پری‌رو تاب مستوری ندارد

یکی از وظایف فرزانگان ما در طول تاریخ پرفراز و نشیب سرزمینمان آن بود که پرده‌هایی که موجب نسیان و لکنت فرهنگ ایرانی در تعامل جهانی شده را کنار زنند. عظمت کار فردوسی در سرودن شاهنامه، نوبه‌نو کردن جنبه‌های بسیاری از فرهنگ ایرانی بود که بیم خاموش‌شدنش می‌رفت و او به این معنی «عجم زنده کرد».

سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند

چرا قصه لیلی و مجنون مدام نوشته و نو می‌شود؟ این قصه که قبلاً یکبار گفته شده است! زیرا جامعه نیاز دارد که این قصه در شرایط جدید، در اندازه‌ها و در محیط خود دوباره نو شود. مثل درختی که باید برگ‌هایش در پاییز بریزد و در بهار دوباره جوانه بزند.

دربارۀ «آقای بازیگر»

اما چرا شد عزت سینمای ایران؛ چون با مناعت طبع عرصۀ هنر را پیمود. با اینکه رقیق‌القلب بود و «نه» گفتن برایش دشوار بود ولی به خیلی کسان و جاها «نه» گفت. آنقدر حاضر نشد که خود را چون کالا، کف بازار هنر عرضه کند و به سیم و زری بفروشد که چون سکه‌ای تمام‌عیار عزیز و گرانقدر شد تا بدانجا که حضور او در فیلم و یا حمایتش از اثری معیاری بود که فیلم و فیلمنامه و کارگردان لایق را بازشناسیم.

دربارۀ پرویز یشایایی

در همان سالها پرویز خان مسئولیت انجمن روشنفکران کلیمی در ایران را برعهده داشت. چه در دوران تحصیل و چه در محیط کار کم‌نبودند کلیمیانی که با ایشان حشرونشر داشتم ولی فرصت آشنایی با پرویزخان فرصت مغتنمی بود برای اینکه بتوانم تصویری تمام‌قدتر و شفاف‌تر از جامعۀ کلیمیان ایران پیدا کنم؛ نه فقط احوالات معاصر ایشان را، بلکه خصوصیات ایشان را با همۀ عمق تاریخی‌اش.

خانم بازیگر

باور دارم که فاطمه‌معتمدآریا خود به محضر این شخصیت تقرب جسته است؛ تقرب جستن موکول به انس و الفت داشتن است و در نتیجۀ این انس است که ملاقات از ریشۀ «لقا» روی می‌دهد و این یعنی یکی شدن. به سخن دیگر میان او و «زن ایرانی» تجانس و قرابتی هست و ایشان دیگر صرفا لباس زن ایرانی را محض ایفای نقش در فیلم به تن ندارد.

قطاری به نام سینما

شاید آن تماشاگران انگشت‌شماری که اولین شاهدان شعبدۀ برادران لومیر بودند، تنها نمونه‌های گریختن از قطار پرهیاهوی سینما باشند. بقیه، یعنی چند میلیارد تماشاگر دیگری که در طول این سال‌ها مواجه با این قطار شده‌اند، همچون خوابگردان خود را به زیر چرخ‌های پرشتابش انداخته و جالب آنکه از این موضوع لذت برده‌اند.

درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی

وقتی به تاریخ سینمای ایران مراجعه کنید می‌بینید که ما همواره همین کار را کرده‌ایم. سینما در اروپا اختراع شده ولی وقتی به ایران آمده عملا انگار یک بار دیگر این پدیده را اختراع کرده‌ایم. یعنی یک بار دیگر بازتولیدش کرده‌ایم. این بازتولید هم به مفهوم تکنیکال است، هم به مفهوم بیان سینمایی، الگوهای ساخت و معانی دیگر. الان در خارج از کشور سینمای بعد از انقلاب ایران را به چه چیزهایی می‌شناسند؟

مدرسه ملی سینما

آیا اگر سینمای ما به دردها و مسائل اجتماعی بپردازد، نسبت به مسائل سیاسی حساسیت منصفانه داشته باشد، لجاجت نکند، بدجنسی نکند، و دردمندانه به مسائل بپردازد آیا مسئولیت خود را به انجام رسانده است؟

سینما وجهان ایرانی

 فرهنگ‌های مختلف در ایران خاستگاه سرزمینی و جغرافیایی متفاوتی دارند که سبب شده هنرها و نقش‌های متفاوتی را پدید آورند. همین تفاوت‌ها وقتی در سایۀ پیوندهای عمیقِ جهان ایرانی قرار می‌گیرد، شاهد وحدت فرهنگی هستیم.

صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است

در سال‌های ابتدایی حضور در صداو سیما در گروه پخش بودم. خاطرم هست که تا ماه‌ها در تلویزیون تولیدی صورت نمی‌گرفت. در واقع ما دچار سرگیجه بودیم. بنابراین، بیشتر برنامه‌هایی که پخش می‌کردیم، زنده و بیشتر هم سخنرانی‌هایی بود که در مکان‌های دیگر صورت می‌گرفت. بعد از مدتی گروه کوچکی تشکیل دادیم که از تصاویر موجود و موسیقی برنامه‌هایی را تولید می‌کرد.