به نام عیش بریدند ناف هستی ما
به روز عید بزادیم ما ز مادر عیش (مولانا)
به مناسبت عید فطر
گاه از حقایق مناسک مذهبی آنقدر فاصله میگیریم که رعایت آنها چیزی جز حفظ ظاهر نیست. طبیعتا اگر از تکالیف دینی روح لطیفش را بگیریم، از آن جسدی بیروح، خشن و زمخت میماند که هیچ لذتی در رعایتش نمییابیم. این نوع رویکرد است که سبب میشود معنای رمضان به تحمل گرسنگی و تشنگی فروکاسته شود. حتی وقتی از خود روزهداران دربارۀ حقیقت رمضان میپرسیم، غالبا پاسخ دادن به آن را خارج از حیطۀ دانش خود میدانند و تصورشان این است که اینگونه تأملات، وظیفۀ علمای دین است. ولی آیا واقعا عموم مردم را راهی به فهمِ حقایق این امور نیست؟
شناختِ معارف از جمله معارف دینی را میتوان بر دو نحوِ کلی دانست؛ شناخت «علیالاصولی» و شناخت «علیالواقعی»؛ علمای دین عمدتا به شناخت علیالاصولی مشغولند. بدین معنی که فکر میکنند در راهِ شناختِ هر امر دینی باید به اصل نخستین آن رجوع کرد و آن اصل را از حشو و زوائدی که بعدها به آن اضافه شده پیراست. منظورشان از اصل اولیه نیز معمولا نصّ قرآن و اخبار و احادیث معتبر است. مثلا وقتی بپرسیم «عید فطر چه روزی است؟»، علما تلاش میکنند معنا و حقیقت این روز را آنطور که در آیات و روایات منعکس است توضیح دهند. آنان برای احصا و توضیحِ حقیقت عید فطر، نیازی برای رجوع به آداب و مناسک عمومی این روز احساس نمیکنند و ایبسا باورهای فرهنگی را چون حجابی بدانند که حقیقت عید را محجوب کرده است. این نحو از اجتهاد در حقایق، البته نیاز به «سواد» دینی دارد و لذا عموم جامعه که تحصیلات دینی یا حوزوی ندارند، از آن محروماند.
از سوی دیگر سطحِ تماسِ عموم مردم با پدیدۀ عید فطر، غالبا از رهگذرِ مراسم و مناسک آن است؛ یعنی برایشان عید فطر آن روزی است که هلال ماه شوال رؤیت شده و نماز عید برپا میشود و … . به سخن دیگر عید فطر در این مرتبه با فرهنگ مردم میآمیزد و برای همین نیز در هر بخش از تنوع فرهنگی ایران، ضمن اشتراکات کلی، شاهد تنوعی در نحوۀ برگزاری عید هستیم. مثلا اینکه برخی با پختن حلوا به استقبال عید میروند و گروهی دیگر نان فطیر یا کاچی میپزند. پرسش این است که این آداب و رسوم متنوع که در ایران بیش از یک هزاره سابقه دارد و به مرور شاخ و برگ یافته، آیا مردم را از حقیقت فطر دور کرده یا به آن نزدیکتر کرده است؟
واقعش این است که فرهنگ است که این آداب و رسوم را با همۀ ظرایفش تدارک کرده تا اتفاقا مجردترین معنای عید را به همۀ اقشار جامعه «بچشاند». اصلا فرهنگ وظیفهای جز این ندارد؛ ما معناییترین امور را نیز آنطور که به زبان فرهنگمان ترجمه شده، درمییابیم. اینگونه که بنگریم فرهنگ و آداب و مراسم منبعث از آن، نه تنها حجاب حقایق نیست که اساسا مستمسکی است برای تقرب و فهم. همۀ اهل فرهنگ، فارغ از میزان تحصیلات و سوادشان، متکی بر فرهنگشان، ظرفیتی برای درک حقایق دارند. درآمدنِ دین به لباسِ فرهنگی خاص، همچون فرهنگ ایرانی یا مصری یا مراکشی و …، نه تنها حقایق دینی را محجوب نمیکند بلکه به آن وضوح میبخشد. البته میزان درخشندگی حقایق در آیینۀ هر فرهنگی، به قدمت و غنای آن فرهنگ وابسته است. با نگاه فرهنگی به دین و امور دینی شناختی «علیالواقع» به این موضوعات مییابیم؛ یعنی عید فطر را نه آنگونه که در کتابها و اقوال و احادیث آمده بلکه آنطور که در واقعیت متمثل شده است و مسلمانان در ایران یا هند یا شامات و … با آن «زندگی کردهاند»، میفهمیم. این نوع شناخت البته منافاتی با شناخت علیالاصولی حقایق ندارد و همجهت با آن است.
از آنجا که در پاسداشت عید فطر اختلافِ مذاهب راه ندارد، گویی فطر، علیرغم تنوع فرهنگی جاری در ایران، روحی از وحدت میدمد، از اینجهت فطر با عیدی ملی همچون نوروز تفاوتی ندارد. همانطور که نوروز ورای همۀ تفاوتها، مفهومی عام چون ایرانی بودنِ ایرانیان را نشانه میگیرد، عید فطر نیز قصد نشانهگیری مفهومی عامتر یعنی انسان بودن انسانها را دارد. همین هماهنگی، به وحدتِ رویهای در کل این قلمرو انجامیده از جمله مراسم رؤیت ماه، پخت نان، گزاردن نماز، دید و بازدید و گستردن سفرۀ عید. آیین نانپزی و خصوصا پخت نان «فطیر» در شب عید در عموم قلمروهای فرهنگی ایران مشترک است و خود حقایقی را بازگو میکند؛ ساختن خمیر و پختن نان و یا حلوا استعارهای از «سرشتن» است و خودِ نان، تودۀ جسمانی بدن آدمی را تداعی میکند. نانی که در عید خورده میشود با گوشت و پوست میآمیزد تا کالبدی نو بسازد. با ریاضتهایی که روزهدار در این ماه تحمل میکند، جسم و نفس را میپالاید تا دوباره در روز عید سرشته شود. از همینروست که «فطر» به معنی «انشاء کردن و سرشتن» است و به قول مولانا ما در روز عید دوباره از مادر زاده میشویم. روزهداران مال خود را هم با پرداخت فطریه پاک میکنند و زندگی اقتصادی جدیدی میآغازند. اهل هر شهر یا روستا نماز عید فطر را در مصلیای در فضای باز که عمدتا خارج از شهر یا آبادی بوده برگزار میکنند و پس از اقامۀ نماز دوباره به شهر باز میگردند و با این بازگشت استعارا زندگی اجتماعی جدیدی میآغازند. این نوزایی بر سر سفرۀ برکات روز عید جشن گرفته میشود. زندگی جدید ممکن است به لحاظ ظاهری تفاوتی با حالت قبل نکند ولی به لحاظ معنوی اعتلا یافتهتر است. هر یک از این آداب مشترک در قلمروهای متفاوت فرهنگی به صورتهای متنوعی ظاهر میشود؛ شیوههای پذیرایی، نوع خوراکیها و نانی که پخته میشود و تنقلات در این روز در هر جا مختص به خود است، گویی اهل هر قلمرو فرهنگی آن را به زبان حال خویش برگرداندهاند و از این طریق توانستهاند به حاق آن بهتر راه پیدا کنند. هرچه هست همۀ این مناسک و آداب فرهنگی، صرفا ترجمۀ حقایقِ دینیِ دشوارفهم به زبانی همهفهم است. همۀ اینها حکایت از این دارد که همگان فارغ از دانششان و بنا به بینش و منش فرهنگیشان همگان بهرهای از حقیقت دارند.
یادداشتی که در چهارم تیر ماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.