دربارۀ آثار سوء قضاوت دربارۀ دیگران
فرض کنیم کنار پنجرهای ایستادهایم و در حال نظارۀ جوانکی آن سوی خیابانیم. همه چیز او به نظر ما طبیعی است تا آن لحظه که کسی در گوش ما بگوید که این جوان با نیت انتقام، مترصد اقدام به قتلی است و حالا در اینجا پنهان شده است. درست از این لحظه دیگر همۀ سکنات و حرکات او که ایبسا عادی باشد، در نظر ما دلالت بر گناهکاری و پنهانکاری او خواهد کرد. در عوض اگر بگویند او جوان عاشق و خجولی است و در انتظار دیدن معشوق ثانیهشماری میکند و در بیم و امید مورد مهر معشوق قرار گرفتن است، باز هم ناگهان احساس رقتقلب و عطوفت وجود ما را فرامیگیرد و زینپس همۀ حرکات او دلالت بر شرم و حیا و مظلومیت او خواهد کرد. در هر دو صورت ما دچار قضاوت شدهایم و از آن پس موضوع از «آنچه هست» به آنچه «دلبخواه ما است» تغییر کیفیت میدهد.
کسانیکه با سازوکار دوربینهای عکاسی آشنایند میدانند که عکاس با سه نوع لنز اصلی سروکار دارد؛ لنز نرمال، واید و تله. با لنز نرمال آنچه میبینیم به واقعیت نزدیک است؛ لنز واید واقعیت را دورتر مینمایاند و با لنز تله تصویری نزدیکتر از امر واقع خواهیم داشت. به محض آنکه نسبت به شخصی یا رویدادی دچار پیشداوری شویم، لنز نرمال از جلوی دیدگانمان کنار خواهد رفت و بنا به «سوءظن» یا «حسنظن» با لنزی دیگر جایگزین خواهد شد. قضاوت از روی «سوء ظن»، مثل وقتی که کسی را گناهگار فرض میکنیم، همچون دیدن از ورای لنز واید است؛ یعنی میان ما و واقعیت فاصله خواهد انداخت. به میزان احساس بُعد و فاصله، ما نسبت به موضوعات دچار سوءتفاهم میشویم. البته منظور این نیست که آنچه میبینیم یکسره غیرواقعی است بلکه کوچک و بزرگتر شدن جزئیات، استنباط ما از واقعیت را متأثر خواهد کرد. در عوض اگر «حسن ظن» داشته باشیم، مثل وقتی که عاشق کسی شدهایم، او و متعلقاتش را از ورای لنز تله میبینیم و از همینروست که معشوق همۀ ذهن و منظر ما را پر میکند و دیگر همه چیز دلالت بر او و خوبیهایش خواهد کرد. در این هر دو صورت ما محروم از دیدن واقعیت شدهایم و به همان میزان خسارت خواهیم دید. تصور کنید که با لنز تله یا واید قرار باشد از روی جوی آبی بپریم، بیگمان در هر دو صورت زمین خواهیم خورد! البته خسارات ناشی از سوءظن بسی بدتر از حسنظن است.
قضاوت میان ما و واقعیت پردهای از جنس مغالطه میکشد و با شدت یاقتن سوءظن یا حسنظن این پرده ضخیمتر خواهد شد. از آنجا که همیشه واقعیت پیروز است به میزانیکه میان ما و واقعیت فاصله افتاده باشد پیروزی واقعیت قرین با شکست ما خواهد شد. البته احساس شکست تلخ است، خصوصا وقتی پیشداوری خود را به بیان آورده باشیم و این شکست علنی شود. در اینصورت از آنجا که همه پیروزی را دوست دارند و خصوصا میل ندارند نزد دیگران شکستخورده و سرافکنده به نظر آیند، در محذور پیشداوری خود، شروع به جدال با واقعیت خواهند کرد. آنان واقعیت را تحدید و تحریف میکنند و تلاش میکنند آن را به قفس اندازند. مثلا به ناگزیر از همۀ براهین، تنها آنچیزهایی که دلالت بر صحت داوری آنان دارد نگه میدارند و باقی را دور میریزند؛ همچون تیراندازی که تیری را به خطا بر دیواری نشانده و با ترسیم دوایری بر دور محل اصابت تیر در پی اثبات آن است که به هدف زده. غافل از اینکه به میزان اصرار بر صحت این سوءداوری، پردههای بیشتری دور خود میتنیم و این ماییم که حبس در قفسی از پردهها، محدود به قلعۀ کوچکی میشویم که از هر طرف راه ورود واقعیت به آن مسدود شده. واقعیت هرقدر در وهلۀ نخست ضعیف جلوه کند، آنقدر بزرگ و بسیط است که در هر صورت قلعۀ بزرگ و مستحکم ما را فتح خواهد کرد.
نتیجه آنکه اگر طالب پیروزی هستیم، راهش این است که جانبِ واقعیت را بگیریم تا پیروزی واقعیت بشود پیروزی ما. لیکن طرفدار واقعیت شدن دشوار است؛ واقعیت احساساتی نیست و زود به خلجان نمیآید، واقعیت اهل تأنی است. واقعیت با انتفاع آدمها کاری ندارد؛ آدمها میآیند و میروند ولی واقعیت باقی خواهند ماند. دامنۀ موجودیت واقعیت تمامی وسعت زمینه و همۀ گسترۀ زمانه است. بهترین راه جانبداری از واقعیت این است که ما نیز موجودیتمان را بسط دهیم و دیدگاهمان را از زندان تنگ و تاریک سود و انتفاع کوتاهمدت و شخصی درآوریم. این جز با شکیبایی میسر نمیشود. شکیبایی وسعت نظر و سعۀ صدر میبخشد و ما را همقدوقامت واقعیت میکند. هرچند احوال شخصی و اوضاعی اجتماعی چنان است که قضاوت چون آب خنکی آتش درونی ما را التیام میدهد و همه چیز ما را دعوت به قضاوت میکند، لیکن اگر میخواهیم لذت پیروزیِ همراهی با واقعیت را بچشیم باید از این لذت کوتاهمدت چشم بپوشیم.
روزنامه اعتماد، ۱۲ تیر ۱۳۹۷.