به پاس کوششهای خستگیناپذیر مرحوم یحیی ذکاء
انجمن آثار ملی در خلال نخستین جملات پیشگفتار بر چاپ نیم قرنِ پیش همین کتاب (راهنمای ارک سلطنتی تهران) نوشته: «قسمتهای بس مهم و ارزنده ابنیه سلطنتی ارک پایدار مانده و بصورت شایسته از آنها نگاهداری میشود. قسمتهایی دیگر بعلت نیازمندیهای گوناگون و ضرورت ساختمانهای مناسبتر و تبدیل و تغییرهای فراوان که لازمة هر پیشرفت و همگامی با اوضاع زمانه و بخصوص با موقعیت شهر تهران از آغاز پایتختی آن و دگرگونی زندگی مردم بالاخص در دوران سراپا تحول و پیشرفت ایران نوین است، و بدلیل سلیقههای مختلف از میان رفته…».
از سوی دیگر لابلای صفحاتِ کتاب بارها با این قبیل توضیحات مواجه میشویم که «پس از ساختن کاخ جدید وزارت دارائی، چون عمارت خوابگاه در نظر بعضیها ناجور مینمود، با همه تلاشی که از طرف بعضی دستگاهها و افراد و مطبوعات بکار رفت تا مگر از انهدام آن جلوگیری شود و به موزه تبدیل گردد، متأسفانه ممکن نشد و مخفیانه و شبانه با عجله تمام آنرا ویران ساختند و فقط کاشیهای زیبا و جالب آن چندین زیرزمین از کاخ جدید را پر ساخت».
بگذریم از اینکه هنوز پس از نیم قرن بوی تازگی و طنین آشنا دارد تناقض میان «پیشرفت»، «ایران نوین»، و «سلیقههای مختلف» با ناجور پنداشتن عمارتی فاخر، انهدام مخفیانه و شبانهاش، و عجله برای این قبیل کارها. بگذریم از اینکه همچنان در اذهان بسیاری از نخبگان ما تجدّد با میراث گذشتگان در تعارض است و کهن و کهنه یکسان پنداشته میشود. مسئله اینجا این نیست. چراکه در آیندة نزدیک بالاخره روزی خواهد رسید که اندیشة «ناجوری» میان ذات دنیای جدید و ذاتِ عالمِ فرهنگیِ ایران کنار نهاده شود. دور نیست زمانی که «عجله» برای تجدّد ـ به معنای تقلید از دنیای جدید ـ جای خود را به عقلانیت و بصیرت برای تجدّد ـ به معنای معاصر شدن و به روز کردنِ مظاهرِ فرهنگِ خود ـ خواهد سپرد.
مسئله، نقش ظریف و مهمی است که امثال مرحوم یحیی ذکاء در این دورانِ گذار ایفاء کردهاند. اینکه در فضایی ناجور و عجول، بنا بر ذوق و اشتیاقی درونی، با پشتکار و حوصله به مرورِ ایام برگ برگِ اسناد و عکس عکسِ آلبومها را در کنار هم چیده و با غور و تفحصی مبتنی بر یک بینشِ روشن قدم به حیطهای گذاشتند که نه تنها کمتر کسی بدان راه یافته بلکه اغلب خود را مستغنی از توجه به آن میپندارند. یحیی ذکاء بدین اعتبار همچون کریستف کلمب است. کلمب اگر به کرویتِ زمین باور نداشت، برای رسیدن به شرق راهِ غرب را درپیش نمیگرفت. کلمب اگر شجاعت نداشت، قدم به راه نرفته نمینهاد. کلمب اگر برای هدفی که در سر پروراند ارزش قائل نبود، برای عملی کردنش از خانه در جنوای ایتالیا به دربارِ اسپانیا پیِ پشتیبان نمیرفت تا سر از کوبا درآورد.
مرحوم ذکاء جزء معدود افرادِ عصرِ جدیدِ ماست که با دستان خویش شاهنامة بایسنغری را لمس و ورق ورق آنرا با وجود خویش تورق کرده است. آن هم نه از سرِ اتفاق بلکه بدان سبب که خبر داشته، باور داشته، و خواسته که چنین کند. آن زمان شبیه به او انگشتشمار بودند. کسانی که عزم در شناخت و مطالعة تاریخِ هنرِ «گذشتة نزدیکِ ایران» داشته، اهلِ مکاشفه بوده تا در آن عمیق و علامه شوند، و کرانههای این حوزه را وسعت بخشند.
این قبیل افراد را باید نوکرِ بادنجان صدا کرد. در رسالة دلگشای عبید زاکانی آمده: سلطان محمود را در حالت گرسنگی بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمد گفت: «بادنجان طعامی است خوش». ندیمی در مدح بادمجان فصلی پرداخت. چون سلطان سیر شد، گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی است». ندیم باز در مضرت بادنجان سخنپردازی کرد. سلطان گفت: «ای مردک، نه این زمان مدحش میگفتی؟» گفت: «من ندیم توام نه بادنجان. مرا چیزی میباید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را».
اما برخلاف آن ندیم، مرحوم ذکاء برای به سرانجام رساندن تحقیقاتش، سلطان محمود و غیر سلطان محمود نمیشناخت. او تنها میراث فرهنگی را میشناخت و به آنچه موجبِ تعالیِ آن میشد، اهمیت میداد. به همین دلیل برخی در مذمتِ ایشان از مجیزگویی و رفاقت با هرکسی که در رأس کار بود، گفتهاند. شاید از این نظر با آن ندیم فصل مشترک داشته باشد. اما در واقع رندانه میخواست از قدرت سلاطین بهره بگیرد تا کارِ بادنجان را راه بیاندازد. در نهایت نیز آنچه از پس سالها باقی مانده، خدماتی است که برای میراث فرهنگی این سرزمین انجام داد و فتح باب در عرصههایی است که اگر مرحوم ذکاء به وقتش سراغ نمیگرفت، امروز بسیار دشوار از آن نشانی مییافتیم.
یادمان نرود که شرایط کار ایشان، نیم قرن پیش، مثل رفتن در دهان اژدها بود. او در دورانی بر در حجرة قاجاریه چراغی افروخت که همه مشغول خاموش کردن چراغها بودند. در این بازار، بدگویی از قاجار سکة رایج بود و هرکه از نکبت و عیاشی و زنبارگی آن عصر سخن میگفت، برایش هورا میکشیدند. چراکه پهلوی تا پیش از ورود درآمدهای هنگفت نفتی اصولاً شالوده شهرت خود را بر ننگین جلوه دادن عصرِ قاجاریه نهاده بود. در آن شرایط پر غرض و مرض که تتمهاش تا امروز هم باقی است، از زیبایی و ارزش هنر و تمدن قاجار صحبت کردن، و تلاش برای کنار زدن حجاب جهل قابل تقدیر است و جای بسی خوشوقتی که او توانست سرِ سلامت از این مهلکه بگذرد.
کتابی که در دست دارید یکی از مصداقهای شاخص تلاش مرحوم ذکاء در زمینة هنر و تمدنِ قاجاریه است. متأسفانه پس از نیم قرن، این اثر تنها کتاب راهنما درباره مجموعة کاخ گلستان و ارک تهران است. نه تنها یحیی ذکاءِ دیگری پیدا نشد تا جرأت خلق اثری بهتر داشته باشد بلکه حتی کسی نیاز به تجدید چاپ آنرا نیز احساس نکرد.
مقدمه بر چاپ جدید کتاب راهنمای ارک سلطنتی تهران، اثر یحیی ذکاء که 5 بهمن ۱۳۹۵.