سال 62 که مدیریت سینما را عهدهدار شدید سینمای ایران چه شرایطی داشت؟ انبوهی فیلمفارسی ساز بودند با چهرههای جدید و اغلب پرشور اما بیاستعداد. درباره این شرایط بگویید؟
در سال ۱۳۶۲ که ما عملاً وارد صحنه سینما شدیم وضعیت پیچیدهای حاکم بود. سینمای ایران از سال ۱۳۵۶ به لحاظ اقتصادی ورشکست شده بود. پس از آن نیز بخاطر تحولات پس از انقلاب دچار شوک شدیدی شد. در واقع میتوان گفت برای فعالیت دوباره دست و پا میزد. من فاصله بین سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۲ را با عنوان «دوران سرگیجه» نامگذاری کردم. گذشته از اینکه شاهد یک سینمای ورشکسته مالی بودیم، تمام کسانی که در عرصه سینما فعالیت میکردند تمام تلاششان را به کار میبردند تا همان سینمای قبل از انقلاب را تبدیل به سینمای انقلابی کنند که هرچند خیلی زحمت کشیدند اما توفیقی هم نیافتند. یعنی از آن دوره یک فیلم شاخص به یاد ماندنی که تا امروز ماندگار شده باشد، نداریم. اگر سینما را به ابعاد مختلف اقتصادی و صنعتی و فرهنگی و هنری تفکیک کنیم، میتوان گفت که سینمای دوران سرگیجه در بعد اقتصادی ورشکسته بود. در بعد صنعتی دچار صدمات شدید شده بود، و ترکیب نیروی انسانی و تجهیزات و غیره لطمات قابل توجهی خورده بود. به لحاظ فرهنگی خیلی نمیتوانست خود را با معیارهای انقلابی تطبیق دهد. بالاخره بین خود اهالی سینما نسبت به سینما یک تلقی وجود داشت که این تلقی ماهیتاً با آن چیزی که انقلاب نمایندگی میکرد متفاوت بود. از بعد هنری نیز سینمای ما هنوز نتوانسته بود به بیان مشخصی دست پیدا کند تا تجربۀ هنری مخصوص به فرهنگ ایرانی را انتقال دهد، و معمولاً به تجربیات سینمای هند یا سینمای مشهور به جهانِ سوم متوسل میشد.
بنیاد فارابی بر اساس چه ضرورتی تشکیل شد؟
بنا بر برنامهریزیهای ما برای سینما، نیازمند جایی بودیم که نقش حمایتی را بر عهده بگیرد، و فارابی عملاً عهدهدار چنین نقشی شد. آن هم با تغییر اساسنامه باشگاه فارابی که از قبل انقلاب تشکیل شده بود، شکل گرفت.
شما در همان اوایل کار در مصاحبهای اعلام کردید موفقیت سینمای ایران زمانی است که دیگر نیازی به فارابی نباشد. در این باره توضیح دهید؟
هنوز هم همین اعتقاد را دارم. بدین معنا که فارابی، به مثابه یک حامی نمیتواند همواره با همان وضعیت ثابت و سابق برقرار بماند، و باید پا به پای سینما بمیرد و متولد شود. امیدوارم روزی برسد که سینمای ما نیاز به حامی نداشته باشد و بتواند روی پای خودش بایستد.
سینمای نوین ایران چگونه شکل گرفت و آوازهای جهانی یافت؟
برنامهریزیهایی که شد با این جهتگیری بود که باید سینمایی داشته باشیم که به لحاظ اقتصادی خودکفا شود، تراز مثبت داشته باشد. به لحاظ صنعتی بازسازی شده و بر امکانات و نیروی انسانی و متخصصان داخل کشور اتکا کند. ضمن اینکه باید اعتلا پیدا میکرد تا بتواند پاسخ سینمایی که در جستجوی راههای تازه برای بیان سینمایی است را بدهد. به لحاظ فرهنگی هم باید با تحولات کشور انطباق پیدا میکرد. طبیعتاً چنین سینمایی با وضیت پیش از انقلاب تفاوت ماهوی پیدا میکرد. وقتی این برنامهها محقق شد عملاً عنوان «سینمای نوین ایران» را به خود گرفت. وقتی که اولین محصولات این سینما تولید شد، طبعاً از فرصتهای حضور در صحنه بینالمللی هم بهره برد. البته این را بگویم که فرصت حضور در چنین صحنههایی همیشه در اختیار سینمای ما بوده است، اما سینمای ما بود که خیلی نمیتوانست از آن بهره ببرد. نخستین حضورها هرچند مورد استقبال واقع شد اما همه فکر میکردند مانند جرقههایی است که تمام میشود. مدتی بعد وقتی همه دیدند که یک جریان مداوم است، آنگاه سینمای ایران در دنیا اسم و رسم پیدا کرد و دارای جایگاه مشخص شد.
منتقدان دوره مدیریت شما میگویند شما فیلمساز جشنوارهای تربیت کردید! فیلمسازی که با پول دولت برای فستیوال خارجی فیلم میساخت.
به نظرم این منتقدان آدمهای بیاطلاعی هستند و اصلاً قصد دانستن ندارند. مثل کسانیکه خود را به خواب زدهاند. باید از ایشان پرسید کدام فیلمهای ما در صحنه بینالمللی موفق بوده است؟ فیلمهایی که اتفاقاً برای مخاطب داخل ساخته شد. اصلاً علت موفقیت ما در عرصههای بینالمللی آن اصالت و کیفیتی است که منحصر به فرد است؛ از آن جهت که با فرهنگ ایرانی نسبت دارد. بنابراین مخاطب این فیلمها در ابتدا باید همین مردم باشند. اصلاً موفقیت سینمای ما در دنیا به دلیل انطباق با اصالتی بود که مردم بدان اقبال داشتند، نه اینکه محصولات صادراتی تولید کنیم. آن هم محصولاتی که ربطی به ذائقه، ذوق و ویژگیهای فرهنگی خودمان نداشت. اگر چنین چیزی بود قطعاً ما موفق نمیشدیم یعنی کسانیکه چنین صحبتهایی میکنند یا از روی ناآگاهی است یا از روی آگاهی. اگر از روی آگاهی چنین حرفهایی میزنند که پس با قصد و غرض همراه است. اگر اینطوری بخواهیم حساب کنیم باید گفت موفقیت در هر عرصه بینالمللی حتماً آغشته به توطئه است. چطور در مورد کشتی، فوتبال و … چنین حرفهایی نمیزنند! اگر قرار بود چنین حرفهایی صحت داشته باشد در مورد دو سه فیلم این اتفاقها باید میافتاد، نه این خیل عظیم. در موزه سینما جوایز بیشماری که سینمای ما کسب کرده به عنوان مدرک موجود است.
ایجاد «سینمای گلخانهای» هم از دیگر اتهاماتی است که این سالها به مدیریت شما وارد کردهاند. میگویند سیاستهای شما باعث شد سینمای ایران وابستگی شدید به دولت پیدا کند.
واقع امر این است؛ کسانی که اصطلاح «سینمای گلخانهای» را به کار میبندند معمولاً توضیح نمیدهند مقصودشان چیست! من اگر گفتم «سینمای گلخانهای» یک مقصود مشخص داشتم. بله، سینمای ما در ابتدای امر (یکی ـ دو سال اول) شاید تا سال ۱۳۶۵ احتیاج به محفاظت در برابر بادهای مسموم و تعدیهایی که به کیان سینما میشد، داشت.
از ناحیه چه کسی این تهدیدها وجود داشت؟
اول تلقیای که از گذشته در اهل سینما بود. دوم تلقیای که از گذشته نزد جامعه از سینما بود. سوم طرز تفکر کسانی که سینما را ماهیتاً با اسلام و انقلاب در تضاد میدیدند. بله، در آن زمان لازم بود که این نهال نوپا در برابر این تهدیدات حمایت شود. ولی از سال ۱۳۶۵ به بعد این نهال دیگر روی پای خودش ایستاده بود. از سال ۱۳۷۲ به بعد هم نه تنها حمایتی نمیشد بلکه به آن حمله هم میکردند. در 8 سال اخیر هم دیدیم که دولت با تمام توان به جان سینما افتاد. اما این سینما آنقدر تنومند شده بود که توانست در مقابل چنین فشارهایی مقاومت کند. «سینمای گلخانهای» متعلق به سال 6۵-62 بود. بعد از آن ما دیگر از این بحثها نداشتیم. اتفاقاً در همان اوایل که ما این حالت حفاظتی را نسبت به سینما داشتیم به دولتی کردن سینما متهم بودیم. اما در عمل آیا سینما دولتی شد؟ سینمای دولتی یعنی سینمایی که منویات دولت را بیان میکند، و ما هیچ گاه دنبال چنین سینمایی نبودیم. سینما باید منویات فیلمساز را ابراز کند، نه منویات دولت را. ما صداوسیما را داریم که منویات دولت در آنجا به شکل رسمی بیان میشود.
زمان شما راه یافتن فیلمهای ایرانی به محافل جهانی آغاز شد و کنارش شاهد جذب گسترده مخاطب داخلی هم بودیم. این موفقیت توأمان چگونه بدست آمد؟
همانطور که عرض کردم در وهله اول ایرانیها، مخاطب سینمای ما بودند. سینمایی بود که میخواست به فرهنگ جاری مردم نزدیک شود. خیلی طبیعی است که این سینما برای خود صاحب شخصیتی منحصربفرد شود، و در قیاس با جاهای دیگر دنیا یک کیفیت اصیل و ویژه پیدا کند. هرگاه توفیق دستیابی به فیلمهایی شایسته از این دست مییافتیم، فرصت حضور و عرض اندام در عرصههای بینالمللی خودبخود پیدا میشد.
چرا؟
ببینید سینمای ما سینمای پرخرجی نبود. سینمایی نبود که به لحاظ صنعتی یک سر و گردن از سینمای جاهای دیگر دنیا بالاتر باشد. سینمای ما فقط به خاطر شعر، بیان، عطر و طعمش بود که در دنیا جلوه میکرد؛ عطر و طعمی که ریشه در ایرانی بودن و دلالتهای فرهنگیش داشت.
گروهی از منتقدان شما در سالهای اخیر مدیریت سینما را بر عهده گرفتند. عملکرد این دوستان را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از گروههای منتقد به آن دوران، این سالها بر مسند مدیریت سینما قرار گرفت. عملکردشان هم بسیار عالی بود. چون نشان دادند که سینمای ما بسیار قدرتمند است، و علیرغم همه تبرهایی که بر تنه این درخت زدند باز هم بر جای خود محکم ایستاده است. ایشان تلاش فوقالعاده زیادی کردند که این سینما وجود نداشته باشد ولی موفق نشدند. این قدرت و استقامت را در هیچ حالت دیگری نمیتوانستیم امتحان کنیم. به نظرم طی 8 سال گذشته مدیریت سینمایی فرصت این آزمون را ناخواسته به ما داد. برای همین اهل سینما اطمینان داشته باشند دیگر هیچگاه در آینده مدیرانی اینچنین با اراده برای نابود کردن سینما نخواهند آمد. اگر سینما از دست اینها جان سالم به در برده پس حتماً میتواند به بقای خود ادامه دهد.
یعنی معتقدید که سینما طی این سالها هیچ صدمهای ندیده؟
خیر. خیلی هم صدمه دیده است. با هر تبری که بر تنه آن خورد چهار تا شاخهاش شکست ولی همچنان پابرجاست. بدترین اتفاقی که افتاد این بود که سینمای جدی حاشیهنشین شد، و سینمای سطحی به متن آمد؛ درست همانند شرایط قبل از انقلاب. یعنی فیلمساز صاحب هنر و فکر و ایده به حاشیه رانده شد و میدان در اختیار فیلمسازانی قرار گرفت که بلدند در هر شرایطی فیلمی بسازند تا بتواند از موانع عبور کند، و این اتفاق بسیار نامطلوبی است.
زمان مدیریت شما تصدیگری دولت در سینما زیاد بود که دلیلش را شرایط خاص دهه 60 میتوان درنظر گرفت. فکر میکنید در حال حاضر دولت چقدر باید در حوزه سینما دخالت کند؟
آن زمان خیلی از کارهایی که انجام میدادیم به نیابت از نهادهایی بود که هنوز در سینما وجود نداشت. یعنی اگر جشنواره فجر را بنیاد فارابی برگزار میکرد بخاطر خلا وجود خانه سینما بود. اگر حل و فصل مسائل صنفی اهل سینما را خودمان بر عهده میگرفتیم به این دلیل بود که اصولاً تشکلهای صنفی در سینما وجود نداشت. اگر در قالب یک شخص حقوقی سعی میکردیم برای ایجاد فیلم و به سرانجام رساندنش پول پرداخت کنیم به دلیل نبود موسسات و بنگاههای اقتصادی تولید کننده فیلم بود. اما در حال حاضر خوشبختانه تمام اینها وجود دارد و در عین توانمندی صاحب تجربیات بسیار خوبی هم هستند. بنابراین به نظرم الان تصدیگری دولت اصلاً معنا ندارد چون سینما به قدر کافی نهاد، بنیه، بضاعت، تجربه و جایگاه حقوقی در اختیار دارد که تمام مسائل را خود بر عهده بگیرد. بهتر است دولت در جایگاه حاکمیتی خودش بایستد و تازه همان هم جای تأمل دارد که آیا در شرایط دنیای امروز که همه کشورها به مدیریت سازگار با شرایط عدم قرنطینه رو آوردهاند باز به لحاظ حاکمیت همچنان شرایط قبل از دهه 70 را باید ادامه داد؟ به نظرم حتماً باید الگوی مدیریتی جدیدی را تأسیس و تجربه کنیم. یعنی ما دیگر نمیتوانیم با آن شیوههای قدیمی بر صحنه سینما مدیریت کنیم.
میگویند در دوران شما نسبت به فیلمسازان قبل از انقلاب بیمهری شده است؛ کسانی مثل کیمیایی، بیضایی، تقوایی و مرحوم حاتمی یا راحت فیلم نمیساختند یا در 4 سال اول مدیریت شما اصلاً فیلم نساختند.
این به نظرم درست نیست چون همین فیلمسازانی که نام بردید بهترین فیلمهایشان را در همان دوره ساختند. «ناخدا خورشید» تقوایی، «سرب» و «دندان مار» کیمیایی، «باشو غریبهای کوچک» بیضایی و… همه در این دوران ساخته شد. نمیگویم این فیلمسازان اذیت نشدند. قطعاً کنار هر کدام بنشینیم حرفهای زیادی درباره شرایط نامطلوبشان دارند. بالاخره همه ما در فضایی زندگی و کار میکردیم که خیلی چیزها مطلوب نبود، اما باز بهترین فیلمهایشان را در همان سالها ساختند. حالا اگر «دندان مار» کیمیایی آنطور که میخواست مورد استقبال جامعه قرار نگرفت دیگر تقصیر ما نیست. ما که نمیتوانیم هم شرایطی برای فیلمسازی مهیا کنیم و هم شرایطی برای استقبال پرشور مردم! جدای از این صحبتها فکر میکنم خیلی از منتقدان دوره مدیریت ما اصلاً موجودیتشان در همین حرفهاست. یعنی اگر اینها را ازشان بگیریم دیگر موجودیتی ندارند چون واقعاً اگر اینها اهل انتقادند، چرا از دهههای دیگر (به جز دهه 60) انتقاد نمیکنند؟ مثلاً دهههای بعد از ما خیلی درخشان بود!
در حال حاضر بسیاری سینماگران از دوران شما به نیکی یاد میکنند. حاضرید دوباره در عرصه مدیریت سینما فعال شوید؟
در همین حد که راجع به سینما صحبت کنم، بله حاضرم فعالیت کنم اما بیشتر نه. خیلی وقت است که سینما را ترک کردهام. در حال حاضر جوانترها باید عهدهدار چنین وظایفی شوند. من اصلاً دیگر به مدیریت کردن سینما و دیگر عرصههای فرهنگ و هنر قائل نیستم. این کار را باید به نهادها و تشکلهای مدنی سپرد. ضمن اینکه کار اجرایی برایم بسیار مشکل شده است، و دیگر بنیه جسمی لازم را ندارم.
منبع: روزنامه بانیفیلم. 1392/05/02