برخورد قطار فاجعه و قطار مهربانی

چند ماهی از سونامی سال ۲۰۱۱ ژاپن نگذشته بود که در یک همایش بین‌المللی در فرانسه با زوجی ژاپنی آشنا شدم. از آنجا که همیشه ژاپنیان را به احساس مسئولیت اجتماعی خصوصا در بحرانها شناخته بودم در فرصتی مناسب بابت سونامی ابراز تأثر کردم ولی ایشان با بی‌اعتنایی گفتند که «آن سونامی مربوط به شرق ژاپن بود و ما در غرب زندگی می‌کنیم و خوشبختانه به ما آسیبی نرسید».
1395/09/14

چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار

(به بهانۀ سانحۀ دلخراش برخورد دو قطار در سمنان و رفتارهای مسئولانۀ مردم و مدیران و خصوصا سمنانی‌ها در قبال این حادثه)

چند ماهی از سونامی سال ۲۰۱۱ ژاپن نگذشته بود که در یک همایش بین‌المللی در فرانسه با زوجی ژاپنی آشنا شدم. از آنجا که همیشه ژاپنیان را به احساس مسئولیت اجتماعی خصوصا در بحرانها شناخته بودم در فرصتی مناسب بابت سونامی ابراز تأثر کردم ولی ایشان با بی‌اعتنایی گفتند که «آن سونامی مربوط به شرق ژاپن بود و ما در غرب زندگی می‌کنیم و خوشبختانه به ما آسیبی نرسید». این برخوردشان موجب حیرتم شد، ما در ایران هزاران‌کیلومتر غرب‌تر از ایشان بودیم و به درد آمده بودیم و ایشان با چند ده‌کیلومتر فاصله، در کلامشان «دردی» احساس نمی‌شد!

زلزلۀ دی‌ماه ۱۳۸۲ بم ایران را شوکه و دردمند کرد؛ زلزلۀ سال ۱۳۹۱ ورزقان با اینکه مقیاس بم را نداشت گویی ایران را یکپارچه لرزاند و سیل خودجوش کمک‌ از هر سوی ایران به سمت آذربایجان روان ‌شد و نهادهای مردمی در آن بسیار پخته‌تر از بم عمل کردند؛ سانحۀ دلخراش برخورد دو قطار در سمنان به مراتب مقیاس کوچکتری از هر دو سانحۀ قبل داشت، ولی تألم عموم ایرانیان در آن به اندازۀ حادثه‌ای بزرگ بود. اگر تا چند دهۀ پیش حتما باید رویدادی به وسعت دفاع مقدس می‌بود تا ایران همچون تنی واحد واکنش نشان دهد، پنداری هر چه جلوتر می‌آییم وضعیت ایران به فحوای سخن سعدی نزدیک‌تر می‌شود؛ یعنی فارغ از اینکه «مصیبت» به کجای این سرزمین «اصابت» کرده و چه اندازه بزرگ است، همۀ این پیکره یکباره دردمند و بی‌قرار می‌شود تا اینکه قرار و آرام دوباره به آن عضو بازگردد. همۀ این واکنش‌ها در حالی صورت می‌گیرد که چند دهه‌ای است ایرانیان را متهم به بی‌مسئولیتی و «قانون‌گریزی» می‌کنیم. از جهتی این اتهام وارد است ولیکن:

کدام قانونی می‌توانست مدیرعامل نجیب و کاردان راه‌آهن را مجاب کند که پس از این سانحه استعفا دهد درحالیکه مدتها بود که هیچ مدیری چنین واکنش مسئولانه‌ و دردمندانه‌ای نشان نداده بود؛ چه قانونی از استاندار آذربایجان و مسئولین وزارت راه خواسته بود که به دیدار خانواده‌های بازماندگان تبریزی روند و از آنان دلجویی کنند. کدام مصوبه از مردم مهربان سمنان خواست که آغوش خانه‌هایشان را به روی آسیب‌دیدگان باز کنند و بر زخم‌هایشان مرهم‌هایی از محبت و همدردی بگذارند. کدام لایحه و قانونی می‌توانست همۀ مردم دردآشنای تبریز را وادارد که فارغ از اینکه عزیزی در آن سانحه از دست داده‌اند یا نه یکپارچه خود را صاحب‌عزا بدانند و پیکر این عزیزان را به بهترین وجه مشایعت کنند.

اگر چند دهه‌ای است که انسجام و همدلی ایرانیان صرفا در بزنگاه‌های حوادث صعب و مصیبت‌بار رخ می‌نماید، روزگاری گوشه‌گوشۀ زندگی ایرانیان بر معنای «آدمیت» که سعدی بیان می‌کند مظهریت داشت، بی‌آنکه این نوع مسئولیت‌پذیری در هیچ مجلسی به تصویب رسیده باشد. شک نیست که از دهۀ ۳۰ و ۴۰ شمسی بحران‌های اجتماعی و مدنی، به مدت نزدیک به چهار دهه رفتارهای منسجم و اندام‌وار جامعۀ ایرانی را مختل کرده بود، ولیکن صرفنظر از این بازه‌های بحرانی، رفتارهای تؤام با محبت و مدارا در میان ایرانیان همواره وجود داشته است.

شک نیست که جنس قوانینی که ایرانیان را متقاعد می‌کند و به عمل وامی‌دارد همیشه متفاوت با «قانون» در معنای مدرن و غربی آن بوده است. به عنوان مثال اگر مطابق قوانین مدنی بالاترین حق همسایه، آسودگی از آزار و مزاحمت ما است، در قاموس فرهنگ ما، همسایه در زمرۀ خویشاوندان است؛ باخبر بودن از حال همسایه همیشه سفارش شده و اصلا همین است که سبب شده کسی که در مجاورت خانۀ ما زندگی می‌کند «هم‌سایه» نام گیرد. همسایگی به معنی قرار داشتن در سایۀ امنیت و محبت یکدیگر است. بیشمار مثال‌ از این دست وادارمان می‌کند که بپذیریم ایرانیان نسبت به قانون در معنای «سلبی‌»اش قانون‌گریزند؛ چراکه همواره تشویق شده‌اند که به اعتبار بهره‌مندی از گوهرِ انسانیت که در ازل در «دل»ها تعبیه شده است، به ندای دل و جانشان گوش سپارند. برای همین هیچ قانون و مصوبه‌ و هیچ نهاد نظارتی و اجرایی‌ای نیست که بالاتر از خطاب دل بتواند آنان را به کاری وادارد یا از کاری بازدارد. این نوع قانون‌مداری از نوع «ایجابی» سازوکاری بسیاری پیچیده‌تر از نوع «سلبی» دارد. همین پیچیدگی‌هاست که سبب می‌شود مسئولیت‌پذیری از نوع اخیر به راحتی قابل سنجش و نظارت نباشد و سلب مسئولیت کار ساده‌ای باشد. در حادثۀ اخیر کسانیکه با بهانه‌جویی به دنبال سلب مسئولیت از خود و انداختن تقصیر به گردن نهادهای فرادست و فرودست بودند مظهر همین بیماری‌ فرهنگی‌ بودند. تأسف‌بارتر حال کسانی است که اساسا به «سخت‌دلی» و دنائت دچار شده‌اند و دلهایشان مخاطب قرارشان نمی‌دهد؛ همچون کسانیکه از این حادثه چماقی برای سوءاستفادۀ سیاسی ساختند تا به واسطۀ آن پیروزمندانه رقبا را تحقیر و شماتت کنند؛ این گروه تلویحا بیان کردند که نه تنها از این واقعه متألم نشدند که ای‌بسا خشنود شدند.

ولیکن بروز اینگونه رفتارهای بیمارگونه نباید سبب شود که همۀ جامعه ایرانی را به یک چوب برانیم، چراکه جامعۀ ایران یک دهه‌ای است که باز از خود واکنشهای حاکی از سلامتی نشان می‌دهد. اکنون وقت آن رسیده که به جای شماتت، ایرانیان را دوباره به اعتبار رفتارهای محبت‌آمیزشان بجا آوریم. حواسمان باشد که در شرایطی که احوال مدنی خوش است، زندگی در جامعه‌ای که آحاد آن از دل و جان نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت و محبت می‌کنند صفای دیگری دارد. به‌عکس زندگی در جامعه‌ای که در آن همه مطابق آیین‌نامه به مسئولیت اجتماعی‌شان عمل می‌کنند، قانون خاطیان را محاکمه و مسئولین را تشویق می‌کند، بیمه خسارت ناشی از حوادث را بی‌کم و کاست می‌پردازد و … ممکن است برای ما آسایش به همراه بیاورد ولی خالی از عطر و طعم است. عمل به مسئولیت اجتماعی‌ای که از دل برنیامده دل را هم مخاطب قرار نمی‌دهد و بیشتر به «انجام وظیفه» شبیه می‌شود و ما ایرانیان بنا به فرهنگمان خوب می‌توانیم بین رفتارهایی که خاستگاهش دل است و اعمالی که صرفا بنا به دستور و قانون و سوداگری است تمایز قائل شویم. ای کاش همۀ ما در هر مقام و موقعیتی و فارغ از جبر قانون‌ در هر کاری که می‌کنیم؛ اگر نان می‌پزیم، اگر پیچی را سفت می‌کنیم یا چیزی را جوش می‌دهیم، اگر اتومبیلی را می‌رانیم و یا اگر معلمیم و دانش‌آموزان را تعلیم می‌دهیم و … واقف باشیم که تا چه اندازه کارمان می‌تواند در سرنوشت خودمان و دیگران نقش داشته باشد و بنابر این برماست که هر لحظه به مأموریت وجدان و ندای دلمان گوش سپاریم. درست مثل همان کاری که مردم سمنان کردند.

منبع: روزنامه اعتماد، ۱۴ آذر ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر