ابرقهرمانانی چون زورو (۱۹۱۹)، سوپرمن (۱۹۳۸) و بتمن (۱۹۳۹) دورهای طلایی از سینمای امریکا را ساختند؛ شخصیتهایی با درونمایهای کم و بیش مشابه که با استقبال بسیاری از سوی مخاطب امریکایی مواجه شد و زمینه و مقدمه را برای ظهور اسپایدرمن (۱۹۶۲)، هالک (۱۹۶۲)، پلیس آهنی (۱۹۸۷)، مرد آهنی (۲۰۰۸) و … فراهم کرد. این قهرمانان هرچند ساخته و پرداختۀ تخیل بود ولیکن به خوبی رؤیایی امریکایی را به تصویر میکشید؛ شوالیههایی که به واسطۀ برخورداری از نیروهای مافوقبشری و از روی انساندوستی با بدمنهای داستان مبارزه میکردند و در نهایت پیروز میدان بودند. به قول اومبرتو اکو با اینکه نیروی این قهرمانان حتی میتوانست کهکشانها را مسخر کند و جهان را یکسره از ظلم و جور پاک کند ولیکن میدان تأثیر خیرخواهیشان از مقیاس دهکده و شهرشان فراتر نمیرفت حالآنکه در همان زمان جهان واقعی با مشکلات جدیتری مواجه بود. در واقع این فیلمها «خوبی» را کارهای خیر جزئی و سرکوب بدمنها و «بدی» را عدول از قوانین شهروندی وانمود میکرد، با اینحال خیال مخاطبی را که معمولا جهانش از مرزهای ایالات متحده فراتر نمیرفت از گسترش عدالت در مقیاس جهانی خشنود میساخت.
جالب است که به فاصلۀ کوتاهی پس از خلق این شخصیتها امریکا در سال ۱۹۴۲ وارد جنگ جهانی دوم شد و آنچه تا آنروز فقط در خیال بود فرصتی برای ظهور و تحقق در واقعیت پیدا کرد. امریکا با رؤیای بتمنگونهای که یکسویش قدرت نظامی و سوی دیگرش نمایش خیرخواهی بود، وارد جنگ شد تا آلمان و ژاپن، جوکرهایی که (مثلا در عملیات پرل هاربور) پا از گلیمشان درازتر کرده بودند را سرجای خود بنشاند. همین تصور بتمنگونه بود که در راه انساندوستی استفاده از سلاح اتمی را موجه جلوه میداد، بدون اینکه تبعات گسترده و درازمدت آن را در نظر بگیرد.
امریکا تا مدتی بعد از جنگ جهانی دوم نیز با همین چهرۀ خیرخواهانه در صحنۀ جهانی حضور فاعلانه داشت. از نشانههای آن «دکترین ترومن» و «طرح مارشال» (۱۹۴۷) بود با همان درونمایۀ اخلاقی که امریکا را مجاز به دخالت و تصمیمگیری برای ارتقای دموکراسی، بهداشت و آموزش و … در کشورهای فقیر و عقبمانده و جنگزده میکرد؛ برنامههایی که عمدۀ هدفش تشفی خاطر امریکاییان بود و نه سعادت جوامع محل اجرای این طرح. لذا این نوع دخالتها از آنجا که صرفا تصور امریکایی از شرایط مطلوب را معیار قرار میداد بیآنکه شناخت درست و پایهای از جهان و مشکلاتش داشته باشد معمولا به آشفتگی منتهی میشد تا اصلاح. در واقع رؤیای بتمنی هر چند در سینما موفق و مقبول بود در عالم واقع ناموفق از آب درآمد؛ جنگ ویتنام (۱۹۵۵- ۱۹۷۵)، جنگ کره (۱۹۵۰– ۱۹۵۳) و کودتاهای نظامی همچون کودتای بیست و هشت مرداد در ایران (۱۹۵۳) و کودتای شیلی (۱۹۷۳) نمونههایی از دخالتهای امریکا در جهان بعد از جنگ است. پیامدهای عملکرد آمرانۀ امریکا در قامت یک ابرقدرت، به تدریج تنفر جهانی از آن را نیز برمیانگیخت. طبعا این موج سبب تلقین احساس ناامنی و تهدید از سوی جهان خارج علیه امریکا شد و احتمالا همین احساس بود که ایدۀ «جهان در خطر» را به سینمای امریکا وارد کرد. بدین ترتیب تصور امریکاییان از خود و مسئولیت جهانیشان نیز تغییر ماهیت داد و امریکا را از یک «خیرخواه» به یک «منجی» تبدیل کرد. ایدۀ «جهان در خطر» ژانر فیلمهای آخرالزمانی هالیوود را پدید آورد؛ در این فیلمها عمدتا میبینیم تهدیدی انسانی یا طبیعی یا مافوق طبیعی «جهان» را به خطر انداخته است، جهانی که معمولا محدود به امریکا به مرکزیت نیویورک یا لسآنجلس است.
اینک مدتی است که اوضاع به همریخته و خصوصا تبعات منفی حضور امریکا در گوشه و کنار کرۀ زمین رؤیای نجات جهان را نیز عقیم و وقایع دهشتناکی همچون یازده سپتامبر، ترس امریکا از جهان را بیشتر و بیشتر کرده است. امریکا رفتهرفته به این نتیجه رسیده که جهان قدر خیرخواهیاش را ندانست و به ناگزیر امریکاییها مجبورند مناسبات خود را با جهان تغییر دهند. اگر روزگاری امریکاییان سوپرقهرمانان شجاع و خیرخواه را به عنوان نمایندگان خود به میدان مبارزه با پلیدی میفرستادند، امروز و به دنبال اخبار مکرر شکست این سوپرقهرمانان و از روی استیصال به دامن ژوکر و بدمن که هنرشان نابود کردن است چنگ زدهاند و به ایشان پناه بردهاند و دیگر قصد اصلاح جهان را ندارند و فقط میخواهند جهان کوچکشان در امنیت به سر ببرد.
به هر ترتیبی که سعی کنیم پدیدهای چون دونالد ترامپ را در ترازوی سوپرقهرمانانِ پیشین تحلیل کنیم ناکام خواهیم بود؛ شخصیتی بدسیرت و بدصورت که ابایی از مرعوب کردن جهان ندارد و با این وجود هرچه جریان انتخابات درون حزبی امریکا پیش میرود ترامپ از یک شوخی تبدیل به گزینهای جدی برای انتخاب میشود. این اقبال عمومی به یک نامزد ریاست جمهوری که قرار است دهۀ آینده سرنوشت امریکا و جهان را رقم زند ما را به این سمت میراند که بپذیریم اینبار به خاطر ترس امریکا از جهان بخشی از جامعۀ امریکا قصد دارد به دامن جوکرها پناه ببرد. با این ترتیبات به نظر میآید این بار جهان است که باید به کمک امریکا بشتابد و امریکا را نجات دهد و در غیراینصورت تهدید امریکا برای جهان جدیتر میشود. ترامپ و جوکرهایی نظیر او رئیسجمهورهای آیندۀ امریکا خواهند بود مگر اینکه دور ضایع ترس و تنفر جهان از امریکا و ترس امریکا از جهان به نحوی بشکند و این موضوعی است که همۀ اهل جهان باید به آن دعوت شوند.
یادداشت برای روزنامة اعتماد، ۲۶ فروردین ۱۳۹۵