سید محمد بهشتى که از سال 62 تا 73 مدیریت سینماى کشور را برعهده داشته با حضور در برنامه تلویزیونی دو قدم مانده صبح، به تحلیل مدیریت خود در این دوران پرداخت. در ابتداى این برنامه بخشهایى از فیلم «جادههاى سرد» (تولید ۱۳۶۴ به کارگردانی مسعود جعفرىجوزانی)، «هور در آتش» (تولید ۱۳۷۱ به کارگردانی عزیزالله حمیدنژاد)، «نقطهضعف» (تولید ۱۳۶۴ به کارگردانی محمدرضا اعلامی) و تنوره دیو (تولید ۱۳۶۴ به کارگردانی کیانوش عیاری) پخش شد. پس از آن نوبت به صحبتهای آقای مهندس بهشتى رسید:
25 بهمن سال 57 به تلویزیون آمدم و مسئول پخش شبکه یک شدم. پس از آن مدیر تولید بودم و بعد هم سمت مدیریت گروه فیلم و سریال را برعهده داشتم تا اواخر سال 61. «هزاردستان» و «سربداران» هم از تولیدات دوره من است.
آقاى انوار چند ماه بعد از من به تلویزیون آمد زیرا او قبل از پیروزى انقلاب، همزمان با روى کار آمدن دولت ازهارى، به همراه محمدعلى نجفى فیلمها و عکسهایى را که از دوران انقلاب تهیه شده بود به انگلیس بردند و فشرده کار مىکردند تا اولین فیلم راجع به انقلاب را با نام لیلهالقدر تولید کنند. من با آقاى نجفى هم در سال 51 آشنا شدم و بیشتر در کار آماتور سیما بودم تا اینکه آیت فیلم تشکیل شد. ما در همانجا مشغول به کار بودیم و آقاى دکتر حاج سیدجوادى معاونت سینمایى را مدیریت مىکرد تا اینکه با من تماس گرفت و جلسهاى با آقاى خاتمى داشتیم که به من پیشنهاد دادند تا این پست (معاونت سینمایی) را قبول کنم اما من گفتم از من صالحتر نیز وجود دارد. گفتند کیست؟ گفتم آقاى انوار. جلسه بعدى با آقاى انوار گذاشته شد و او این سمت را پذیرفت و ما از خرداد ماه جلساتى به همراه آقاى انوار، مسعود شاهى و … داشتیم که با سینما چه کنیم.
دو ماه جلسه داشتیم و تقریبا راجع به همه مسائل سینما بحث و گفتوگو مىکردیم. با توجه به تجربیاتى که از تلویزیون داشتیم سعى میکردیم مسائل را حلاجى کرده و راهحلهایى براى آنها پیدا کنیم. به عنوان اولین سکانس نیز به نظرم رسید باید مسائل صنعتى و اقتصادى سینما را حل و فصل کنیم. چون همانطور که مىدانید سینماى ایران در قبل از انقلاب نابود شده بود و فقط اجزایى داشت که به کار مىآمد. ما به لحاظ صنعتی، نیروى انسانی، اقتصادى و فرهنگى تکیهگاه مناسبى از قبل از انقلاب نداشتیم و آن یک پرتگاه بود. سینماى قبل از انقلاب بیشتر نماد ابتذال بود بنابراین خیلىها را متقاعد کرده بود که نباشد؛ الا استثناهایى.
طرح هدایت، حمایت، و نظارت در این راستا صورت گرفت که مىبایست سینماى ما در سمت و سویى فعال شود که حمایت شود و ما حتما باید نظارت کنیم. البته این نظارت به مفهوم سانسور نیست بلکه به مفهوم ارزشدهى است. ما همین عنوان را در تلویزیون هم داشتیم و طرحى کلى بود. در آن زمان بحثهاى مفصل و چالشهاى مهمى بود که ما باید حل مىکردیم و ما وظیفه خود دانستیم که شعار استقلال- آزادی- جمهورى اسلامى را در سینما محقق کنیم. اصلاً براى ما سوال بود که اساسا ایران مىتواند سینما داشته باشد یا خیر؟ دلایل روشنى هم براى خود داشتیم که مىتوانیم سینما داشته باشیم و روى پاى خود بایستیم؛ چون ما یک جامعه بزرگ داریم که یک زبان واحد دارد. ما کسانى هستیم که به لحاظ فرهنگى غنى هستیم و همین فرهنگ بضاعتى را در ما ایجاد مىکند که بتوانیم سینما داشته باشیم.
در همان دوران بحثهایى دربارة عوارض شهردارى و مسئله واردات بىرویه فیلمهاى خارجی داشتیم. در مورد برخى از آنها به نتایجى رسیدیم، من جمله اینکه در سینماى ایران تولید باید محور باشد و هر چیزى در نسبت با رونق این تولید سنجیده مىشود و هر چیزى باید مقوم این جریان تولید باشد. چیزى که همیشه سینماى ایران را تهدید و نقره داغ کرده بود واردات فیلمهاى خارجى بود. همان زمان بود که ما واردات فیلمهاى خارجى را منحصر به بنیاد فارابى کردیم با این جهتگیرى که خود واردات هم باید در جهت تقویت فیلمهاى ایرانى باشد و فیلمهایى وارد شوند که رقیب نباشند و سلیقه مخاطب را ارتقاء بدهند و بخش فرهنگى را متنوعتر کند ضمن این که فیلمسازان ما امکان دیدن بهترین فیلمهاى سینماى دنیا را داشته باشند.
در مورد عوارض شهردارى نیز باید بگویم که ما نمىدانستیم بیمه عوارض شهردارى را چگونه کاهش دهیم جستوجوهاى بسیارى انجام دادیم و بعد کشف کردیم که این به اتکاى یک آئیننامه مصوب دولت است و نزد آقاى میرحسین موسوى رفتیم و گفتیم که مىخواهیم عوارض فیلمهاى ایرانى را کاهش و فیلمهاى خارجى را افزایش دهیم. ایشان به ما قول مساعدت دادند و ما از دفترشان که برگشتیم متوجه شدیم که این موضوع تصویب شد. وى در ادامه درباره مشکلات آن دوره نیز گفت: ما در سال 62 مشکل بزرگى داشتیم که دستاندرکاران سینماى ما دچار خودسانسورى شدید شده بودند و در دایره محدودى از مضامین حبس شدند و برخى چیزها را فکر مىکردند حرام است و برخى چیزها حلال. من اسمى براى سینماى سال 62 به قبل گذاشتم که دوران سرگیجه است. سینماگران ما دچار شوک انقلاب بودند و نمىدانستند که باید چه کارى انجام دهند و کاملا این ابهام وجود داشت و تجربهاى نیز از قبل از انقلاب بود که فکر مىکردم سینما همان است. ما تلاش کردیم دایره این مضامین را وسیع و آن را تصحیح کنیم.
در آن سالها فیلمسازان بسیارى نیز داشتیم که آماتور بودند و سابقه فیلمسازى بلند نداشتند و مى خواستیم موفق شوند. ما حتى راش فیلمها را مىدیدیم و روى تست گریمها نظر مىدادیم و در بنیاد فارابى پا به پاى آنها مىآمدیم که به نظر برخى مشکوک بود اما به مرور متوجه شدم که نگاه مشفقانهاى داریم و به آنها کمک مىکنیم تا روى پاى خود بایستند و کسى ملزم نبوده که نزد ما بیاید، زمانى بود که حمایتهاى بنیاد فارابى محدود شد و رقمى از سرمایهگذارى را در بر نمىگرفت ضمن این که بسیارى از آن افراد آماتور، حرفهاى شده بودند و در سالهاى 67 و 68 نسبت به افزایش قیمت تمام شده یک فیلم کمکهاى ما بسیار ناچیز شده بود.
همکاران ما همان تیمى بودند که در تلویزیون نیز با هم کار مىکردیم و همانها نقطه آغاز بنیاد فارابى شدند. در آن سالها شرایط جنبى حاکم بر کشور بود و همه چیز سهمیهبندى بود. ما وقتى در جلسات تقسیم ارز شرکت مىکردیم همه ارگانها و سازمان ها ارز مىخواستند و نیازهایشان بسیار ضرورى بود. وقتى به ما مىگفتند شما از کجا مىآیید و مىگفتیم سینما، همه به ما مىخندیدند. ما با کمکهاى بىدریغ میرحسین موسوى توانستیم کارمان را ادامه دهیم.
بهشتى افزود: برخى اوقات یک فیلم بیشتر از 70 حلقه نگاتیو سهمیه نداشت و به عنوان مثال، خاطرم هست که سر ساخت فیلم «گراند سینما» دوران موشکباران بود. آنها هنگام فیلمبردارى مجبور مىشدند چندین بار کار را قطع کنند به خاطر اینکه موشک مىآمد و هنرپیشهها مىترسیدند. آنها براى آنکه نگاتیو کم نیاید، حساب کرده بودند که فاصله پرتاب هر موشک 7 دقیقه است و هیچ پلانى هم در سینما و تلویزیون بیشتر از 7 دقیقه نیست. به همین دلیل هنرپیشهها گریم کرده و حاضر و آماده مىنشستند تا یک موشک مىآمد. بعد از آن کار را شروع مىکردند و فکر مىکنم در آن فشارها کارهاى بهترى هم ساخته مىشد!
ما همکارى خوبى نیز با تلویزیون داشتیم و گاهى که کفگیر به ته دیگ مىخورد از تلویزیون قرض مىکردیم و تلاش مىکردیم نیازهایمان را مرتفع کنیم تا با شوک متوقفکننده جدىاى روبهرو نشویم و فیلمسازان روحیه خود را از دست ندهند و ناگزیر بودیم که فیلم بازى کنیم تا دوستان سینمایى با خیال راحت فیلمهایشان را بسازند. ما در سال 62 یک رویا براى خودمان از سینماى سالهاى بعد طراحى کردیم و تمام تلاشمان این بود تا به این رویا برسیم. در همان سال به دلیل این که ما با کسانى روبهرو شدیم که انبارهاى بزرگ فیلمهاى وارداتى داشتند از دوستان خواهش کردیم تا بروند و فیلم بخرند و دوبله کنند و در اختیار ما قرار دهند.
در اسپانیا من به آقاى شجاع نورى گفتم که تا چند سال آینده همه فستیوالهاى جهانى باید فیلمى ایرانى نشان بدهند و وضع به گونهاى پیش برود که اگر فیلم ایرانى نشان ندادند، مورد سوال قرار بگیرند و ما شاهد باشیم که سینماى ایران در برخى از دانشگاهها تدریس شود. در سال 73 تمام این مسائل اتفاق افتاد و الان تهیهکنندگانمان بینالمللى مىشوند، تولیدات مشترک راهاندازى شده و کارگردانهاى ما در عرصههاى مختلف فیلم مىسازند و سینماى ما پوست ترکانده است.
سکانس دوم برنامههاى ما ارتقاى کیفیت و طراحى مسیرى بود که پیش رو داشتیم تا به موفقیت و افزایش کیفیت فیلمها منجر شود. ما بسیار باحوصله با فیلمسازان به گفتوگو مىنشستیم اگر قبل از آن سیاست دفاع و حمایت از تولید فیلم داخلى بود حالا حمایت از تولید فیلم بهتر ایرانى بود و درجهبندىهاى الف، ب، ج و د طراحى شد. ما از جاهاى دیگر خیلى خبر نداشتیم آن زمان نیز جاهاى کمى سینما داشتند ولى بعدها متوجه شدیم که شاید الگوى ما بسیار نزدیک به الگوى فرانسوى بود. آن سالها فیلمهاى فرانسوى بیشتر از 50 درصد تماشاگر داشت. در آن زمان جدولى داشتم که صبح به صبح فروش فیلمهاى ایرانى را به روز در آن مىدیدم و شاید خود تهیهکننده از آن خبر نداشت و چند روز بعد مطلع مىشد. ولى ما کارها را تعقیب مىکردیم و مراقب بودیم تا فیلم خوب شکست نخورد. شاید ابتدا کمى تصنعى به نظرمىآمد ولى ما باور داشتیم که فیلم خوب فیلمى نیست که آدم پایش چرت بزند و فیلم خوب فیلمى است که مىتواند جذاب باشد و مورد استقبال قرار گیرد.
درجه بندى جزو اختیارات وزارت ارشاد بود اما ما هم سعى مىکردیم نظرات خود را اعمال کنیم. هر سال نیز معاونت سینمایى بعد از جشنواره فیلم فجر جلسهاى تشکیل مىداد و برنامههاى سال آینده را اعلام مىکرد. از نظر ما اختیارات با معاونت سینمایى بود و البته آقاى انوار براى درجهبندى فیلمها تقریبا با من مشورت مىکرد. فکر مىکنم کسانى هم که انتخاب مىکردیم از کسانى که انتقاد مىکردند سینما را بیشتر مىشناختند. کسانى بودند که فیلمهایشان درجه پایین مىگرفت و برخى هم خود را در رقابت با بدنه مدیریت سینماى ایران مىدانستند و دیدیم که برخى از آنها به مدیریت رسیدند وآسیاب به نوبت آنها هم رسید. حتى ما در حوزه نظارت به جایى رسیدیم که تصویب سناریو برداشته شد و برخى کارهایشان را مىساختند و بعد پروانه مىگرفتند که اهالى سینما با آنها مخالفت مىکردند. ما نمىتوانستیم روى بنیه سینمایى کشور ریسک کنیم. سینماى ما دروازه ورودى بسیارى داشت که بسیارى اولین فیلمهاى خود را مىگرفتند و دروازه خروجى بزرگى داشت که بسیارى آخرین فیلمهاى خود را مىساختند و ما باید از آن مواظبت مىکردیم که به سینما صدمه وارد نشود.
آن زمان مردم فیلم را به نام کارگردان مىدیدند اما سالهاست که فیلم را به نام هنرپیشه مىبینند. فیلمسازان ما که جدىتر کار مىکردند و فیلمهاى بهترى مىساختند حاشیهنشین شدند و افراد دیگرى متن سینما را در اختیار مىگرفتند که تلاش مىشد به حاشیه رانده شوند و الان که در سال 87 هستیم راحتتر مىتوان راجع به اتفاقاتى که در آن دوران افتاد، صحبت کرد.
منبع: برنامه دو قدم مانده به صبح. 1387/11/16