آبروی ایرانیان؛ آنهایی که می‌ریزند و آنهایی که جمع می‌کنند!

غلبۀ مدنیت بر بحران مدنیت نوید شکل‌گیری دوبارۀ جامعه‌ای منسجم را می‌دهد که در آن تفوق با تعداد افرادی است که به عنوان یک عضو احساس نمایندگی از سوی یک جامعه را دارند. در این حالت سرنوشت مشترک و امر عمومی معنی و اهمیت پیدا می‌کند و حتی منافع و تصمیمات فردی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
1394/10/09

صفحۀ اینستاگرام «الکسی لوچف»، قهرمان وزنه‌برداری که رکورد حسین رضازاده را شکسته بود، با احراز دوپینگ وی مورد هجمۀ تعدادی از هموطنانمان قرار گرفت. البته این موضوع یادآور رخدادهای مشابهی است؛ فحاشی در صفحۀ خانم لیما مجری برزیلی مراسم توپ طلا به علت پوشش نامناسب، حمله به صفحۀ فیسبوک زایتسف بازیگر تیم ملی والیبال ایتالیا پس از شکست تیم ایران، و همینطور تمسخر و توهین به لیونل مسی در صفحۀ فیسبوکش پس از اعلام هم‌گروهی تیم ملی فوتبال ایران و آرژانتین در رقابت‌های جام جهانی فوتبال۲۰۱۴. موج تمسخر و توهین این بار نیز بلافاصله با موجی از عذرخواهی و اعلام شرمندگی و مبری دانستن ملت ایران از این قبیل رفتارها همراه بود. این نوع واکنش‌ها معمولا پرسشی دائمی را مطرح می‌کند که علت این رفتارها چیست و چرا از ملتهای دیگر در شرایط مشابه چنین کارهایی سر نمی‌زند و چرا این دو دستگی انقدر عمیق وجود دارد. وقتیکه به عنوان مثال تروریستی امریکایی یا نروژی آتش بر تعدادی از غیرهم‌کیشانش می‌گشاید معمولا نمی‌بینیم که امریکاییان هر کدام به نمایندگی از امریکا از طرف مقابل عذرخواهی کنند و یا بخواهند سرزمینشان را به نحوی تبرئه کنند، ولی وقتی یک تروریست ایرانی در استرالیا اقدامی ناشایست انجام داد بسیاری از ایرانیان استرالیا تلاش کردند با اهداء گل و ابراز تأسف و آگاه کردن اطرافیانشان نسبت به نامتعادل بودن آن شخص خاص، ایران و ایرانیان را به طورکلی تبرئه کنند.

اختصاص رفتارهای فوق به ایرانیان سبب می‌شود در این بزنگا‌ه‌ها بهتر بتوانیم جامعه ایران و احوالات و اختصاصاتش را بشناسیم. در چنین موقعیتهایی دو روی احوال جامعۀ ایرانی به وضوح به دیده می‌آید؛ گروه نخست احوالات بیمار و بحران‌زدۀ جامعۀ ایرانی را نمایندگی می‌کند و گروه دوم گذارِ جامعۀ ایرانی را از بحران‌زدگی به تفوق و غلبۀ مدنیت نوید می‌دهد. خوش‌احوالی هر جامعه منوط به تعادلی میان متن‌نشینی و حاشیه‌نشینی است، لیکن در ایران از نزدیک به شش دهۀ پیش میزان احوالات جامعه به سمت غلبۀ حاشیه‌‌نشینان بر متن‌نشینان‌ میل پیدا کرد و ناخوش‌احوالی‌ای را به همراه داشت که می‌توان از آن تعبیر به «بحران مدنیت» کرد. غلبۀ حاشیه‌نشینی و به بیان بهتر بر اریکه نشستن بحران مدنیت، همراه با تجزیۀ «جامعه» به مثابۀ یک واحد منسجم حیاتی، به «جمعیتی» متفرق از افراد است. در چنین شرایطی فرد احساسِ بودن به عنوانِ عضوی از یک جامعه را از دست می‌دهد و میل به تفرد پیدا می‌کند. زندگی در جامعۀ بحران‌زده بیشتر شبیه به سر بردن در میانۀ شلوغی و ازدحامی از افراد ناشناس است که در آن «کسی به کسی نیست»؛ نتیجتا فرد احساس می‌کند دیگران متوجه او و رفتارهای زشت و زننده‌اش نمی‌شوند! در این وضعیت تکروی امری طبیعی است؛ هر کسی حتی در مقیاس جهانی نیز خود شخصا دست به کار احقاق حقوقش می‌شود. و نتیجتا همۀ صحنه‌ها همچون ارکستری است که هر کس ساز خود را می‌نوازد و برایش مهم نیست چیزی که شنیده می‌شود تا چه اندازه گوشخراش است. در واقع در شرایط غلبۀ بحران مدنیت امر عمومی به برآیند افعال افراد تقلیل پیدا می‌کند که هر کدام با انگیزۀ شخصی و بی‌توجه به نتایج و تالی‌های فاسد اعمالشان، احساساتی و پرخاشجویانه رفتار می‌کنند.

روی دیگر سکه به‌عکس امیدوارکننده است؛ غلبۀ مدنیت بر بحران مدنیت نوید شکل‌گیری دوبارۀ جامعه‌ای منسجم را می‌دهد که در آن تفوق با تعداد افرادی است که به عنوان یک عضو احساس نمایندگی از سوی یک جامعه را دارند. در این حالت سرنوشت مشترک و امر عمومی معنی و اهمیت پیدا می‌کند و حتی منافع و تصمیمات فردی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. غلبۀ مدنیت علائم و نشانه‌هایی دارد از جمله اینکه مردم احساس می‌کنند کوچکترین رفتارشان در معرض نظر و قضاوت کل جامعه و حتی جهان است و نتیجتا به جنبه‌های عمومی اعمال و رفتارشان و به تالی‌های فاسد کارهایشان بیشتر می‌اندیشند. خصوصا در شرایطی که موضوع مقیاسی وسیع و جهانی دارد جامعۀ مدنی سعی می‌کند بیش از پیش مبادی آداب رفتار کند و به همین خاطر است که در شرایطی که دیگران دچار خبطی شده‌اند و نگرانی از میان رفتن آبروی ملی در میان است پادرمیانی می‌کنند و تلاش می‌کنند تصویری مطلوب از خود و جامعه‌شان عرضه کنند. «قائمیت به ذات» یکی از صفات فرهنگی ایرانیان است که در شرایط بحرانی به تفرد و تکروی دامن می‌زند لیکن همین صفت در شرایط غیربحرانی منافی رفتارهای یکپارچۀ اجتماعی نیست و حتی به آن کمک می‌کند مثل حالتی‌ که ویولون‌نواز و نوازندۀ پیانو و فلوت و … برای موفقیت ارکستر هر کدام به تنهایی سعی می‌کنند کار خود را به نحو احسن انجام دهند.

شرایط بحرانی یا غیربحرانی یک جامعه را حتی می‌توان در ابراز احساساتش تشخیص داد. در حالت بحران‌زدگی غالب رفتارها نه کنشگرانه که واکنشی است. رفتارهای واکنشی معمولا احساساتی و اغراق‌آمیز است و نتیجتا شکست‌های هرچند کم‌اهمیت در جوامع بحران‌زده معمولا تلخکامی‌ای دوچندان به همراه می‌آورد و به دنبال آن موج سرزنش‌ها با عبارت «ما ایرانی‌ها حقمان همین است…» آغاز می‌شود و به عکس پیروزی‌های ناچیز نیز باعث ذوق‌زدگی‌ بیش از اندازه می‌شود، لیکن نه تلخکامی و نه ذوق‌زدگی دیری نمی‌پاید و به زودی به دست فراموشی سپرده می‌شود. در این حالت افراد در پی احقاق حق و عدالت جمعی نیست که از خود واکنش نشان می‌دهند بلکه صرفا می‌خواهند آتشفشان خشم و تلخکامی شخصی خود را خالی کنند.

طبیعی است که از جامعۀ بحران‌زده انتظار رفتارهای آرام و موقر و متین را نداشته باشیم چراکه جامعۀ مدنی است که می‌تواند احساسات خود را مدیریت و کنترل کند. ولیکن مشاهدۀ این قبیل رفتارها نباید به ناامیدی بیانجامد. هرچند علائم بحران مدنیت همیشه هیاهو و تظاهر بیشتری دارد و شرایط را ناامیدکننده‌تر از آنچه که هست‌ جلوه می‌دهد ولی از سوی دیگر می‌توان هزاران دلیل آورد مبنی بر اینکه بیش از یک دهه است که جامعه ایران آهسته و پیوسته به سمت تفوق مدنیت در حرکت است و دیری نخواهد پایید که رفتارهای بیمارگونه در قیاس با رفتارهای مدنی و موقر در سایه قرار خواهد گرفت و لذا بر نخبگان جامعه است که این بلوغ اجتماعی را درک و با آن همراهی کنند.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۹ دی ۱۳۹۴

پست های مرتبط

همه عالم تن است و ایران دل
پسندی که شهری بسـوزد به نار
صلح رومی یا صلح ایرانی
چرا ایران را دوست دارم؟
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
دیلْمون کجاست؟
تا ریشه در آب است امید ثمری هست
مدیریتی که به استقبال بیقراری‌ می‌رود
شیراز لطیف‌ترین شهرِ جهان
از خلاف‌آمد عادت
صلح: چیزی بیش از «حسن همجواری»
چرا ما ایرانیان نسبت به خود عیب‌جوییم؟
یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست
نام ایران ما را یاد چه می‌اندازد؟
ایران یک واحد فرهنگی است
ایران یک واحد تاریخی است
ایران یک واحد طبیعی است
تنگه هرمزد
معجزه کوهپایه‌های زاگرس
ایران پایگاه و پناهگاه معنویتِ ادیان