خانم بازیگر

باور دارم که فاطمه‌معتمدآریا خود به محضر این شخصیت تقرب جسته است؛ تقرب جستن موکول به انس و الفت داشتن است و در نتیجۀ این انس است که ملاقات از ریشۀ «لقا» روی می‌دهد و این یعنی یکی شدن. به سخن دیگر میان او و «زن ایرانی» تجانس و قرابتی هست و ایشان دیگر صرفا لباس زن ایرانی را محض ایفای نقش در فیلم به تن ندارد.
1396/07/01

دربارۀ شخصیت «زن ایرانی» در گرامی‌داشت فاطمه معتمدآریا.

اصطلاح «زن ایرانی» ورای «اشخاص» مختلف، «شخصیتی» را به ذهن متبادر می‌کند؛ زنی که صبور و پرطاقت است، زنی آرام که تلاطم درونی‌اش کمتر در چهره‌اش پیداست، زنی که زحمت‌کش و همه‌کاره است ولی اهمیتش را به رخ نمی‌کشد و پرده‌نشین است، فرماندهی می‌کند ولی مقر فرماندهی‌اش در سایه است. زن ایرانی اگر درونش شرحه شرحه باشد باز در چهره‌اش آرامش موج می‌زند. زنی که نه همچون مردان نخراشیده و خشن است و نه تا حد شکنندگی ظریف و کم‌طاقت. او جمع لطائف و طرائف از یکسو و استقامت از سوی دیگر است و همین او را نزد مردان، ورای ترحم و یا احساس رقابت، مستعد عشق‌ورزی‌ کرده است. به تصویر کشیدن همۀ این نکته‌های ظریف که البته بسیار دشوار است، می‌تواند شخصیت زن ایرانی را در روایات و از جمله در سینما باورپذیر ‌کند. اگر شخصیت «انیس» در سریال گل پامچال را باور کرده‌ایم، همراه با نقشِ مادر در فیلم «گیلانه» گریستیم، شخصیت «نوبر» در فیلم روسری آبی را ستوده‌ایم و … همه‌اش به این خاطر بوده که هر کدام به نوعی به این ظرائف شخصیتی زن ایرانی تقرب جسته‌اند. در تاریخ سینمای ما هر بازیگر به اندازه‌ای که توانسته به این گوهر نزدیک شود البته بیشتر و بهتر به نقش جان داده و آن را در ذهن مخاطب ماندنی‌تر کرده است. شاید در میان همۀ بازیگرانی که در این میدان تلاش کرده‌اند، فاطمه معتمدآریا در ذهنمان بیشتر و بهتر وجوه مختلف زن ایرانی را نمایندگی کرده باشد. او از پس نقش‌های اینچنینی خوب برمی‌آید و به واقع می‌توان گفت واسطۀ ملاقات ما با کنه این معنا بوده است. اما چرا؟

باور دارم که فاطمه‌معتمدآریا خود به محضر این شخصیت تقرب جسته است؛ تقرب جستن موکول به انس و الفت داشتن است و در نتیجۀ این انس است که ملاقات از ریشۀ «لقا» روی می‌دهد و این یعنی یکی شدن. به سخن دیگر میان او و «زن ایرانی» تجانس و قرابتی هست و ایشان دیگر صرفا لباس زن ایرانی را محض ایفای نقش در فیلم به تن ندارد. او حتی توانسته اسباب آشنایی ما با این شخصیت را به نحوی ملموس‌تر فراهم کند. همۀ نقش‌های او یک نقش بیشتر نیست و هر نقش در واقع اطوار مختلف شخصیت خودِ اوست؛ شخصیتی که حتی وقتی در صحنه‌های مختلف زندگی واقعی نیز حضور پیدا می‌کند باز حضورش به کیفیتی است که از یک زن ایرانی توقع داریم. زن ایرانی‌ در صحنۀ زندگی خانوادگی نقطۀ کانونی و گرمی‌بخشِ خانواده است، کسی که نقش همسری و دختری و خواهری و مادری را بی‌کم و کاست ایفا می‌کند و مهربانانه تنظیم‌کنندۀ دایرۀ وسیعی از معاشرت‌هاست و برقرار نگهدارندۀ پیوندهای عاطفی است و همواره سعی در رفع کدورت‌ها دارد. کسی که دوستان و معاشرین بسیار دارد و شاید از بسیاری از کسانیکه مشغلۀ کمتری دارند حشر و نشر بیشتری با خانواده و اقوام و دوستان و … داشته باشد. برای زن ایرانی معاشرت‌ محض تلذذ نیست بلکه احساس مسسئولیت و دلسوزی و گره‌گشایی در آن تنیده است.

زن ایرانی به جز مسئولیت خانوادگی، در صحنۀ اجتماعی و اقتصادی نیز فعالیت دارد، لیکن در هر کاری به دنبال جنبه‌ای از آن کارست که ماندگاری در آن موضوعیت بیشتری دارد. زنان ایرانی را از دیرباز با وجود به سر بردن در خانه، مشغول فعالیت می‌بینیم؛ کسی که در حین بافتن گلیم و قالی رؤیایی را نقش می‌زند، مربایی می‌سازد، ترشی می‌اندازد و یا رب می‌پزد در هر حال دست در کار «تربیت» دارد و ارزشی از جنس عطر و طعم می‌آفریند که ماندگار است. در همۀ این انواع فعالیت، او بیش از معاشْ دغدغۀ خلق ارزش دارد. عجیب نیست که معتمدآریا نیز از بین همۀ پیشه‌ها، هنر را برگزیده است که مهمترین ویژگی‌اش خلق اثری ماندگار است. در این معنی باید میان «بازیگری» و «هنرپیشگی» فرق قائل شد. هنرپیشه کسی است که به هنر به مثابۀ شغل و پیشه می‌نگرد و لذا کاری به آثار و تبعات آن و دغدغۀ دیرپایی آن را ندارد. در حالیکه بازیگر کسی است که توانسته آنقدر خود را صیقل زند که مظهریتی نسبت به نقش پیدا کند. برای همین بازیگر به ایفای هر نقشی رضایت نمی‌دهد و باید میان خود و نقش احساس قرابتی کند و احساس کند که داد و ستدی میان او و نقش روی خواهد داد. اگر در عالم هنرپیشگی «هزارچهره بودن» توانایی به حساب می‌آید، ولی در عالم بازیگری شاهد ظهور اطوار مختلف از شخصیتی واحدیم که ریشه در وجود آن بازیگر دارد. بدینسان با همۀ تنوعی که در کارنامه‌ معتمدآریا سراغ داریم، باز هم اطوار مختلف از زندگی و شخصیت زن ایرانی را می‌یابیم؛ بهتر است بگوییم نقاط عطف کارنامۀ ایشان زمانی است که قرار است زنانگی ایرانی به ظهور دربیاید.

معتمدآریا کار بد در کارنامه‌اش ندارد و به‌عکس در هر نمایش و در هر فیلمی که حضور پیدا کرده به ارزش آن فیلم یا نمایش افزوده است. به زعم بنده در میان بازیگران نیز کم‌اند کسانی چون ایشان که موفق شوند به فتح قله‌های بازیگری نائل آیند و بدین اعتبار ایشان مستحق‌اند که «خانم بازیگر» لقب گیرند؛ یعنی کسی که بازیگری در وجودش به کمال رسیده است. جایگاهی که معتمدآریا توانسته کسب کند، حاصل فعالیت ژورنالیسم و تبلیغات نیست، بلکه حاصل تلاش و کوشش طاقت‌فرسا و مستمر و مسئولانه‌ای است که در طول سالها داشته و کارهای بسیاری که انجام داده و البته دهها برابر آن کارهایی که انجام نداده یعنی از آنها پرهیز کرده است؛ پس در همۀ این سالها یکی از موفقیتهای بزرگ ایشان صیانت از نفسِ فاطمه معتمدآریای هنرمند بوده است.

به جز صحنۀ زندگی خانوادگی و فعالیت هنری، هرکس به میزانیکه بتواند به صورت مثالین زن ایرانی تقرب پیدا کند، دایرۀ احساس مسئولیتش وسیعتر شده و از خانواده و اقوام و آشنایان به همۀ جامعه‌اش و حتی سرزمینش تسری می‌یابد. به سخن دیگر او به جایی می‌رسد که میان خود و جامعه‌اش فاصله‌ای احساس نمی‌کند و لذا حب و بغضش نسبت به موضوعات از دایرۀ مسائل فردی فراتر رفته و معیاری دیگر می‌یابد؛ آنچیزی که جامعه‌اش را شاد کند وی را شاد می‌کند و آنچیزی که جامعه‌اش را غمگین کند دل او را نیز به درد می‌آورد. البته عرض اندام زن ایرانی را در شادی‌ها شاید کمتر از تلخکامی‌ها حس کنیم. او را بیشتر حاضر در صحنه‌هایی می‌بینیم که باید چینی شکسته‌ای را بند بزند و پرچم فروافتاده‌ای را دوباره به اهتزاز درآورد و خلاصه به نحوی دوباره در دلها ایجاد امیدواری کند و الحق که این کار را خوب بلد است. آخرین جایی که به واسطۀ اندوه فتح می‌شود چهرۀ زن ایرانی است؛ چرا که او خود می‌داند که چهره‌اش لنگر آرامش است و همه در اوج نامیدی با نظر کردن به چهرۀ آرام و مطمئن اوست که آرام و قرار پیدا می‌کنند. احساس مسئولیت اجتماعی وجودیِ شخصیت زن ایرانی است و لذا امری دائمی است. دربارۀ فاطمۀ معتمدآریا نیز همین قصه صادق است؛ حتما به یاد دارید که چند سال پیش وقتی تیم ملی فوتبال ما در رقابتهای مقدماتی جام جهانی، نتیجه را به کشوری عربی واگذار کرد، چه اندازه احساس نامیدی و یأس در میان اعضای این تیم حاکم شد. اتفاقا در همین زمان خانم معتمدآریا مشغول تدارک فیلمی در همان کشور بود، و به محض اطلاع خود را پس از بازی به اعضای تیم رساند و به نوبۀ خود تلاش کرد به آنان دلداری دهد و چینی دلشان را بند زند. به جز این بسیار بوده موقعیتهایی که معتمدآریا تلخکامی جامعه را با تمام جانش احساس کرده و شانه‌هایش را برای گریستن و تسلی در اختیار جامعه گذاشته است. چه بسیار مواقعی که او با مردمش درد و شادی را با عمق وجودش حس کرده، امید پیدا کرده، رؤیا پرورانده و برای تحقق آن رؤیا تلاش کرده است. گاه حتی بدین منظور متحمل هزینه شده ولی بی‌گلایه شخصا این هزینه‌ها را پرداخته است. چراکه حتما واقف است که در قبال آن هزینه دستاورد ارزشمندتری داشته است. دستاوردی که نه فقط به خود او بلکه به جامعه‌اش تعلق دارد.

سخن آخر آنکه زن ایرانی ساکن دل است. دل جایی در پس و پشت پرده‌ها و در عمق اندرونی وجود ماست؛ جایی که با ارزش‌ترین داشته‌هایمان را نگه می‌داریم و صیانت می‌کنیم. لذا خصم نامحرمی که بتواند حریم دل ما را بشکند توانسته ما را از موجودیت ساقط کند. بی‌علت نیست که در فرهنگ ما زن مترادف با ناموس است؛ گاه تعصب و درک نادرست از این مفهوم اجازه نمی‌دهد به معنای واقعی آن راه پیدا کنیم. زن ایرانی از دل که مقر فرماندهی اوست، امور را زیر نظر دارد و بر همه کاری احاطه دارد و طبعا این مقر فرماندهی آخرین سنگری است که باید به دست نامحرمان فتح شود. فتح این مقر به معنی فرو افتادن عمود خیمه دل است که به سادگی امیدی به برپایی مجددش نیست. امید دارم بیش از پیش به درک مقام و موقع زن ایرانی نائل شویم و این میسر نمی‌شود مگر با فعالیت کسانی چون فاطمۀ معتمدآریا پس به سهم خود برای ایشان سلامتی و طول عمر و موفقیت آرزو دارم.

یادداشتی برای پرونده ویژه ماهنامه هنرهای نمایشیِ پاراگراف، مهر و آبان ۱۳۹۶، نوشته شد.

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
خوب است فاطمه معتمدآریا بداند…
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ «آقای بازیگر»
دربارۀ پرویز یشایایی
قطاری به نام سینما
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
سینما وجهان ایرانی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
فیلم محمد رسول‌الله
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
حکایت باغبان و نجار
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر