دربارۀ «آقای بازیگر»

اما چرا شد عزت سینمای ایران؛ چون با مناعت طبع عرصۀ هنر را پیمود. با اینکه رقیق‌القلب بود و «نه» گفتن برایش دشوار بود ولی به خیلی کسان و جاها «نه» گفت. آنقدر حاضر نشد که خود را چون کالا، کف بازار هنر عرضه کند و به سیم و زری بفروشد که چون سکه‌ای تمام‌عیار عزیز و گرانقدر شد تا بدانجا که حضور او در فیلم و یا حمایتش از اثری معیاری بود که فیلم و فیلمنامه و کارگردان لایق را بازشناسیم.
1397/05/28

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند / نه هر که آینه سازد سکندری داند

به یاد مرحوم عزت‌الله انتظامی

 

بار اول چه کسی گفت «آقای بازیگر»

بار اول چه کسی گفت «عزت سینمای ایران»

شفیعی کدکنی در کتاب صور خیال در شعر فارسی تعبیر جالبی دارد: «کسی که نخستین بار گفت ابر، اولین کسی بود که دربارۀ ابر شعر سرود». به همین قیاس «آقای بازیگر» نخستین شعری بود که دربارۀ عزت‌الله انتظامی سروده شد. اگر ایجاز را از مشخصه‌های شعر بدانیم این شعر بهترین شعری است که تا بحال دربارۀ او سروده‌اند و حقا که جان مطلب را گفته‌اند. از آنجا که شخصیت او فقط توصیفات شاعرانه را برمی‌تابد اگر بخواهم اضافه بر این چیزی دربارۀ او بگویم راه اطناب را پیموده‌ام. پس فقط چند جمله‌ای در شرح القاب او می‌آورم:

وقتی می‌گوییم «مثنوی» ناخودآگاه به یاد مولانا می‌افتیم، چه در کلام مولانا همۀ ظرفیتهای یک قالب شعری یعنی مثنوی، آنچنان آشکار شد که توانست نامی عام را اختصاصی خود کند. حتما مثنوی هم در برابر دیگر قالبهای شعر چون غزل و قصیده و رباعی و دوبیتی به خود می‌بالد که نامش با مولانا محشور و مشهور شده است.

«کاشی» نامش را وام‌دار تلاش خاندان ابوطاهر كاشاني است كه در سده‌هاي ششم تا نهم هجري فن ‌سفالگري را به چنان‌درجه‌اي از لطافت و كمال رساندند كه از آن پس سفال‌هاي لعابدار از هر قسم فارغ از اینکه در کجا ساخته می‌شد، «كاشی» نام گرفت و حتی سده‌ها پس از افول این صنعت در کاشان تا به امروز آن را به این نام می‌شناسیم. مهارت و هنر اهل یک شهر، در بازه‌ای محدود از زمان، توانست طول تاریخ و پهنه‌ای از جغرافیا را قبضۀ شهرت خود کند.

در جهان گل‌ها فراوانند ولی لفظ «گل» در شعر فارسی مشخصا به «گل سرخ» اشاره دارد. چه همۀ ویژگیهای مطلوب گل بودن، چون عطر خوش و رنگ دلکش و جلوۀ زیبا، در گل سرخ هست. البته با اطلاق نام عامی چون گل به گونۀ خاصی از آن یعنی گل سرخ، چیزی به کمالات گل اضافه نشد، ولی ایرانیان از این طریق میزان لطافت طبع و حسن‌شناسی خود را به اثبات رساندند.

به همین قیاس در عرصۀ هنر بازیگران فراوانند ولیکن ازآنجا که خصوصیات برازندۀ این پیشه در شخصیت عزت‌الله انتظامی به نهایت رسید، وقتی به این نام نامیده شد، مقبول همه افتاد. عزت‌الله انتظامی مثل بچه‌ها بود؛ زیاد گریه می‌کرد. در میان هنرمندانی که می‌شناختم از همه رقیق‌القلب‌تر بود. خاکی بود و تکلف نداشت. اگر دعوا می‌کرد بی‌کینه بود و از کسی کینه‌ای به دل نداشت. طناز بود و نمی‌شد همنشین او باشی و کامت شیرین نشود. البته مثل همان بچه‌ها گاه فریب می‌خورد ولی طولی نمی‌کشید که صفایش فریبکار را رسوا می‌کرد. با این اوصاف بی‌شک اهل فرهنگ و هنر با اطلاق نام «آقای بازیگر» خواهند توانست تا مدتها حسن سلیقۀ خود را به رخ کشند.

اما چرا شد عزت سینمای ایران؛ چون با مناعت طبع عرصۀ هنر را پیمود. با اینکه رقیق‌القلب بود و «نه» گفتن برایش دشوار بود ولی به خیلی کسان و جاها «نه» گفت. آنقدر حاضر نشد که خود را چون کالا، کف بازار هنر عرضه کند و به سیم و زری بفروشد که چون سکه‌ای تمام‌عیار عزیز و گرانقدر شد تا بدانجا که حضور او در فیلم و یا حمایتش از اثری معیاری بود که فیلم و فیلمنامه و کارگردان لایق را بازشناسیم.

نگوییم او ۹۴ سال زندگی کرد، هرچند در میان خلق عالم کم هستند کسانیکه چنین عمر طولانی داشته باشند عمر طولانی او برای کسانیکه کامشان را شیرین کرد، همچون اوقاتی خوش زود گذشت. نمی‌شود تردید کرد که ملک الموت هم در وقت وداع او را به همین نام فراخوانده:

«آقای بازیگر»

«عزت سینمای ایران» لطفا تشریف بیاورید!

روحش شاد و یادش گرامی

روزنامه اعتماد، ۲۸ مرداد ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
پاسبانی شغل شریفی است
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ پرویز یشایایی
خانم بازیگر
قطاری به نام سینما
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
سینما وجهان ایرانی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
فیلم محمد رسول‌الله
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
حکایت باغبان و نجار
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر