امریکا با منع ورود ایرانیان خود را از چه چیزی محروم میکند؟

تحلیل رفتارهای مهاجران ایرانی در غرب در این چهاردهه روشنگرست؛ نسل اول مهاجرانی که ایران را در شرایط انقلاب و آشوب و دلخوری ترک کرده بود، در سرزمین جدید همچون جامعهای متفرق بود که حتی در صورت لزوم، هویت خود را نیز کتمان میکرد؛ چرا که هم در محیط جدید تازهوارد و ناآشنا بود، و هم هجمۀ رسانهای به قدری شدید بود که آحاد این جامعه باید منفردا به راههایی برای حفظ موجودیت خود میاندیشید.
پیوند یافتن رسانههای دیجیتال به شاعرانگی ایرانیان

رسانۀ دیجیتال توهمِ «دانستن» ایجاد میکند در حالیکه به جای «داناتر شدن» در انبوهی از اطلاعات غرق شدهایم؛ تصورِ در «جایی» بودن درست میکند، در حالیکه در آنجا نیستیم و اصلا آنجا «ناکجایی» است که آنرا جایی «جا زدهاند»؛ توهم «کسی» بودن، در حالیکه این شخصیت امری وجودی نیست و در حقیقت «ناکسی» را بجای «کسی» نشاندهاند.
آتشسوزی پلاسکو

ساختمان پلاسکو یادگار آن روزهایی بود که مهندسین و تکنوکراتهای خارجی و داخلی، قهرمانانِ شهرهای ما بودند. این بنا «نخستین» ساختمانِ بلند با اسکلت فلزی قرار بود ما را یادِ «روزآمد بودن»، «صلابت» و «دوام» بیاندازد.
وفات «هاشمیِ تاریخی» و تولد «هاشمیِ مردم»

در تقویم، به جز روزهای معمولی، روزهایی هست برای «پیدا شدن»؛ نوروز از آن روزهاست. همۀ روزهای دیگرِ سال را در نسبت با نوروز میشناسیم ولی نوروز برای معرفیِ خود نیازی به نشانی دادن ندارد.
بیآسمانی

امروز همینکه بادی میوزد و آلودگیها را میبرد خوشحال میشویم. روزگاری هر باد که میوزید نام و نشانی در ذهن اهل شهر داشت؛ بادهایی خوش و موافق بود و بادهایی مسموم و ناموافق. به باورِ قدما باد بود که دفع آفت و بیماری از شهر میکرد؛ هوا را «مروح» میساخت و خبر خوب میآورد.
گورخوابها

کسی هست که از فقر و فحشا طی چند دهۀ اخیر خصوصا در مناطق حاشیهای تهران بیخبر بوده باشد؛ در جایی میخواندم که چند سال پیش هم خبری از گورخوابهای سیستانی و زاهدانی منتشر شد ولی کسی به آن واکنش خاصی نشان نداد! شاید فکر کنیم خبر انقراض تنوع جانوری در ایران کمسابقه است؛ پس شیر ایرانی و ببر مازندران کی منقرض شدند!. هامون کی خشک شد و چرا به اندازۀ زایندهرود و دریاچۀ ارومیه واکنشی برنیانگیخت.
چون غرض آمد هنر پوشیده شد/ صد حجاب از دل به سوی دیده شد

مصر در زمان کمبوجیه به قلمرو پادشاهی هخامنشی افزوده شد و تقریبا تا حملۀ اسکندر مقدونی محروسۀ پارس بود. به واسطۀ خدماتی که داریوش به مصریان کرد جایگاهی رفیع نزد ایشان یافت. از نشانههای این احترام مجسمهای از داریوش است که در موزۀ ملی نگهداری میشود و مصریان آن را ساختند و روی آن کتیبهای به خط هیروگلیف داریوش را میستاید.
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای/ فرشتهات به دودست دعا نگهدارد

روزی از روزهایی که برای عیادت پدر در دوران نقاهت پس از سکتۀ قلبی به خانه ایشان رفتم، تلفن زنگ زد. از فحوای مکالمه متوجه شدم که طرفِ آنسوی خط، جویای مشخصاتِ پزشکِ پدر برای بیمار خود است. پس از آنکه پدرم گوشی را گذاشت، با لبخندی گفت «فلانی سکته کرده و طلبکارانش به صرافت یافتنِ دکتر و بیمارستان خوب افتادهاند تا مبادا از دنیا برود و دست این بندگان خدا از طلبشان کوتاه بماند».
برخورد قطار فاجعه و قطار مهربانی

چند ماهی از سونامی سال ۲۰۱۱ ژاپن نگذشته بود که در یک همایش بینالمللی در فرانسه با زوجی ژاپنی آشنا شدم. از آنجا که همیشه ژاپنیان را به احساس مسئولیت اجتماعی خصوصا در بحرانها شناخته بودم در فرصتی مناسب بابت سونامی ابراز تأثر کردم ولی ایشان با بیاعتنایی گفتند که «آن سونامی مربوط به شرق ژاپن بود و ما در غرب زندگی میکنیم و خوشبختانه به ما آسیبی نرسید».
«اندرونی» و «بیرونی»

ایرانیان با تفکیک این دو فضا همواره خواستهاند در «اندرونی» موجودیت خویش را حفظ کنند و در «بیرونی» به نحوی شایسته امکان ملاقات و تعامل با «دیگران» را فراهم کنند. زندگی در «اندرونی» و «بیرونی» قواعد و شئون خاص خود را دارد؛ اندرونی عرصۀ خودمانی و بیتکلفی است و بیرونی عرصۀ آراستگی و آبروداری.