هر آن صنعت که برسنجی به مالی
بهای گوهری باشد سفالی
برای لحظهای در خیال، صنعتی را تصور کنید که مواد اولیهاش ارزان و دردسترس، کارگاههایش کوچک و غیرمتمرکز، ماشینآلاتش قابل ساخت در هر روستا و توسط خود روستاییان، و در عین حال ارزشافزودهاش قابلتوجه، و محصولش در سطح جهانی پرطرفدار و تقریبا بیرقیب باشد. صنعتی که مزیتش نه در رانت باشد و نه در تولید انبوه. و در عین حال علیرغم بیتدبیریها و بیتوجهیها تاب بیاورد و همچنان به حیاتش ادامه دهد. شاید آرزوی هر صنعتگر و اساسا هر سرزمینی بهرهمندی از چنین صنایعی باشد؛ صنعتی خلاقه. هنوز هر جای جهان صحبت از فرش میشود در وهلۀ نخست فرش ایرانی را به خاطر میآورد.
در عالم اقتصاد، از همان یکی دو سدۀ پیش، این پرسش مطرح بود که چه مؤلفهای میتواند در صنعتی شدن یک سرزمین نقش داشته باشد؛ مدتی برخورداری از منابعِ وافرِ طبیعی مزیت شمرده میشد. بعد نیروی کارگری که بتواند از این حجم منابع بهره گیرد اهمیت یافت. دیری نگذشت که موفقیت در داشتن هرچه بیشتر ماشینآلات و کارخانجات خلاصه شد و در نهایت وجود متخصصین را برگ برنده دانستند، لذا دانشگاهها و مراکز تحقیقات صنعتی وسیعی برپا شد. اما از آنجا که دانشگاه و یا ماشین و کارخانجات و اساسا هر چیزی که بهسادگی قابل انتقال باشد، «مزیتی پایدار» به حساب نمیآید، مدتی است که موضوع صنایع خلاقه و بنگاههای دانشبنیان در کانون توجه قرار گرفته است. به سادهترین تعریف، در صنعت یا فناوری دانشبنیانْ وجه نرمافزاری بر وجه سختافزاری غلبه دارد. به عبارت دیگر سرمایۀ اصلی در این نوع صنایع و آنچیزی که ارزش میآفریند، نه حجم زیادی مواد اولیه است و نه کارخانجات وسیع و …، بلکه بیش از آن فرآیند دقیق و پیچیدهای است که قادرست از مواد اولیهای به ظاهر ناچیز و کمبها محصولی بیرقیب و کمنظیر بیافریند. در این معنی صنعتی كه مزیتش در انحصاری بودن است یا صنعتی که از تولید انبوه سود میبرد و یا به خاطر محدود ماندن رقابت سر پا مانده، دانشبنیان نیست. حالا زمزمههای توجه به این حوزه در ایران نیز به تأسی از غرب آغاز شده؛ حوزهای که نقش خلاقیت آدمی را فراتر از هر رکن دیگری قرار میدهد. این درحالیست که ما هنوز به این باور قلبی که صنعتْ محصول عمل خلاقۀ آدمی است و نه فعل ماشین، نرسیدهایم و مبتنی بر همین تلقی است که ایران پیشامدرن را صنعتی نمیدانیم. ایکاش یکبار دیگر در معنای «دانشبنیان» عمیق میشدیم تا بوی آشنایی که از آن به مشام میرسد را درک کنیم.
ایران به علت مختصاتش نه هیچگاه دسترسی سهلالوصول به منابع انبوه و نقد داشته و نه اقتضای طبع ایرانیان رسیدن به ارزش افزوده از طریق تصرف جبری در مواد و طبیعت بود، آنطور که در صنعتی شدن به مفهوم غربی سرشته است. صفت بارز ایرانیان کیمیاگری بوده است؛ یعنی بالفعل کردن قوههای ارزشمند نهفته در هر امرِ ظاهرا بیارزش، طی فرآیندی پیچیده و خلاق و طولانی. از غذا تا زیرانداز، از معماری تا نساجی، از کلام تا کشاورزی و هر چیز، مزیت ایران تولید انبوه نبوده است. همۀ این صحنهها عرصۀ شاعری و کیمیاگری ایرانیان بوده است. این همان نقشی است که ما در طول هزارهها مشغول ایفای آن بودیم و هم خود سود میبردیم و هم جهان را بهرهمند میساختیم. اصفهان از دیرباز شهری صنعتی و یکی از مرغوبترین محصولاتش فولاد بود، لیکن فولاد اصفهان، نه همچون فولاد مبارکه، حجم زیادی فولاد بیکیفیت، بلکه «فولاد جوهری» بود که به قیاس نامش به لحاظ مرغوبیت و ارزش با جواهر برابری میکرد. نساجان یزدی و کاشانی هنرشان در تولید پارچههای الوانِ مخمل و زربفت و ترمه بود و نه حجم زیادی منسوجات بیکیفیت و ارزانقیمت. کیمیاگری در این معنی، نه نیازی به کارگاهها و کارخانجات و زمینهای عریض و طویل داشته و نه مواد اولیۀ فراوان. ارزش افزودۀ محصولات ایرانیان مدیون خلاقیت و دانشی بود که از نسلی به نسل دیگر و از استادی به شاگردانِ اهلش انتقال مییافت و به روزگاران به چنان حدی از غنا و پختگی میرسید که برای دارندگانش مزیتی پایدار و بیرقیب به حساب میآمد. لذا با تعریف امروزی از صنایع خلاقه و دانشبنیان همۀ تولیدات ما تا پیش از دورۀ معاصر دانشبنیان بود. ازقضا وقوعِ ایران در میانۀ جهان، که آن را همواره در معرض تهدید تجاوز قرار میداد نیز روی آوردن به من را ایجاب میکرد. تاریخ شهادت میدهد که پس از هر بازۀ ناامنی و تهاجم، و به محض ایجاد کمترین ثباتی، کارگاههای کوچکی با حداقل مواد دردسترسشان از نو آغاز به کار میکردند و به جبران مافات میپرداختند. ساخته شدن یکی از نفیسترین محرابهای زرینفام ایران، به فاصلۀ چند ماه پس از حملۀ خسارتبار مغولان به شهر کاشان توسط خاندان ابوطاهر کاشانی، که امروز در موزۀ اسلامی برلین نگهداری میشود گواهی است بر این موضوع.
شاید مهمترین امتیاز صنایع خلاقه در این باشد که در آن ایجاد ارزش در گروِ مؤلفههای محدودیتسازِ بیرونی نیست؛ یگانه مزیت پایدار برای موفقیت در چنین صنایعی، «شبیه خود بودن» است. یعنی برای اینکه بتوانیم در نمایشنامۀ دستاوردهای جهانی جایگاهی داشته باشیم، کافیست مبتنی بر ویژگیهای فرهنگی خودمان ایفای نقش کنیم. اگر یکسدهای است که سهم قابل توجهی در میراث معاصر بشری نداشتهایم به این علت بود که نقشی که منحصرا از عهدۀ ما برمیآمد را فراموش کردیم و در پی تقلید برآمدیم. حاصل این نسیان و غفلت، بر زمین ماندن نقش یگانه و تاریخیِ ایرانیان در میراث جهانی بوده است. در صورت رجوع به تجربۀ تاریخی سکونت در این سرزمین است که درخواهیم یافت مزیت پایدار ما ابتنای به صفات کیمیاگری و شاعری است که ازقضا بنیادش بر دانش و خلاقیت است. این یعنی شبیه خود باشیم. شبیه خود بودن است که قابل رقابت نیست؛ شبیه خود بودن است که منحصر بفرد است؛ دشوار و پرهزینه نیست و پایدار و همیشگی است.
یادداشتی که در ۴ مرداد ماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.