چرا ایران را دوست دارم؟

پس از انقلاب، دستکم برای مدت کوتاهی، زور تجدد برای دستکاری در سیاق فرهنگی کم شد، به این معنی که سازوکارهای رسمی ادارۀ کشور بنیۀ تأثیرگذاری را از دست داده بودند. همین نیز سبب شد که صحنۀ ابتکار عمل و تصمیمگیری برای دفاع بر عهدۀ عموم ایرانیان گذاشته شود و همین بسیاری از معادلات را به نحو دیگری تغییر داد.
چرا تلويزيون نمیبينيم؟

كساني كه اين رفتار تلويزيون برایشان محل سوال است، چطور اينهمه سال متوجه سياستها و عملكرد اين سازمان نشدند و هنوز از چنين رفتارهايی تعجب ميكنند. با اينكه دوست ندارم با لحنی تهی از اميد دربارۀ تلويزيون حرف بزنم اما به اين پرسش كه «با چنين تلويزيوني چه بايد كرد؟»
آیا افق اقتصاد با رمزارزها روشن است؟

امروز با نوعی پول مواجهیم که آنرا اصلا نمیفهم. در جامعه خودمان تا همین دو هفته پیش درصد کمی نام رمزارز به گوششان خورده بود و جز بیتکوین که برخی اسم آنرا هم درست تلفظ نمیکنند، از لایتکوین و نیمکوین و گریدکوین و … خبر داشته باشند. حتی در میان متخصصین امور مالی و اطلاعات و حتی در مقیاس جهانی.
در نکوداشت هادی خانیکی

هادی خانیکی از معدود بازماندگان روشنفکران مسلمانی است که پیش از انقلاب آغاز به فعالیت کرد و تا به امروز فعال است. ایشان حائز همۀ ویژگیهای روشنفکران مذهبی است؛ اهل همان مرامی که فصل مشترک آنان بود و جنبهای نمادین داشت. از وجوه این مرام یکی زهد است؛ ساده و حتی محقر زندگی کردن همچون زاهدان.
پیر دیرِ میراثفرهنگی

در تصویری که در خاطرم مانده، ایشان پیرمردی بسیار محترم و متواضع و بسیار مؤدب بودند. به عبارتی میشود گفت اگر کسی میخواهد بداند ادب چیست باید به ایشان بنگرد. آن روز گفتگویمان به اینجا رسید که من بابت رفتار نامنصفانهای که با ایشان شده عذر خواستم و ایشان در کمال حجب و حیا دائم سعی داشت از عذرخواهی من ممانعت کند.
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد

عجیب است که فرهنگ و زبانی تا این اندازه اهالیاش را براند به سمت هزارگونه تماشا کردن و آنوقت اهل این زبان خود را دست و پای بسته در زندان تنگ تقلید بیندازند. این باور غلط که «چرخ را نباید از نو اختراع کرد» تنها میتواند تراوشات ذهنی کسی باشد که نسبت به این خانه نااهل است و بسیار باشد که الهام بر در این خانه کوفته اما از آنجا که او خود را محل نزول خلاقیت ندانسته، در را نگشوده است. دوصد حیف و افسوس. ایکاش دوباره اهل این خانه شویم.
«ضمیر معطل»

در سرزمین ما نیز چنددههای بود که به عللی، زندگی از عرصههای عمومی به فضاهای خصوصی پناه برده بود و همراهش بسیار بودند اسامیای که در پستوی اذهان، عاطل و باطل بودند. چند سالی است که با بازگشت زندگی به عرصههای جمعی، شاهدیم که چطور اسامی فراوانی فراخوانده میشوند و مسمای واقعیشان را میجویند.
«ضمیر مظلوم»؛ دربارۀ پنهان شدن در پشت نامهای معتبر

اگر نام قرار است روشنگر باشد، او پرتلألؤترین نامها را بر بنایش میگذارد و با چنین انتسابی، صراحتا یا تلویحا، به جای آنکه خود را صاحب محضر معرفی کند، آن شخصیت مقدس را صاحب محضر میداند. به این ترتیب حرمتی برای آن مسجد، آن مدرسه، آن پل، آن مؤسسه قائل میشود که به صرفِ مسجد بودن، پل بودن و یا مدرسه بودن فاقد آن بود. در اینصورت بر همه واجب میشود که آن حرمت را به جا آورند.
«ضمیر مجهول»

در تاریکی چهرهها دیده نمیشود، پس یگانه راه تشخیصِ مقصرینِ تولید ناکجاها، پیدا کردن کسانیست که از این وضعیت سود میبرند. در هر پروژۀ شهری، شهرداری در مقام کارفرما سود میبرد، مشاورین سود میبرند، پیمانکاران سود میبرند، ناظرین هم سود میبرند.
«ضمیر معلوم»

مسئلۀ ضمیر معلوم از ساختن هرچیز، یادآوری و تذکر است فلذا آنچه این بناها را از هزاران مسجد، حمام، تکیه و پل دیگر متمایز میکند فقط استحکام و زیبایی نیست؛ این بناها باید خیالانگیز و به یادماندنی باشند. باید مثالزدنی و نشاندادنی باشند. هربنا هرقدر مستحکم و زیبا، به مرور دهور و بر اثر تابش آفتاب و بارش باران از بین میرود، تنها آنچیزی میماند که خیال را مخاطب قرار داده.