گورخواب‌ها

کسی هست که از فقر و فحشا طی چند دهۀ اخیر خصوصا در مناطق حاشیه‌ای تهران بی‌خبر بوده باشد؛ در جایی می‌خواندم که چند سال پیش هم خبری از گورخوابهای سیستانی و زاهدانی منتشر شد ولی کسی به آن واکنش خاصی نشان نداد! شاید فکر کنیم خبر انقراض تنوع جانوری در ایران کم‌سابقه است؛ پس شیر ایرانی و ببر مازندران کی منقرض شدند!. هامون کی خشک شد و چرا به اندازۀ زاینده‌رود و دریاچۀ ارومیه واکنشی برنیانگیخت.
1395/10/12

پس بدان این اصل را ای‌ اصل جو/ هر که را دردست او بُردست بو

(به بهانۀ واکنش دردمندانۀ مردم و هنرمندان نسبت به خبر گورخواب‌های شهریار).

پزشکی که هر سال به یاد مادرش محله‌شان را لاله‌زار می‌کند؛ سرباز فداکار مریوانی که برای نجات یک سگ پایش را از دست داد و به خاطر این ایثار در بازگشت به خانه‌اش مورد استقبال تحسین‌برانگیز انبوهی از مردم مریوان واقع شد؛ معلمی که برای تعلیم تنها یک دانش آموز هر روز مسافتی طولانی را طی می‌کند و به خاطر آنکه دانش‌آموزش احساس تنهایی نکند فرزند خودش را هم همراه می‌برد؛ تلاش قابل ستایش بزرگان بلوچستان برای آزادی سربازان گروگان گرفته شده؛ سمنانی‌هایی که آغوش خانه‌هایشان را به روی حادثه‌دیدگان قطار مشهد باز کردند و آنان را به گرمی پذیرفتند؛ آب به زاینده‌رود برگشت و اصفهانیان را به کرانۀ خود کشید؛ خانۀ اتحادیه از تخریب نجات یافت و خریداری شد؛ اینها همه خبرهایی است که پژواکشان در فضای مجازی نشان می‌دهد مردم از شنیدن آنها بسیار خوشحال شده‌اند. اما چه چیزی این جملات را از رویدادهایی بسیار ساده و کوچک و البته تا اندازه‌ای خوشایند، به خبری تکان‌دهنده و مهم تبدیل کرده است.

روی دیگر این سکه وقایع ناخوشایند است؛ معتادانی که شب را در گورهای گورستان شهریار به صبح می‌رسانند؛ فلامینگوی که پس از ۲۸ سال به دریاچۀ ارومیه بازگشته بود توسط شکارچیان مورد هدف قرار گرفت؛ خانۀ توران از ثبت خارج و تخریب شد و … . این اخبار نیز به محض انتشار به شدت مورد توجه عموم قرار می‌گیرد تا جاییکه سریع مسئولین را به واکنش‌های مثبت و منفی وامی‌دارد؛ آیا واکنش ما به این دست اخبار به خاطر تأثیر مستقیم و ژرفی است که بر زندگی روزمره ما دارد و یا تازگی‌شان.

کسی هست که از فقر و فحشا طی چند دهۀ اخیر خصوصا در مناطق حاشیه‌ای تهران بی‌خبر بوده باشد؛ در جایی می‌خواندم که چند سال پیش هم خبری از گورخوابهای سیستانی و زاهدانی منتشر شد ولی کسی به آن واکنش خاصی نشان نداد! شاید فکر کنیم خبر انقراض تنوع جانوری در ایران کم‌سابقه است؛ پس شیر ایرانی و ببر مازندران کی منقرض شدند!. هامون کی خشک شد و چرا به اندازۀ زاینده‌رود و دریاچۀ ارومیه واکنشی برنیانگیخت. سال ۱۳۷۴ حمام خسروآقا که جواهری بازمانده از دورۀ صفویه بود با آنکه قبلش در فهرست میراث ثبت و به طور کامل مرمت شده بود، خراب شد ولی آه از نهاد کسی برنیامد. چطور است که امروز تهدید تخریب خانه‌ای معاصر تا این اندازه واکنش برمی‌انگیزد.

به رغم آنچه می‌پنداریم، موضوعی که چند سالی است ما را نسبت به اخبار حسّاس کرده است، نه ازدیاد یا کاهش خبرهای بد و خوب و نه حتی شدت فرح‌بخشی یا غم‌انگیزی‌شان، بلکه تغییر احوالاتِ جامعۀ ما است. ورای همۀ این اخبار تلخ و شیرین شاید مهمترین خبر جالب توجه این باشد که جامعۀ ما پس از چند دهه «کرختی» دوباره هوشیاری‌اش را بازیافته است. بحران مدنیت و فروپاشی اجتماعی چند دهه‌ای سیستم عصبی جامعه را مختل کرده بود؛ چشمهایمان زشتی‌ها و زیبایی‌ها را نمی‌دید و گوشهایمان صداهای گوشخراش یا مترنم را نمی‌شنید، لیکن امروز حالمان مثل بیمارانی است که پس از دوره‌ای طولانی بیهوشی و به سر بردن در حالت کما، کم‌کم به‌هوش آمده است؛ البته برای چنین کسی در بدو امر هر صدا و پیام و تصویری بیش از حد معمول تحریک‌کننده است ولی کاهش آستانۀ تحریک‌پذیری پیام‌آور بهبودی اوست.

به زعم ایرانیان خانۀ آلام و تألمات و هم آمال و شادی‌های آدمی «دل» اوست. دشوار نیست فهمیدن اینکه «دل» نزد ایرانیان از دیرباز چه جایگاهی داشته است. کافی است لغت‌نامۀ دهخدا را باز کنیم و ببینیم چه تعداد اصطلاحات و ترکیبات فارسی با دل ساخته شده است؛ «دل‌نواز»، «دلپذیر»، «دلباز»، «دلگشا»، «دلبر»، «بیداردل»، «بیدل»، «دلدار»، «دلتنگ»، «دل‌خسته»، «دل‌سوخته» و … . گویی دل برای ایرانیان همواره آن سنجه‌‌ای بوده که چند و چون زندگی را با آن می‌سنجیدند و عمق احساسات و تأثرات خود را با متر و معیار دل اندازه می‌گرفتند. به همین دلیل بزرگترین مدح در حق کسی «صاحبدل» خواندن اوست.

در قاموس صاحبدلان هر چیز معنا و ابعاد و اندازۀ خاص خود را دارد؛ ای‌بسا رویدادهای کوچک که چون بر دل نشسته، پژواکی بزرگ پیدا می‌کند و چه بسا خبری کوچک ولی ناگوار که چون دلش را سوزانده آرام و قرار را از او می‌گیرد. اساسا برای صاحبدلان هر چیزی حقیقتا «خبر» تلقی می‌شود که دلش را مخاطب قرار دهد و به آن نفوذ کند. از نشانه‌های صاحب‌دلی آن است که احساس نزدیکی و دوری به آدمها و جاها و رویدادها، معنایی فارغ از قرب و بعد مکانی پیدا می‌کند. «دورافتاده» آنجایی است که از دل دور افتاده است و بالعکس احساس نزدیکی معنایش فقط «قرب دل» است. به قول سعدی:

تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی/ تفاوتی نکند قُرب دل به بُعد مکان

اینکه هنرمندان جامعه از جمله آقایان پرستویی و فرهادی، فارغ از هر ملاحظه‌ای، به اخبار گورخواب‌ها واکنش نشان می‌دهند و اینکه رئیس جمهور به جای تکذیب و انکار، ابراز تأسف و درد می‌کند و این اخبار سبب می‌شود گروهی از همشهریان ما فارغ از انتظار برای نهادهای مسئول به کمک آنان بروند یعنی جامعه دلش به درد آمده است و این خبر بسیار خوبی است. مدتها بود که ما از وقایعی به مراتب دردناک‌تر آب در دلمان تکان نمی‌خورد. لذا ورای همۀ اخباری که در فضای مجازی یا روزنامه‌ها و نشریات دست به دست می‌شود مهمترین خبر این است که: «جامعۀ ایران دوباره صاحب‌دل شده است».

وقتی شخص یا واقعه‌ای با دل ما ارتباط برقرار می‌کند، میان خود و او احساس فاصله‌ای نمی‌کنیم، گویی آن موضوع با وجود ما یکی می‌شود. هرقدر هم که ما دسترسی به آنجا یا آن فرد نداشته باشیم ولی از رنج او، خود را رنجور و شرمگین احساس می‌کنیم و از شادی او، خود سر کیف می‌آییم. همین پیوند دل‌هاست که خودبخود باعث انسجام اجتماعی می‌شود و حلّال بسیاری از مشکلات امروز ما نیز همین پیوند است. بنابراین اگر به محض شنیدن خبری خوش و یا ناگوار به دنبال مقصر می‌گردیم که آسوده شویم، باید نگران احوالات دل خود باشیم، نکند خدای ناکرده در بهار «صاحبدلی»، ما هنوز در زمستان «سنگدلی» گرفتاریم!

منبع: روزنامه اعتماد، ۱۲ دی ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر