«اندرونی» و «بیرونی»

ایرانیان با تفکیک این دو فضا همواره خواسته‌اند در «اندرونی» موجودیت خویش را حفظ کنند و در «بیرونی» به نحوی شایسته امکان ملاقات و تعامل با «دیگران» را فراهم کنند. زندگی در «اندرونی» و «بیرونی» قواعد و شئون خاص خود را دارد؛ اندرونی عرصۀ خودمانی و بی‌تکلفی است و بیرونی عرصۀ آراستگی و آبروداری.
1395/09/07

خوش باش و میندیش که مهتاب بسی/ اندر سرخاک یک به یک خواهد تافت

(دربارۀ دو رویۀ متفاوت زندگی در «اندرونی» و «بیرونی» و اینکه چطور احساس به سر بردن در بیرونی و «دیده شدن» ایرانیان را به‌سرعت مبادی آداب می‌کند.)

اندرونی و بیرونی از دیرباز دو بخشِ جدایی‌ناپذیر زندگی ما ایرانیان بوده و هست؛ شاید بپرسید در عصرِ آپارتمان‌های شصت و هفتاد متری دیگر چه اندرونی و بیرونی‌ای! اما اگر کمی در شیوه‌های زندگی‌مان تأمل کنیم، خواهیم دید که ما در همین خانه‌های کوچک نیز در وجوه مختلف زندگی، این تفکیک را حفظ کرده‌ایم؛ به جز سازمانِ فضاییِ خانه‌هایمان، در اثاثیه و حتی در اقلامِ خوراکی همیشه آنچیزهای آبرومندانه‌تر را به میهمان اختصاص می‌دهیم و غالبا برای پذیراییِ درخور از میهمانانِ ناخوانده آماده‌ایم. تفکیک «اندرونی» از «بیرونی» یا قائل بودن به سلسله مراتبی از محرمیت میان «خودی» با «دیگران»، آنقدر مهم است که اگر مثلا به هر علتی در لیوان مخصوصِ میهمان آب بنوشیم، از سوی اهل منزل شماتت و متهم به خودشیفتگی می‌شویم!

ایرانیان با تفکیک این دو فضا همواره خواسته‌اند در «اندرونی» موجودیت خویش را حفظ کنند و در «بیرونی» به نحوی شایسته امکان ملاقات و تعامل با «دیگران» را فراهم کنند. زندگی در «اندرونی» و «بیرونی» قواعد و شئون خاص خود را دارد؛ اندرونی عرصۀ خودمانی و بی‌تکلفی است و بیرونی عرصۀ آراستگی و آبروداری. با وجود تفاوتهای این دو، مراعات ادب، چه در اندرونی و چه در بیرونی، الزامی بوده است ولی کیفیتِ ادب‌ورزی در این دو فضا متفاوت است.

هر زمان که احوالاتِ مدنی جامعه خوش است و در اندرونی و بیرونی شعلۀ «زندگی» فروزان‌تر، به تبعش رعایت آدابِ متناسب با هر عرصه اهمیت بیشتری می‌یابد و به‌عکس در ایام ناخوش‌احوالیِ مدنی، «زندگی» عملا از بیرونی رخت می‌بندد و به اندرونی پناه می‌برد. در این شرایط نشانه‌های حیات در بیرونی به «زنده بودن» تقلیل می‌یابد و به تدریج آداب حضور در فضای بیرونی از یاد جامعه می‌رود و همه با شیوۀ زندگی در اندرونی خو می‌گیرند. حتی در مواقعی اگر این بحران حادتر ‌شود و تداوم یابد، ای‌بسا در بخشی از جامعه «زندگی» در اندرونی نیز به «زنده بودن» فروکاسته ‌شود و آداب زندگی در اندرونی نیز حداقلی ‌شود و فضای اندرونی تاریک‌تر.

پناه بردن به اندرونی، به خودی خود اشکالی ندارد و ای‌بسا در شرایط دشوار، شعلۀ کم‌رمق حیات را حفظ کند. آنچه مذموم است خو کردن به اندرونیِ تاریک است؛ چون احساسِ «دیده نشدن» ما را در معرضِ بی‌ادبی قرار می‌دهد. چه‌بسا فضای اندرونی که در شرایطِ مساعدِ مدنیت، عرصۀ به ظهور رسیدن بی‌تکلفِ محاسن ما بود، با طولانی شدن شرایطِ نامساعد، عرصۀ ظاهر شدنِ بی‌ملاحظۀ رذایل ما ‌شود. این درست همان اتفاقی است که از نیمۀ دهۀ چهل شمسی و به مدت قریب به چهار دهه رخ داد؛ یعنی با گریز «زندگی» از بیرونی به اندرونی، اولا عرصۀ بیرونی تاریک شد و ثانیا در میان آن بخشی از جامعه که بیشتر در معرض بحران مدنیت بودند، «زندگی» در اندرونی نیز به تاریکی گرایید و به «زنده بودن» یعنی حفظِ بقا اکتفا شد. توضیح علل و عوامل آن سبب اطالۀ کلام می‌شود ولی در بسیاری امور می‌توان آثار و شواهد این موضوع را مشاهده کرد.

ایرانیان از نخستین مواجهه‌ با پدیدۀ اتومبیل، داخلِ آنرا به مثابۀ «اندرونی» به جا آوردند و خارج از اتومبیل را «بیرونی». تصور عمومی این بود که می‌توانیم در این اندرونی بنشینیم و دیگران را در بیرونی مشاهده کنیم. احساس حضور در اندرونی سبب احساس راحتی می‌شد و اشکالی هم نداشت؛ مشکل از آنجا آغاز شد که به تدریج و با حاد شدنِ بحران مدنی، فضای داخل اتومبیل نیز همچون اندرونیِ خانه‌ها، فضایی تاریک پنداشته شد که سکنات ما در آن از دیده‌ها پنهان است. پس گروهی از مردم در حین نشستن پشت فرمان بی‌مبالات بودند؛ گویی چون در اندرونی‌ به سر می‌برند کسی متوجه این بی‌آدابی‌ ایشان نمی‌شود. بسیاری از رفتارهای ناهنجار حین رانندگی از جمله تخلفات و قانون‌گریزی‌های متنوع ناشی از چنین تصوری بود و حتی جریمه و سختگیری هم در مراعات آن تأثیر چندانی نداشت. چرا که اتومبیل از بدو ورود، نزد ایرانیان واجد شخصیت مستقل از راننده و سرنشینان و در ردیف ایشان بجا آورده شد. همه اتومبیلشان را مخاطبِ ناظرینِ قانون و افسر و جرایم رانندگی می‌دانستند و نه خودشان را. لذا در پرداخت جریمه احساس می‌کردند جریمه یا خلافیِ «اتومبیلشان» را پرداخته‌اند و خود بی‌تقصیرند. یعنی تصورشان این بود که چهرۀ حقیقی‌شان در اندرونی و در پشتِ شخصیتِ اتومبیل پنهان است و «دیده نمی‌شوند».

این رفتارهایِ خلافِ ادب ایرانیان درست تا زمانِ احساس به سر بردن در تاریکی است؛ بهترین مثال این موضوع قانون «بستن کمربند ایمنی» بود که به محضِ اعمال با موفقیت چشمگیری روبرو شد. به زعم بنده دلیل شیوعِ سریعِ بستن کمربند ایمنی، جریمۀ سنگینِ تخطی از آن نبود، بلکه چون نظارت بر اجرای این قانون مستلزمِ «دیدن»ِ داخل اتومبیل توسط مأمور راهنمایی بود، گویی در چشم‌بر‌هم‌زدنی درونِ اتومبیل از اندرونی تاریک، به بیرونی تبدیل می‌شد و لذا آبروداری ایرانیان رعایت این قانون را ایجاب می‌کرد.

جالب آنکه عمومی‌شدن همین قانون در کشورهایی مثل انگلستان و هلند که به قانون‌مداری شهره‌اند، بسیار بیشتر از ایران طول کشید. این تقریبا مشابه همان رفتاری است که برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی انجام می‌دادند؛ اینکه به خاطر احساس به سر بردن در اندرونیِ تاریک، در صفحۀ  ورزشکاران و هنرپیشگان و … گاهی مرزهای ادب و نزاکت را مراعات نمی‌کردند. اما به محض آنکه با واکنشهای گروهی دیگر مواجه می‌شدند متوجه می‌شدند که در بیرونی قرار دارند و رفتارشان را تا حد زیادی اصلاح می‌کردند.

این دست رفتارها جای نگرانی ندارد اگر بدانیم حیات مدنی ما چند دهه مختل بوده و نتیجتا نسل جوان ما فضای چندانی برای تمرینِ آدابِ حضور در بیرونی نداشته است. باید بفهمیم که بسیاری از رفتارهای نابهنجار ما در واقع بروز بیماری‌های فرهنگیِ ناشی از استقرار در اندرونی‌های تاریک است و علاج آن اولا افروختن شعلۀ زندگی در اندرونی و ثانیا برپاکردن عرصه‌های عمومی روشن، چه واقعی و چه مجازی، و فراخواندن اهل شهر برای حضور در بیرونی به منظور دیدن و دیده شدن و ملاقات است.

شخصا برآنم که در سالهای اخیر شیوع پدیده شبکه‌های اجتماعی و استقبال از آن، در روشن شدن فضاهای اندرونی و بیرونی بی‌تأثیر نبوده و همین تا حد بسیاری به مبادیِ‌ آداب شدنِ جامعۀ ایرانی انجامیده است. جالب آنکه عامل روشنایی‌بخش در این حالت، نه یک نورافکن بزرگ و فرادستی، بلکه ذرات نورانی‌ای است که در کنار هم قرار گرفتنشان به تنویر فضای جامعه انجامیده‌. از آنجا که این ابرِ اجتماعی کانون متمرکزی ندارد، به سرعت و سهولت، تمام تحولات کشور را رصد و نظارت می‌کند و هر دم رعایت آداب را در همۀ مراتب گوشزد می‌کند. این شبکه‌ها با وجود مجازی بودن عملا در واقعیت جامعه نقش مؤثری ایفا می‌کنند و قادرند مسائل عمومی‌ای را که از ترس نظارت اجتماعی به اندرونی‌های‌ تاریک پناه برده بود‌، دوباره به روشناییِ عرصه‌های عمومی برگردانند.

منبع: روزنامه اعتماد، ۷ آذر ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

خانۀ اسرار تو چون دل شود
من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟