– سیدمحمد بهشتی پس از حدود پنج سال فعالیت در شبکه اول سیما، از تابستان 1362 به عنوان مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی شروع به کار کرد و نقش اساسی در ساختار سینمای پس از انقلاب داشت. او اوایل سال 1373 ـ پس از دست به دست شدن وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از دکتر علی لاریجانی به مهندس مصطفی میرسلیم ـ فارابی را ترک کرد و از تیرماه همین سال مدیرعامل توسعه فضاهای فرهنگی شد. بهشتی پس از روی کار آمدن دولت محمد خاتمی، از شهریور سال 1376 به معاونت وزارت ارشاد و ریاست سازمان میراث فرهنگی منصوب شد.
– به نظر شما آیا در شرایط کنونی، تاسیس شبکههای خصوصی رادیو تلویزیون در کشور ما ضرورت دارد؟
– وقتی امکان قرنطیه اطلاعاتی و رسانهای از بین میرود، با توجه به مقتضیات فرهنگی باید برای اداره و مدیریت فرهنگی کشور از تمهیدها و روشهای دیگری استفاده کرد. این وضعیت، وضعیت تازهای نیست که صرفا حالا موضوعیت پیدا کرده باشد ولی فکر میکنم حالا بیشتر از نظر سیاسی مطرح باشد. ما تقریبا از ده سال پیش درشرایطی قرار گرفتیم که به لحاظ پیشرفتهای تکنولوژیک و رسانهای و وضعیت کلی جهان، امکان قرنطینه و کانالیزه کردن و ایجاد محدودیت اطلاعات، و اصولا آن چیزی را که از پل رسانهها عبور میکند تا در اختیار افراد قرار بگیرد، نداریم. از همان موقع لازم بود که روشهایمان را تغییر بدهیم. یکی از تغییرهایی که طبعا باید به وجود بیاید این است که مخاطب امکان و قدرت انتخاب زیادی پیدا کند. وقتی شما قصد خرید دارید مسلما ترجیح میدهید جایی بروید که کالای متنوعی را پیش رویتان میگذارند، چون حق انتخاب بیشتری خواهید داشت. در زمینه رسانهای هم چنین وضعیتی وجود دارد. از طریق عرضه متنوع محصولات میتوان سهم بیشتری از اوقات مخاطبان را در اختیار گرفت و از طریق این سهم میتوانیم باورها و اهداف فرهنگیمان را پیش ببریم. ولی اگر بخواهیم روی روشهای سابق پافشاری کنیم مثل این است که از رسانهها صرف نظر و بازار را دو دستی به حریف تقدیم کنیم.
– یعنی چون تکنولوژی کار را به جایی رسانده که امکان قرنطینه وجود ندارد باید این کار را بکنیم یا این یک ضرورت یا حق انسانی، یا ضرورتی اجتماعیست؟ رادیو و تلویزیون ایران دولتی تلقی میشود ولی شبکههای خصوصی میتوانند به نوعی پاسخگوی سیاستهای غیر رسمی ایران باشند.
– عرضه متنوع محصولات رسانهای میتواند نتایج فراوانی داشته باشد، یعنی ظرفیتهای جدیدی پدید میآید و البته ظرفیتهایی هم از بین میرود. دوست دارم در این باره صحبت کنم که آیا اصولا این حق مردم نیست که در معرض محصولات متنوعتر قرار بگیرند؟ وظیفه رسانه ظاهرا همین است که مردم را در جریان اخبار و واقعیتهای جامعه قرار دهد، ولی عملا میبینیم که رسانهها کارشان شده پروپاگاند، و این ارائه واقعیتها به مردم نیست. پروپاگاند، وانمود کردن به انطباق امری با واقعیت است؛ امری که تلقی ویژهای از واقعیت را عرضه کند و تصویری را در اذهان عمومی بسازد که به جای واقعیت گرفته میشود. حالا گاهی ممکن است این پروپاگاند، بر اساس مصلحتاندیشی یک مصلح باشد یا حتی مصلحتاندیشهای کسی که مصلح هم نیست و منافع ملی را در نظر ندارد. البته طبیعی است که ما هم باید مثل رسانههای رقیبمان پروپاگاند داشته باشیم. چون منطق بازی این طور حکم میکند. از سوی دیگر، فضای خلوت رسانهای هم مزایایی دارد. در این صورت امکان ارائه اطلاعات دقیقتر، کاملتر و صحیحتری به وجود میآید چون اوقات بیشتری از مخاطب در اختیار رسانه قرار میگیرد، اما خطرهایی هم دارد. در یک فضای خلوت رسانهای امکان فریب دادن مخاطب بیشتر مهیاست. به هر حال اگر از هزار سال پیش تا ده سال قبل میتوانستیم سرزمینی را به لحاظ فرهنگی و رسانهای درشرایط قرنطینه مدیریت کنیم، اکنون دیگر چنین امکانی ندارد. دلیلش هم وضعیت تکنولوژیک جدید رسانههاست که ما را در چشم انداز تازهای قرار داده، و چون ما نمیخواهیم و مصلحت ملیمان هم نیست که صحنه را به رقیب واگذاریم، چارهای نداریم جز اینکه خودمان را با شرایط تازه مطابقت دهیم و با منطقی جدید حرکت کنیم.
– اما این دیدگاه اشکال دارد که تا وقتی زور نباشد قدم برنمیداریم. تا حالا این طور بوده که تا وقتی بشود قرنطینه میکنیم و بعد هم تا آنجا که میتوانیم در مقابل وضعیت جدید مقاومت میکنیم و وقتی دیگر نتوانستیم، وا میدهیم.
– این همان واگذار کردن به حریف است. ما داریم این بازی را سه بر هیچ میبازیم و این حادثه کوچکی نیست. خیلی از کشورهایی که به نظر میرسد هوشیارتر و دوراندیشتر اقدام میکنند خود را در تیم حریف قرار میدهند تا بتوانند بازی را ادامه دهند. پس شروع میکنند به خودشان گل زدن، مثل ترکیه. یعنی اینطور نیست که در کشورهای دیگر مطالعاتی صورت گرفته و بر اساس آن اقدام کرده باشند تا وضع مطلوبی ایجاد شود. حتی بعضی کشورهای اروپایی هم با چنین مشکلاتی روبرو هستند. کانادا هم همینطور. انتقاد شما ممکن است بهجا باشد ولی نباید اندازهاش را فراموش کرد. پس در این شرایط جدید راهی جز داشتن رسانهها و محصولات متنوع نداریم.
– این تنوع هم دولتی است.
– بستگی به این دارد که تنوع چهطور به وجود بیاید. اگر یک تفکر با بستهبندیهای متنوع ارائه شود، تنوع ایجاد شده یا محتوا متنوع باشد؟ تنوعسازی کار یک نهاد یا یک ارگان نیست. در این بازی همه نمیتوانند «فوروارد» باشند. برای دیگر نقاط زمین هم به نیرو احتیاج داریم؛ نیرویی که مطابق با آن جایگاه تربیت شده و آگاهی هم داشته باشد، بتواند واکنش نشان دهد و اقدام کند. لازمه چنین کاری این است که رسانههای دولتی، نیمه دولتی و خصوصی داشته باشیم. هر کدام از اینها جایگاه و کارکرد خود را دارند. بخش خصوصی نمیتواند جانشین بخش دولتی شود و برعکس.
– پس به وجود شبکههای خصوصی معتقدید؟ البته در صورتی که خودمان به خودمان گل نزنیم.
مساله اعتقاد نیست؛ چارهای نداریم. اعتقاد ما باید این باشد که مطابق با شرایطی که در آن قرار میگیریم واکنش مناسب نشان دهیم. از منافع ملیمان صرف نظر نکنیم و بهای حفظ آن را بپردازیم.
– جدا از حفظ منافع ملی، ایجاد همدلی و جهت دادن به مردم از نظر گرایش نداشتن به فرهنگی غیرخودی، شبکههای خصوصی چه ویژگیهایی میتوانند داشته باشند؟
– دامنه این بحث وسیع است. گاهی با منطق اقتصادی وارد صحنه میشویم و محصولی را که آنها عرضه کردهاند میخریم. این را دیگر ما انتخاب نمیکنیم. مدیریت توسط کسانی اعمال میشود که در خارج از کشور هستند و منافع خودشان را در نظر دارند. بحث ما این است که چگونه میتوانیم آن ها را دور کنیم و سهمی از هزینه شان را متوجه کالاهای خودمان کنیم؟ در این صورت امکان مدیریتی وجود دارد که منجر به حفظ منافع ملی شود. وقتی بحث رسانهای پیش میآید چند موضوع پیش روی ماست. از جهتی میدانیم که مخاطب هم از جهت تقسیمات عرضی و هم سلسله مراتب طولی متنوع است. طبعا یک شبکه رسانهای مطلوب، شبکهای است که همه این عرصهها را پوشش دهد. زمانی با یک کانال تلویزیونی یا روزنامهای با بخشهای مختلف سعی میکنیم مخاطبان مختلف را پوشش دهیم. زمانی هم برای هرکدام از اینها، بنا به مقتضیاتشان، رسانههای ویژهای ایجاد میکنیم؛ مثلا رسانهای خصوصی کودکان و نوجوانان. این نهایت قضیه است که در یک منظومه بسیار متنوع رسانهای، همه موضوعها و مضامین و تقسیم بندیها و مخاطبان را پوشش دهیم. اگر تلویزیون ما به موقعیتی رسید که بتواند چنین منظومهای را تشکیل دهد، شرایط متنوعی ایجاد کرده که امکان مقابله با حریف را فراهمتر کرده است. در عرصههایی مثل کتاب و مطبوعات میبینیم که هم بخش دولتی و هم نیمه دولتی، در بخش آموزش هم همینطور است. سعی بر این است که مراکز آموزشی وجود داشته باشد تا پوشش کاملتری دهد.
– آیا برای تاسیس چنین شبکههایی از تجربه شما در تاسیس خانه سینما میتوان بهره گرفت؟ یعنی کسانی از بخش دولتی این شبکهها را راه اندازی کنند و بعد به بخش خصوصی واگذارند. یا این که پیشنهاد جدیدی دارید؟
– به دلایلی این موضوع با چیزی که پس ذهن شماست تفاوت دارد. در تجربه برپایی یک شبکه تلویزیونی در سیستم دولتی وجود دارد. بنابراین اگر قرار باشد حرکتی در این زمینه آغاز شود کسانی که صاحب تجربهاند میتوانند آغاز کنند. از طرفی رعایت برخی ملاحظات باعث شده عدهای نگرانی و دغدغه منافع ملی را داشته باشند. کسانی که چنین تجربهای را در سیستمهای دولتی به دست آوردهاند طبعا آزمایش خود را پس دادهاند؛ چارهای هم جز این نیست.
– تلویزیون نیز اولین بار در ایران توسط بخش خصوصی راهاندازی شد و بعدها دولت آنرا در اختیار گرفت.
– آن تجربه متوقف شده و آن نسل هم دیگر زنده نیست، اما آن تجربه نشان میدهد که شبکه خصوصی هم میتواند در چارچوب قانون قرار بگیرد.
این شبکهها چه تاثیری بر صداوسیما خواهد داشت؟
– وقتی تنوع ایجاد شود زمینه رشد و ارتقاء پیش میآید. یک درخت تنها در بیابان برای ادامه حیات نیاز به قد کشیدن ندارد و اگر قدش کوتاه هم باشد خورشید بر او میتابد. اما در جنگل درختان مجبورند قد بکشند تا سهمی از خورشید ببرند. این باعث رشد میشود و درختی که استعداد قد کشیدن ندارد خشک میشود. در حقیقت جنگل باعث میشود درختانی که استعداد رشد دارند ارتقا پیدا کنند.
– منظور این است که آیا صداوسیما شبکههای خصوصی را تحمل می کند؟
– بحث تحمل نیست. بستگی به این دارد که آیا صداوسیما میخواهد به همان سنت قبل پایبند باشد یا نه؟ به هر حال این حادثهای است که اتفاق میافتد. بعضیها احساس میکنند که در مقام انتخاب هستند، ولی ما مثلا نمیتوانیم مخالف فصل تابستان باشیم. تابستان هم طبیعتی دارد که آنرا به ما تحمیل میکند. اگر این واقعیت را بپذیریم با آن کنار میآییم و در غیر این صورت اگر بخواهیم لباس زمستانی بپوشیم، هلاک میشویم.
– با رقابت شدیدی که ایجاد شده و برخی مراکز رسانهای، کشورهای فارسی زبان را پوشش میدهند، برای تاسیس شبکههای خصوصی چقدر دیر شده؟
– اداره یک کشور پروژهای نیست که شروع و پایانی داشته باشد. نمیتوان گفت که به پایان رسیدهایم و فرصتها را از دست دادهایم. اما هر روز که تاخیر کنیم زیان کردهایم و راه طولانیتر و مسیر دشوارتر میشود. کشور ما با توجه به مشخصات و مختصاتش در طول تاریخ در همه وضعیتهای جدید خودش را پیدا کرده و هرگز رنگ نباخته، گرچه شاید در ابتدا کمی نگرانی به وجود آمده باشد. اما من نگرانی ندارم چون هم پتانسیل فرهنگی موجود در جامعه کمک میکند که امکان حفظ بنیه و انرژی در شرایط جدید وجود داشته باشد و هم اینکه ما در مقابل یک واقعیت قرار داریم و نه یک انتخاب. واقعیت، مسایل و مقتضیات خودش را تحمیل میکند. مثل گرمای تابستان که بالاخره میآید.
– موانع احتمالی تاسیس شبکههای خصوصی در کشور ما چیست؟ آیا در اینباره رایزنی کردهاید؟
– نه. ماموریتی در این زمینه نداشتهام. به عقیده من، بزرگترین مانع، تلقیهای نادرست در مورد این قضیه است. یعنی ما دچار سوءتفاهم هستیم. مشکل ما، مشکل تکنولوژیک نیست، بلکه ظرفیت نشان دادن در شرایط جدید است؛ همان مشکلی که در مورد سینما هم داشتیم. در سال 61 باور کردنی نبود که بتوانیم سینمایی با هویت مستقل فرهنگی داشته باشیم. باور کردنی نبود که سینمای ما بتواند در عرصه جهانی عرض اندام کند. این تلقی باعث میشد نتوانیم اقدام کنیم و حتی اگر قلهای را فتح میکردیم میپنداشتیم که اتفاقی بوده است. ولی زمانی که این تلقی را عوض کردیم، توانستیم حضور پیدا کنیم. یادم میآید که دوستان مطبوعاتی هم فکر میکردند قالیچه ابریشمی دادهایم تا فیلم را در جشنوارهها بپذیرند. تداوم حضور ما در جشنوارهها باعث شد که ظرفیتهای خود را باور کنیم. ما از معدود کشورهای منطقه هستیم که توانستیم در این کشاکش بین المللی روی پای خود بایستیم و منافع ملیمان را حفظ کنیم. مانع عمده، نداشتن تلقی و تصور و ارزیابی درست نسبت به خود و حریف است. ما خودمان را ضعیفتر از آنچه هستیم و حریف را قویتر از آنچه هست تصور میکنیم.
– با توجه به وضعیت موجود، فکر میکنید چقدر امکان دارد که به چنین شبکههایی رضایت داده شود؟
– گفتم که، مهم نیست با تابستان موافق باشید یا مخالف. این اتفاق می افتد. ما در مقام انتخاب نیستیم. ما در معرض این امر قرار میگیریم و بنا به ظرفیتهای فرهنگی خود آن را میپذیریم و پیش میرویم.
– آیا مطالعه در زمینه تاسیس شبکهها، از زمانی که در فارابی بودید شروع شد؟
– بحث های مفصلی داشتیم. آن موقع هنوز ماهواره راه نیفتاده بود و خیلی چیزها تحقق پیدا نکرده بود. فقط مطبوعات چیزهایی مینوشتند. ما به دولت پیشنهادهای زیادی دادیم؛ مثلا شبکه بین المللی، شبکه خصوصی و شبکه ویدئویی. حتی این بحث بود که تولید فیلم سینمایی را به تولید محصولات سمعی بصری تغییر دهیم تا فراگیرتر باشد و بتواند عرصههای مختلف را در بر ب
منبع: ماهنامه فیلم شماره 254. سال 1379