پسندی که شهری بسـوزد به نار
وگرچه ســـــرایت بود بر کنار؟
ایران از دیرباز پل ارتباط شرق و غرب جهان بوده است؛ خصوصا پیش از رونق سفرهای دریایی، استپهای سرد و باتلاقی شمال خزر و وجود اقیانوس هند در جنوب فلات ایران باعث میشده است که تنها راه اتصال شرق به غرب جهان فاصلۀ میان جنوب رشته کوه البرز از یکسو و شمال دریای عمان و خلیجفارس از سوی دیگر باشد؛ همان ناحیهای که فلات ایران میخوانیمش. از همینجا بود که چین و هند در شرق به افریقا و اروپا در غرب متصل میشد. همۀ کاروانهای مهم تجاری لاجرم باید از ایران میگذشت و در میانه بودن ایران آنقدر اهمیت داشته و دارد که چه بدانیم و چه ندانیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم بر کیستی ما اثر گذاشته است و هنوز هم در زندگی ما تأثیر دارد. فلات ایران به مثابۀ پل ارتباطی دو دروازه داشت؛ یکی ورارودان (در شمال خراسان بزرگ) بود و دیگری فلات آناتولی. این دو گلوگاه هر وقت در شرایط پایدار و امن بودند راه تنفس ایران باز بود و هرگاه مغشوش و ناامن، ایران نیز روزگار خوشی را تجربه نمیکرد.
کافیست کمی تاریخی بنگریم تا متوجه شویم ایران و ترکیه، فارغ از همسایگی به معنای سیاسی و رسمی، بنا به هزارویک دلیل فرهنگی از جمله شباهتهای زبانی و اشتراک در هنرها و شیوههای معماری و تقید به دین واحد و دیگر باورهای مشابه، اهل یک خانواده و همچون برادران خونیاند؛ زبان فارسی مدتها زبان رسمی دربار پادشاهان عثمانی بود، کلمات دخیل از فارسی به ترکی و بالعکس شاید در شمار نیاید و همینطور مقایسۀ هنرهایی چون کتابآرایی و تذهیب و حتی درونمایۀ آثار معماری نیز همخانواده بودن ما را آشکار میکند. برادری و قرابت ایران و ترکیه، بنا به توافقات سیاسی و میل و اراده نبوده و امری اصیل است، لذا نمیتوانیم از زمانی به بعد تصمیم بگیریم که منکر این قرابت شویم. همچون دو برادر که از کودکی چنان در هم سرشته شدهاند که وجود هریک در هویت و کیستی دیگری اثرهای عمیقی گذاشته است و هیچ یک نمیتوانند بنا به میل و اراده وجود دیگری را منکر شوند.
از سوی دیگر قرابت فرهنگی به این معنی نیست که ما با ترکیه همواره مناسبات سیاسی صلحآمیز و صمیمانهای داشتهایم؛ خیر. از دورۀ اشکانی تا به امروز بسیار بوده کشمکشهای سیاسی میان ایران با روم شرقی و پس از آن دولت صفوی و قاجار با عثمانی، لیکن این اختلافات و کشمکشها از جنس اختلافات خانوادگی بوده، همچون دعوای دو برادر که ربطی به غریبهها ندارد. بنا به همین قرابت خانوادگی است که اکنون باید نگران برادرمان در همسایگی باشیم.
اما از چه رو اتفاقات ترکیه نگرانکننده است. اقداماتی که برای حل و فصل بحران و اغتشاش روی میدهد گاه در جهت به دست آوردن سطح جدیدی از پایداری است و گاه در جهت تشدید ناپایداری. در ترکیه شاهد بودیم که کودتایی واقعی یا ساختگی رخ داد و پس از آن مردم به کودتاچیان که ارتش ترکیه بودند واکنشهای تند و تحقیرآمیزی نشان دادند. تحقیر مستتر در این واکنشها خود ناخوشایند بود و بدتر از آن آشکار کردن این رفتار تحقیرآمیز از سوی حکومت بود. حتی اگر به واقع این واکنشها مردمی و خودجوش بوده باشد نباید پاسخ حکومت به آن دمیدن در تنور این تحقیر که حاصلی جز بیاعتمادی و نقار ندارد، میبود. خصوصا اینکه ضدکودتا نه به واسطۀ بدنۀ وفادار ارتش که به واسطۀ پلیس انجام شد، معنیاش این میشود که ارتش ترکیه یکپارچه در مظان اتهام است و باید خود را از این اتهام مبری کند و باز این خود تحقیری است آشکار برای ارتش این کشور. این تحقیر دو نتیجۀ محتمل خواهد داشت، یا منجر به تضعیف ارتش خواهد شد و یا آن را در مسیر انتقامجویی قرار خواهد داد که موضوع انتقام مردم این کشورند؛ در هر دو صورت دور ضایعی از رفتارهای واکنشی شکل میگیرد که نتیجۀ آن یا تضعیف مردم است و یا تضعیف ارتش و در هر دو وضع، ترکیه را در شرایط باخت ـ باخت قرار میدهد و به ضعف این کشور خواهد انجامید.
ممکن است کسانیکه احساس رقابت یا خصومت سیاسی با ترکیه دارند از این وضعیت ناراضی نباشند ولی باید حواسمان باشد که پل ارتباطی بودن فلات ایران یعنی سرشته شدن سرنوشت آن در سرنوشت همۀ سرزمینهای پیرامونش. ایران هیچگاه جزیرهای جداافتاده نبوده و ایرانیان همواره سعادتشان را در میانداری و آرامش هر دو سوی خود میجستهاند. اکنون هم در شرایط ناپایداری و آشوب نمیتوانیم به اینکه ایران جزیرهای امن و آرام است دل خوش کنیم. ایران و کشورهای پیرامونش در حکم دکانهایی هستند که در کنار هم بازاری را میسازند؛ اگر دکانهای اطراف در آتش بسوزد حجرۀ ما به فرضِ سلامت، رونقی نخواهد داشت چرا که بازار از بین رفته است. از سوی دیگر نگرانی ما برای ترکیه نباید مشابه نگرانی یک کشور برای واحد سیاسی مجاورش باشد، بلکه باید همچون نگرانی برای برادری باشد که اگر مشکلاتش زبانه کشد ممکن است خانمانسوز شود.
یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۲ مرداد ۱۳۹۵