سامانه عصبی جامعه فعال شده است

در گذشته نه چندان دور و در هشت ساله دولت قبل تقریباً همه وقتی به هم میرسیدند، میپرسیدند چه خبر؟ گویی یقین داشتند اخباری هست که به سمع و نظرشان نرسیده. شاید دیگری کنار پنجرهای بوده و چیزی دیده و میتواند به ما هم از آن خبر دهد. اما اکنون فضا یک سر دگرگون شده و همه از اخبار باخبرند و نسبت به رخدادها واکنش نشان میدهند.
تهران به مثابۀ کاغذ باطله!

کاغذ برایمان در حکم نامههای اداری است؛ بیگمان تا آن نامهها معتبر است باطله شمرده نمیشود، ولی ارزشش جاودانی نیست. شاید خوب باشد بگوییم چنین کاغذهایی ارزشی میانمدت و کارکردی در زندگی ما دارد. تا حد ممکن تمیز و پاکیزه حفظشان میکنیم و مراقبیم که خللی در موجودیتشان وارد نکنیم تا گرفتار پیامدهای بیاعتبار شدن آن نشویم.
هیچ نامی بیحقیقت دیدهای؟

بیشک ثروت اصلی هر شهر بزرگان آن شهرند. ساختمان و پل و تقاطع غيرهمسطح ثروت شهر نيست چون گاهي هست و گاهي نیست. منظور حافظ از مصرع «خوشا شيراز و وضع بيمثالش» شبكه فاضلاب و ترافيك شيراز نبوده، بلکه آن كيفيتي بوده که خود او و بزرگانی چون او در پدیداوردنش سهیم بودهاند.
دعوت به شکیبایی

هنگامی که شهر در حال روشن شدن است، مدیریت در ملا عام امری ضروری بوده و دیگر فعالیت مدیران کاردان و سختکوش و خیرخواه پشت درهای بسته پذیرفتنی نیست. در نتیجه ایرادجویی از رفتارهای متوجه وجهه شهردار و ارتباط دادن آن به سوءمدیریت نیز منصفانه به نظر نمیرسد.
ژنوم شهر؛ فصل مشترک یا روح اختصاصی

به هر حال امروز کمتر غیرپاریسیای هست که مغلوب تصویرسازی تبلیغاتی از پاریس نشده باشد و با شنیدن نام پاریس، شهری رویایی، رومانتیک، آرمانی را به خاطر نیاورد؛ شهر عشق، هنر، معماری، خاطره، فراغت، زیبایی، و زادگاه بسیاری دانشها، ابتکارات، مکاتب، صنایع، و مفاخر جهانی.
شخصیت شهر چند میارزد؟!

اگر ملکِ هر کس، سطح اشغال بنا، و تراکم مصوب شهرداری، در زمرۀ حقوق مکتسبۀ خصوصی است و ثروت به حساب میآید؛ خاطرات شهر، دیدن منظرۀ کوه البرز، نسیمی که از سوی کوه میوزد، صدای پرندگان و … در زمرۀ حقوق مکتسبۀ عمومی است و ثروت اهل شهر به حساب میآید. نمیتوانیم حقوق خصوصی را به بهای تضییع حقوق عمومی احصا کنیم.
جای خالی پلاسکو را چگونه پُر کنیم!

احتمالا هریک از ما به نحوی در زندگی به چنین افرادی برخوردهایم؛ کسانیکه هنرمندانه قادرند شغلشان، محل زندگیشان و خلاصه هر چیزی را که با آن سروکار دارند، تبدیل به موضوعی ویژه کنند. در واقع آنان هر امرِ به ظاهر «ناچیز» را «چیزی» میکنند؛ یعنی به آن چنان «تشخصی» میبخشند که مخاطب و متقاضیان «اهل تشخیص» پیدا کند.
بیآسمانی

امروز همینکه بادی میوزد و آلودگیها را میبرد خوشحال میشویم. روزگاری هر باد که میوزید نام و نشانی در ذهن اهل شهر داشت؛ بادهایی خوش و موافق بود و بادهایی مسموم و ناموافق. به باورِ قدما باد بود که دفع آفت و بیماری از شهر میکرد؛ هوا را «مروح» میساخت و خبر خوب میآورد.
ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ، ﻣﺸﻖِ ﺍﺭﺯﺵ ﻛﺮﺩ

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎی ﻧﺎﺏ¸ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﭘﺮﺳﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺸﻖ ﺍ ﺳﺖ؛ ﻻﺑﻼي ﺑﺎﺯی ﺳﺎﻳﻪ ﻭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭼﻨﺎﺭﻫﺎي ﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﺳﻜﻮﺗﻲ ﺳﻜﺮﺁﻭﺭ ﺩﺭ یکی ﺍﺯ ﺷﻠﻮﻍﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺷﻬﺮ. ﺍﻣﺎ ﺣﻆ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ نمیﺷﻮﺩ؛ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﺠﻠﺲ ﻋﻤﺎﺭﺕﻫﺎیی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻮﺵ ﺗﺎ ﮔﻮﺵ ﻫﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻪﺍی ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﻨﻴﻦ ﻭ ﺗﻔﻜﺮﺍﺕ ﻭ ﺳﻼﻳﻖ ﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ؛ یکی ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺵﺑﻨﻴﻪ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎنی ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺑﺎﻻی ﻣﺠﻠﺲ، ﺩﻳﮕﺮي ﺟﻮﺍنی ﺍﺳﺖ.