برهان قاطعِ مظلومیت

«ظلم» بر پاشنۀ «ظلمت» می‌چرخد یعنی هنر ظالم استفاده از تاریکی فضا و سوءتفاهم‌هاست. آنها که شریک ظالمند یا راضی به ظلم در هر دو صورت به غلظت این تاریکی افزوده‌اند. اما مظلوم کسی است که وجودش پذیرای ظلم نیست و چون چراغی روشن‌کننده است و به میزانیکه ظلم را برنمی‌تابد تلألؤ دارد.
1397/03/01

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست /  نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

در بازار وکیل شیراز پیرمردی رنجور و خوشنام دکان محقر خیاطی داشت، به نان و ماستش قانع بود و در آرامش روزگار می‌گذراند. در همان بازار بودند دکان‌دارانی که کاروکاسبی پررونق‌تری داشتند و بنا به جوانی ادعای زوربازویشان هم می‌شد. از بدعهدی دوران، روزی سروکلۀ گردن‌کلفتی با نوچه‌هایش در بازار پیدا شد که درِ هر دکانی می‌رفت و از دکاندار باج سبیل طلب می‌کرد و اگر گردن‌کشی می‌کرد حالش را جا می‌آورد. همه کاسبها حتی آنان که زوری در بازو داشتند، به دادن باج رضایت داده بودند تا خود را از شرش برهانند. تا اینکه نوبت به پیرمرد رسید؛ اما او زیربار زور نرفت. همانجا کتک مفصلی خورد و تازه ضاربین بقیۀ ضرب و شتم را در صورت تمکین نکردن پیرمرد، به فردا حواله کردند. پیرمرد با لباس پاره و سر و صورت خون‌آلود و با همان آرامش همیشگی، جلوی مغازه‌اش در وسط بازار ایستاد. این وضعیت بسیار جلب توجه می‌کرد. غالب رهگذران چون او را به نجابت و شرافت می‌شناختند، علت این وضع و حال را جویا می‌شدند و او هم در کمال آرامش و ظرافت ماجرا را تعریف می‌کرد. همین. جالب آنکه فردا گردن‌کلفت جرأت نکرد پایش را به بازار بگذارد! کافی بود پیرمرد هم زیر بار زور رود؛ آنوقت با بازاری مواجه بودیم که ظاهرا امن ولی در واقع ناامن بود و همه صبح‌ها با ترس و لرز درِ دکانهایشان را باز می‌کردند. آنچه کارساز شد نه زور بازو بلکه برملا شدنِ عمقِ مظلومیت پیرمرد خیاط بود. پیرمرد رندانه‌ترین کاری که می‌توانست کرد، او چراغی در بازار روشن کرد و به مدد امنیت ناشی از این روشنایی، هم خود و هم بازاری را از شر زورگویی خلاص کرد.

این داستان مرا یاد رفتار رئیس‌جمهور امریکا می‌اندازد. همۀ کسانیکه در طول تاریخ به مقام ریاست‌جمهوری امریکا نائل شدند، لباس خود را درآورده و لباس ریاست‌جمهوری امریکا را به تن کردند. ای‌بسا کسی که هنرپیشۀ درجۀ دوم سینمای هالیوود بود و وقتی به ریاست‌جمهوری رسید تلاش کرد خود را چنان برازندۀ این لباس کند که همه پیشینۀ او را فراموش کنند. اما ترامپ در مدتی که از عمر ریاست‌جمهوری‌اش گذشته گردن‌کشانه قصد کرده حفظ ظاهر را کنار بگذارد و لباس خود را بر تن ریاست‌جمهوری امریکا بپوشاند. اینکه او به جای همراهی با قانون منع حمل اسلحه در مدارس، مربیان را دعوت به مسلح شدن کرده، خروجش از معاهدۀ زیست‌محیطی پاریس، فروختن سلاح به کشورهای عربی با صورت‌حساب‌های علنی، انتقال سفارت امریکا به قدس که باعث کشتار مردم مخالف در غزه توسط اسرائیل شد ولی علنا هم‌پیمانان عرب امریکا در منطقه سکوت کردند، از جملۀ این قلدرمآبی‌هاست.

اما ماهیت پیچیده و قابل‌دفاعِ برجام چنان بود که خروج امریکا از برجام دقیقا موقعیتی مشابه آن پیرمرد بازار شیراز ایجاد کرد. ایران با صورت زخمی و خون‌آلود در میانۀ بازار ایستاد و جهان را وداشت که مظلومیت او را تماشا کند. این وضعیت برای هم‌پیمانان امریکا یعنی کشورهای غربی که تا پیش از این ادعای استقلال رأی داشتند نیز بسیار توهین‌آمیز و تحقیرکننده بود چراکه نشان داد آنان نیز از روی رضایت خاطر نیست که هم‌پیمان امریکایند، واقعیت این است که در خفا باج‌سبیل‌هایشان را می‌دهند. واکنش آنان در این مورد استثنایی همچون کسبۀ بازار وکیل بود که پشت ایران درآمدند و تصمیم گرفتند مقررات تحریم امریکا علیه ایران را نادیده بگیرند و به این ترتیب از خود نیز اعادۀ حیثیتی کرده باشند.

«ظلم» بر پاشنۀ «ظلمت» می‌چرخد یعنی هنر ظالم استفاده از تاریکی فضا و سوءتفاهم‌هاست. آنها که شریک ظالمند یا راضی به ظلم در هر دو صورت به غلظت این تاریکی افزوده‌اند. اما مظلوم کسی است که وجودش پذیرای ظلم نیست و چون چراغی روشن‌کننده است و به میزانیکه ظلم را برنمی‌تابد تلألؤ دارد.  مظلومیت به معنی سکوت نیست اما معنی‌اش گلاویز شدن با گردن‌کش نیز نیست. همانطور که از پیرمرد رنجور بازار وکیل کسی انتظار مچ‌اندازی نداشت. مسلما بهترین کسی که به زبان زور حرف می‌زند خودِ زورگوست و در رقابت زورگویی بقیه ازو بازنده‌اند. بهترین روش اعادۀ موجودیت تکیۀ بر ظرفیتهای فرهنگی خودمان است و بهترین شاهد آن همین برجام است. برجام ثمرۀ تدبیر رندانۀ ایرانیان است وقتیکه موفق می‌شوند در شرایط همترازی جهان را به مصالحه وادارند. وجاهت برجام بود که خروج امریکا را از حالت عهدشکنی معمولی درآورد و آن را به مسئله‌ای حیثیتی تبدیل کرد که عملا کسی نتوانست در برابرش سکوت اختیار کند. حرمت برجام به نوعی تبدیل به حرمتِ اعضای آن شد بطوریکه هتک حرمتِ آن در همه احساس هتکِ حرمت ایجاد کرد و این بخشودنی نبود. لذا به نظر می‌آید کسانیکه مأموریت ایران را در جهان بر جای خود نشاندن ظالم می‌دانند بهترین راهش تداوم الگوی برجام با وجود بدعهدی‌هاست. البته پیش‌شرط آن عمری زندگی کردن با خوشنامی و صلح‌طلبی است.

روزنامه اعتماد، ۱ خرداد ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی