مدیریت نسیان

شدت بحران مفهوم گذشته و اینده را نیز نزد جامعۀ بحران‌زده دستخوش تغییر می‌کند. مسئلۀ جامعه امروز را به فردا رساندن است؛ آینده مبهم است و حافظۀ کوتاه‌مدت جامعه آنقدر ضعیف شده که حتی گذشتۀ نزدیک را به خاطر ندارد. جامعه بی‌حس است و شاید همین لختی است که پشت سر گذاشتن فجایع را برای او میسر می‌کند.
1397/04/27

گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آنکه هست گیرند

 

آنچه جمعیتی از افراد را به سمت «جامعه» شدن پیش می‌برد پیوندهای اجتماعی مستحکم است؛ در صورت وجود چنین پیوندهایی «مدنیت» بر اریکه خواهد بود. اما این پیوندهای مدنی گاه با تدابیر نادرست، رفته‌رفته سست شده و از هم می‌گسلد و «جامعه» شهری به «جمعیتی» متفرق از افراد فروکاسته می‌شود؛ کسانیکه بی‌هیچ نسبت عمیقی صرفا در جوار هم زندگی می‌کنند. این وضعیتی است که می‌توان از آن تعبیر به «بحران مدنیت» کرد. جامعۀ بحران‌زده دیگر یک کل واحد نیست بلکه همچون شیشه‌ای که بر زمین افتاده و خرد شده، جامعه نیز بنا به شدت بحران به واحدهای کوچک و مستقلی تبدیل می‌شود که هر یک در هاگ خود فرورفته و به زمینه و دیگران بی‌اعتنایند. چنان بی‌اعتنا که گویی نه می‌بینند و نه می‌شنوند و نه احساس می‌کنند و اصلا سیستم عصبی‌شان مختل شده است. فقط حوادث بسیار بزرگ و فجایع ممکن است توجه چنین جامعه‌ای را آنهم در لحظه به خود جلب کند.

شدت بحران مفهوم گذشته و اینده را نیز نزد جامعۀ بحران‌زده دستخوش تغییر می‌کند. مسئلۀ جامعه امروز را به فردا رساندن است؛ آینده مبهم است و حافظۀ کوتاه‌مدت جامعه آنقدر ضعیف شده که حتی گذشتۀ نزدیک را به خاطر ندارد. جامعه بی‌حس است و شاید همین لختی است که پشت سر گذاشتن فجایع را برای او میسر می‌کند. رویدادهایی چون انقلاب، جنگ، ترور شخصیتهای برجسته، بالا و پایین شدن بهای پول و … که در شرایط عادی هضمشان برای یک جامعه سالم نیاز به سالها وقت دارد، برای جامعۀ بحران‌زده چون امواجی است که یکی پس از دیگری می‌آید و با آمدن هر موج، تکانه‌های موج قبلی به سرعت مستهلک شده و فراموش می‌شود. بله، جامعۀ بحران‌زده تنها کاری که برای حفظ بقا و آنهم کاملا ناخودآگاه، انجام می‌دهد «نسیان» است. فجایع در لحظه او را به درد می‌آورد ولی این درد به سرعت فروکش می‌کند و «فاجعه» تبدیل به «خاطره‌»ای محو می‌شود.

مدیریت چنین جامعه‌ای بسیار حساس و دشوار است و درایت بسیار می‌خواهد؛ مدیریتی که بتواند هم مسائل اورژانسی را رفع و رجوع کند و در عین حال آنقدر گرفتار معضلات حال نشود که آینده را از یاد ببرد. اصلا در شرایط بحران‌زدگی این عرصۀ مدیریتی است که می‌تواند کاری کند که بحران طولانی نشود و جامعه هرچه زودتر زمستان بحران را پشت سربگذارد. لیکن متأسفانه وقتی بحران به طول می‌انجامد آفتی که مدیریت را تهدید می‌کند سود بردن از فراموشکاری جامعه است؛ چیزیکه می‌توان «مدیریت نسیان» نامید. در این صورت عرصۀ مدیریتی به جای تدبیر و حل و فصل فجایع، ناخودآگاه می‌آموزد که دست روی دست بگذارد و یا حتی به استقبال فاجعۀ بعدی برود تا جامعه خودبخود فاجعۀ قبلی را فراموش کند؛ چرا که این شیوۀ مدیریتی آسانتر و کم‌هزینه‌تر است. عرصۀ مدیریتی که دائما با مدیریتِ نسیان، خود را از گرداب مهلکه‌ها نجات داده به تدریج مهارت مهار مسائل را از دست می‌دهد و تصور می‌کند می‌تواند تا همیشه با همین رویه مسائل آیندۀ دور را نیز از سر بگذراند. اما شرایط بحران مدنیت دائمی نیست و جامعۀ بیمار یا ساقط می‌شود و یا سلامتش را بازخواهد یافت. به میزان فروکش کردن بحران، سیستم عصبی جامعه دوباره فعال شده و حافظه‌اش را به دست خواهد آورد. بدینسان اولا جامعه به کوچکترین و جزئی‌ترین مسائل نیز توجه نشان خواهد داد و ضمنا با رخداد حوادث بزرگتر و تلخ‌تر، تلخی قبلی از یادها نمی‌رود، بلکه این تلخی‌ها در حافظۀ جامعه بر هم انباشته می‌شود و بر آیندۀ او اثر می‌گذارد. بدیهی است که مدیریت نسیان در قبال چنین جامعه‌ای دیگر الگوی کارامدی نیست و اگر عرصۀ مدیریتی متوجه چنین تغییر بنیادینی در جامعه نشود و رویۀ خود را تغییر ندهد و حتی به استقبال این بهبود نرود، عمر مدیریتش دیری نخواهد پایید.

جامعۀ بهبودیافته که نسیان را پشت سرگذاشته در بدو امر چون کسانی است که از خواب طولانی برخاسته‌اند، یعنی در ابتدا واکنشهایی اغراق‌شده نسبت به ناهنجاری‌های زمینه خواهد داشت؛ همان ناهنجاری‌هایی که ضعف سیستم عصبی او و نسیانش مسبب اصلی‌شان بود. سپس با جدیت در پی مقصر خواهد گشت. مدتی طول می‌کشد تا جامعه با این وضعیت کنار بیاید و مدت بیشتر زمان نیاز است که او بفهمد دنبال مقصر گشتن دردی را دوا نخواهد کرد و همه در پیش آمدن چنین اوضاعی‌ سهیم‌اند؛ چه آنانکه دچار فراموشی بودند و چه کسانیکه مشغول مدیریت فراموشی بودند. رسیدنِ جامعه به این مرحله نقطۀ آغاز بازیافتن آگاهی است. اکنون جامعۀ ما در آستانۀ رسیدن به این مرحله است و چنین جامعه‌ای «مدیریت آگاهی» می‌طلبد و این درسی است که هر چه زودتر باید بیاموزیم.

روزنامه اعتماد، ۲۷ تیر ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی