دربارۀ علیاصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بینالمللی شهر کتاب
اکثر خلق عالم برآنند که کاری که اکنون مشغول آنند مهمترین کار عالم نیست بلکه مهمترین کار آن کاری است که قرار است روزی انجام دهند. باید امواجی از راه برسد و آنها را به سمت کاری که شایستۀشان است سوق دهد. به همین ترتیب بیشتر مردمان جهان احساس میکنند مهمترین جای جهان، آنجایی است که قرارست روزی به آنجا برسند. لاجرم عدۀ کثیری را در حال شکایت از زمین و زمان مییابیم. اما آن جاها و کارهایی که آنان متقاضیاش هستند قبلا توسط قلیلی پدیده آمده؛ دیگرانی که به جای شکایت از زمین و زمان، بلد بودند چطور زمینی که در آن مستقرند را به «زمینه» و زمانی که در آن زندگی میکنند را به «زمانه» تبدیل کنند. «زمینه»، زمینِ شرفیافته است و «زمانه» هم زمانِ شریف. به سخن دیگر قلیلاند کسانیکه وجودشان به مکان و زمان شرافت میبخشد و شاهدیاند بر صحت «شرفالمکان بالمکین». اگر عباراتی چون «زمینه و زمانۀ فردوسی»، «زمینه و زمانۀ حافظ» و یا «زمینۀ و زمانۀ علیاکبر دهخدا» بامعنی است نه ازآنرو که آنان در زمین و زمانی ممتاز زندگی میکردند بلکه از آنروست که آنان خود این امتیاز را پدید آوردند.
یک سالن اجتماعات جمع و جور، دفتری کوچک، بودجهای محدود و همتی بلند همۀ آنچیزی بود که آقای محمدخانی، معاون فرهنگی و بینالمللی شهرکتاب، در اختیار داشت. لیکن کارش را مهمترین کار عالم میدانست. بخت با شهرکتاب یار بود که آقای محمدخانی زمام امورش را به دست گرفت و این زمینِ بهصورت کوچک را بهمعنی بزرگ کرد. «زمین» در قید و بند محدودیتها میماند و تالار اجتماعات شهرکتاب شد «زمینه»ای که هیچ محدودیتی را برنمیتابد. «زمین» در تملک اشخاص است و «زمینه» سرمایۀ اهل یک فرهنگ. «زمین» میتواند پذیرای تعداد محدودی از افراد باشد ولیکن هزاران نفر میتوانند همزمان در «زمینهای» واحد تشریک مساعی کنند. ساکنین ایران و ایتالیا در مختصات زمینیشان از هم فاصله دارند و هرقدر تلاش کنیم به هم نمیرسند، ولی این دو در «زمینه»هایی چون آنچه معاونت فرهنگی و بینالمللی شهرکتاب باعث و بانیاش شده، با هم ملاقات میکنند. «زمین» عقیم است و «زمینه» زایا؛ هر زمینه هزاران زمینه دیگر در دل دارد.
به همین قیاس زمان نیز به خودی خود در حبس محدودیات مادی است. زمانِ تقویمی میآید و میگذرد و فقط تن را مستهلک میکند. زمانه، زمانی است که شأن معنایی یافته. زمان در معرض فراموشی است ولیکن زمانههای دورتر ارزشمندترند. زمان نیز عقیم است و از بدو تولد محکوم به مرگ ولیکن زمانه زایاست. به دلیل امتیازاتِ زمانه بر زمان، آدمی ناخودآگاه به این خیال میافتد که از طریق مستمسکهایی، مثلا با وضع برخی مناسبتهای تقویمی، از زمان زمانه بسازد. اما بسیاری از این مناسبتها، جوهر زمانه بودن ندارند و به همان اندازه که اعتبارا وضع میشوند در معرض افتادن از اعتبارند. بهعکس بسیارند رویدادهایی اصیل که زمان را تبدیل به زمانه میکنند؛ مناسبتهایی که به خاطر میمانند و حتی معیاری میشوند که مابقی ایام عمر را نیز به خاطر میآوریم.
اکنون معاونت فرهنگی شهر کتاب ۱۱۰۰ برنامه، اعم از رونمایی و نقد کتاب، تجلیل از بزرگان، هماندیشی و بحثهای تطبیقی در ادبیات، تاریخ و فلسفه برگزار کرده است؛ ۱۱۰۰ برنامه یعنی۱۱۰۰ زمینه یا ۱۱۰۰ زمانهای که از دل زمینه و زمانهای واحد برآمدند. شگفت آنکه خاستگاه همۀ این زمینهها، زمینی محدود بوده. چه بسیار سالنهایی که هزار و صد برابر این سالن ظرفیت داشتند و چون زمین ماندند و زمینه نشدند، نتوانستند اثری به اندازۀ یک هزار و صدم این رویدادها داشته باشند و چه بسیار رویدادهایی که برگزار شدند ولی اثرشان به زمان تقویمی محدود ماند و نتوانست زمانهساز شود. شاید باشد مجالس دیگری که شمارش از ۱۱۰۰ نیز گذشته باشد اما اگر مبین تکرار باشد و نه ۱۱۰۰ بار نو شدن، چه لطفی دارد؟
زمینهسازها و زمانهسازها قبیلهای کوچک با تأثیراتی پردامنهاند؛ آنان پرکار و متواضعاند و «دیگران» را به رسمیت میشناسند و برای همین میتوانند شرایطی صلحآمیز برای عرض اندام بقیه فراهم کنند. قائم به ذات هستند و برای کارهای بزرگ معطل چیزی و کسی نمیمانند. ثبات قدم دارند و به سادگی دستخوش افسردگی نمیشود. به جای شکایت از زمین و زمان، وقتی پای صحبتهای دلشان میشنویم دربارۀ رؤیاهایشان میگویند که چیزی نیست جز وسعت بخشیدن به زمینهها و زمانهها. آنها را معمولا در حال شنا در جهت خلاف امواج جامعه مییابیم و ایبسا از سوی دیگران متهم به ندانمکاری و حتی بلاهت شوند. اگر جایی کس یا کسانی با چنین مختصاتی دیدید بدانید رو به قبلۀ همین قبیله دارد. به نظر بنده، آقای محمدخانی نیز عضو همین قبیله است. برایشان سلامتی و طول عمر آرزو میکنم.
روزنامه اعتماد، ۶ شهریور ۱۳۹۷.