از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
ناامیدی همچون احساس حبس شدن در شرایط نامطلوبی است که تغییرش را ناممکن و یا دور از توان خود میدانیم؛ نرخ ارز، آمار بیکاری، خشکسالی، ناامنی و جنگ، ترامپ، لغو برجام، حرفهای کسانیکه آب به آسیاب ترامپ میریزند و … همه مثل دیوارهایی رفیع است که ما را احاطه کرده و هر دم نزدیکتر میشود و راه تنفس را بر ما میبندد. در اینکه اینها واقعیت است شکی نیست و در اینکه واقعیت میتواند ابعاد بسیار بزرگی داشته باشد نیز نمیتوان تردید کرد ولیکن این میزان ناامیدی ماست که حدود این حصار را تعیین میکند. دنیای انسانهای ناامید به میزان ناامیدیشان تنگ و تاریک است. ناامیدان هیچ ظرفیتی را در اطراف خود نمیبینند و به عکس احساس میکنند دستشان خالی است و آنچه دارند برای ادامۀ زندگی و تحمل تلخیها ناکافی است. بسیارند ناامیدانی که ناامیدیشان را به علت فقدان ثروت میدانند و چه بسیار ثروتمندانی که از فرط ناامیدی خودکشی میکنند. فراوانند ناامیدانی که ناامیدیشان را به فقدان قدرت یا شهرت نسبت میدهند و بیش از آن کسانیکه در اوج اشتهار به زندگی خود پایان میدهند. پس ناامیدی فقدانِ چیزی نیست جز امید. در زندگی تنها یک چیز واقعی است و آن امید است. یعنی میشود قدرت و ثروت مبارزه با همۀ ناملایمات عالم را داشت و باز هم ناامید و دست خالی بود و چه بسا در اوج درویشی و بیچیزی، با اتکا به امید، بتوانیم همۀ آنچه واقعیاتی لایتغیر میپنداریم تغییر دهیم.
امید از درون ما میجوشد و به بیرونِ ما سرایت میکند. امیدواری مسری است. بعضیها امیدوارند و وجودشان همچون خبر خوب یا نسیمی روحبخش است که محدود به دیواری تنگ نمیماند و از رفیعترین حصارها میگذرد و وقتی به دیگران میوزد، به آنان نیز سرایت میکند و به این ترتیب عالمِ آنان را فتح کرده و به مرزهای عالم خود میافزاید. بدینسان عالم امیدوار دائم در حال روشنتر و وسیعتر شدن است و در قید حد و مرزی نمیماند. متقابلا ناامیدی مثل گرفتار شدن در «ظلمت» زندانی تنگ است که ناامید بدش نمیآید دیگران را نیز اسیر این زندان کند. آنکه ناامید شده گویی اسیر لشکر ظلم شده و در صورت تداوم ناامیدی عضوِ این لشکر میشود و لاجرم با امید خصومت خواهد ورزید و امیدواران را متهم به توهم یا خوشخیالی خواهد کرد. اما امیدوار بودن، علیرغم وقوعِ رویدادهای تلخ، به معنی توهمزدگی نیست؛ ازقضا برعکس، امیدواری ناظر به واقعیاتی بیزمانتر است. در زمستان، ناامیدی تلاش میکند که طوفان و سیل و رانش کوه یعنی همۀ اخبار تلخ را به مثابۀ واقعیت عرضه کند؛ لیکن امید به ما این اطمینان قلبی را میدهد که زمستان صعب هرقدر طول بکشد حتما بهاری در دل دارد. در واقع ناامیدی ناظر به ناملایماتی گذراست و امید ناظر به تعادل هستی است. کافیست یک بار در زندگی زمستان را پشت سر گذاشته باشیم تا به آمدن بهار امید داشته باشیم و بدانیم که این شرایطِ متعادل است که میتواند تداوم یابد و برای همین است که توالی روز و شب، یا چهارفصل از آغاز خلقت وجود داشته و تا ابد نیز وجود خواهد داشت. ناامیدی اصرار دارد به ما بباوراند که شرایط متعادل حبس در ناملایمات است و امید بر آن است که باور کنیم ناملایمات است که گاه در دامن شرایط متعادل رخ میدهد. خصوصا زندگی در فلات بیقرار و ملتهب ایران به اهل آن آموخته که شرایط سخت، هرقدر بزرگ، کرانمندند و نقطۀ آغاز و پایان دارند و بالاخره زمانی تمام خواهند شد. سلاح زندگی ایرانیان در شرایط سخت، حراست از شعلۀ نحیف امید در دل بود. آتشی که هر کس سعی میکرد آن را علیرغم طوفانهای بیرونی زنده نگه دارد و چراغ دل همسایهاش را نیز با آن روشنتر و فروزانتر کند. اصلا همسایگی معنایی جز این نداشت؛ ایجاد سایه و پناهی امن برای دیگران. در ظلمتِ شرایط سخت وجود هر کس چون نقطهای نور میشد که در کل فضا را روشن و امیدبخش نگاه میداشت. در عین حال بسیارند اثار و دستپروردههای بزرگ فرهنگی که در ظلمانیترین و ناامیدکنندهترین دوران و توسط بزرگانی خلوتگزیده، تألیف و تنظیم شدند. آثاری که هرچند در زمانۀ ناامیدی متولد شدند ولی چنان از امیدواری مایه داشتند که توانستند مرزهای تنگ زمان تاریخی را درنوردند و مایۀ امید و تداوم حیات یک ملت را طی سدهها و هزارهها فراهم کنند.
هیچ ثروتی به اندازۀ امید واقعی نیست؛ این میدانی است که در پیشگاه آن درویشان امیدوار از همه داراترند. هر آنچه واقعی است، حتی اگر به دیده نیاید لاجرم جایی دارد. امید هم جایی دارد و جایگاه امید در دل است. در واقع امید در خانۀ دل متولد میشود و بر درِ دل قفلی از درون است؛ کسانیکه از درون دل خود را محکم نگاه داشتهاند، از هجوم لشکر ظلم آسیب نمیبینند ولیکن ناامیدان کسانیاند که قفل دل را از داخل باز گذاشتهاند؛ پس دلشان به سادگی مسخر ظلم شده است.
روزنامه اعتماد، ۱۷ مرداد ۱۳۹۷.