پری‌رو تاب مستوری ندارد

یکی از وظایف فرزانگان ما در طول تاریخ پرفراز و نشیب سرزمینمان آن بود که پرده‌هایی که موجب نسیان و لکنت فرهنگ ایرانی در تعامل جهانی شده را کنار زنند. عظمت کار فردوسی در سرودن شاهنامه، نوبه‌نو کردن جنبه‌های بسیاری از فرهنگ ایرانی بود که بیم خاموش‌شدنش می‌رفت و او به این معنی «عجم زنده کرد».
1395/03/09

بار دیگر سینمای ایران در معتبرترین جشنوارۀ سینمایی جهان یعنی کن درخشید و ایرانیان باز خوشحال شدند از اینکه در جهان «دیده شدند»، «شنیده شدند» و در واقع «فهمیده شدند». موفقیت در این جشنواره و دیگر رویدادهای اینچنینی درس‌هایی برای ما دارد که خوب است ساده از آن نگذریم. به قیاس آن بیت شبستری که «پری‌رو تاب مستوری ندارد …» فکرهای زیبا هم حبس در هیچ مرز و حجابی نمی‌ماند و اتفاقا وقتی راهش سد شود راه بهتری برای عرض اندام پیدا می‌کند.

مدتهاست زبان فارسی که روزگاری زبان ارتباطی بخش وسیعی‌ از جهان مسکون بود، عمومیت سابق را نداشته و به عللی نمی‌تواند ابزار هم‌کلامی ما با مردم دنیا باشد؛ ازاینرو چند قرنی است که ما فارسی‌زبانان، احساس کرده‌ایم که به حاشیۀ تعاملات جهانی رانده شده‌ایم و از بیان آنچه در دل داریم قاصریم؛ به سخن دیگر «عجم» و بی‌زبان مانده‌ایم. البته در یکی دو قرن اخیر سعی کرده‌ایم با آموختن زبانهای دیگر بر این مشکل فائق بیاییم ولی غالبا آن زبانها را عرصۀ تنگی برای بیان آلام و آمال و در یک کلام حرفهای دلمان یافته‌ایم. آن چه امکانی بوده است که زبان مادری‌مان به ما می‌داد و در زبانهای دیگر نمی‌یابیمش؟ اشتباه نیست اگر بگوییم فرصت «شاعرانگی».

وجود بسیاری شاعران فرزانه در این سرزمین شاهد «شاعرانگی» به عنوان یکی از بارزترین ویژگیهای فرهنگ ایرانی است. ولیکن شاعری، محدود به زبان فارسی و یا کلام موزون و مقفا نیست. شاعرانه دیدن یعنی برای رسیدن به حاق و حقیقت هر موضوع از پای ننشستن، شاعری یعنی عصارۀ خوش‌عطروطعم و دلپذیر هر چیز را از ورای پرده‌های ظاهری‌اش بیرون کشیدن و به دیگران چشاندن. با این تعبیر هر آنچیزِ ارزشمندی که ایرانیان از دیرباز به جهان عرضه کرده‌اند از قبیل شاعری بود؛ قالی ایرانی، بافته‌های مخمل و زری، کاشی‌های فیروزه‌فام و زرین‌فام، گلاب، باغ ایرانی و … .

واقع قضیه این است که کم‌رونق شدنِ دست‌پرورده‌های شاعرانۀ ما باعثِ به حاشیه رانده‌شدنمان از میدان تعاملات جهانی شد. ما مدتی است که جهانی را از چشیدن طعم خوشِ شاعرانگی‌مان محروم کرده‌ایم. شاید در یکی دو قرن اخیر تنها فرش ایرانی این ویژگی ایرانیان را نمایندگی کرده، لیکن در سه دهۀ اخیر این سینمای ایران است که خود را به عنوان نمایندۀ شایستۀ شاعرانگی ما معرفی کرده است. سینما می‌تواند یکی از فرصتهایی باشد که فرهنگ ما را از لکنت خلاص کند تا دوباره زبان به شاعری باز کنیم؛ شاهدیم که چطور هربار و در هر صحنۀ جهانی وقتی پرده از روی این ظرفیت کنار می‌رود، همه را به شگفتی و تحسین وامی‌دارد. تعجبی ندارد اگر بسیاری از صاحبنظران در حوزۀ سینما و اخیرا جیم جارموش کارگردان برجستۀ امریکایی، باغ سینمای ایران را حائز کیفیتی شاعرانه‌ می‌داند و از این طریق فرهنگ ایرانی را به شاعرانگی بجا می‌آورد؛ جارموش با شاعرانگی ایرانیان نه از خلال سخن شعرا که از خلال سینما تماس پیدا کرده و آن را چشیده است. بسیاری از فیلمنامه‌ها از جمله فیلمنامۀ آقای فرهادی اگر قرار بود صرفا از طریق ترجمه به دنیا معرفی شود ای بسا فحوای آن به سادگی و به سرعت منتقل نمی‌شد درحالیکه با ترجمه شدن به زبان سینما دیده شد، شنیده شد و بالاتر از آن «چشیده» شد و این گواهی است که سینما برای بیان شاعرانگی ایرانیان محمل شایسته‌ای است.

یکی از وظایف فرزانگان ما در طول تاریخ پرفراز و نشیب سرزمینمان آن بود که پرده‌هایی که موجب نسیان و لکنت فرهنگ ایرانی در تعامل جهانی شده را کنار زنند. عظمت کار فردوسی در سرودن شاهنامه، نوبه‌نو کردن جنبه‌های بسیاری از فرهنگ ایرانی بود که بیم خاموش‌شدنش می‌رفت و او به این معنی «عجم زنده کرد». با توجه به ظرفیتهای سینما توقع نابجایی نیست که سینماگران ما همان فرزانگانی باشند که فرهنگ ایرانی را دوباره در بیان جهانی آنچه بنا به شاعرانگی در دل یافته توانمند سازد. فرهادی‌ها و کیارستمی‌ها گرچه معدودند ولی هم آنها هستند که به سان ابومنصور دقیقی راه را برای ظهور فردوسی‌های سینمای ایران هموار می‌کنند. به این اعتبار سینمای ایران باید متوجه مسئولیت سنگین خود باشد، سینماگرانی که از درک مسئولیت خود به بهانه‌های مختلف شانه خالی می‌کنند در واقع جهانی را از چشیدن طعمی خوش محروم می‌کنند.

حضور موفق در جشنوارۀ فیلم کن برای اهل سینمای جهان در حکم فتح قلۀ اورست و کسب مدال المپیک و بردن جایزۀ نوبل و … است. جشنواره‌ای که برای پی‌ریزی و رسیدنش به جایی که اکنون هست شصت‌وشش سال زحمت کشیده شده و بی‌گمان مهمترین مسئلۀ دست‌اندرکارانش در انتخاب آثار، حفظ این اعتبار و آبروست و این ورای هر ملاحظۀ سیاسی‌ یا ملاحظات دیگر است. برای همین است که باید این موفقیت را قدر دانست. متأسفانه کسانی هستند که علی‌رغم شادمانی مردم و اهل فرهنگ و خصوصا اکثر اهل سینما، یا از روی اغراض سیاسی یا از روی حسادت، این موفقیت را برنمی‌تابند. اینان یا به غنا و ظرفیت جهانی فرهنگ ایرانی بی‌اعتمادند یا سینمای ایران را قادر به نمایندگی این فرهنگ نمی‌دانند و یا هر دو.

خوشحالم که حضور نمایندگان متین و شایستۀ سینمای ایران، خانمها کتایون شهابی عضو هیئت داوران و خانم ترانه علیدوستی و آقای شهاب حسینی و آقای اصغر فرهادی در این رویداد مهم چنین باشکوه و افتخار آفرین بود. هنرمندانی که با رفتار شایسته خود نشان دادند که نمایندۀ این فرهنگ هستند و به میزان موفقیتی که کسب کرده‌اند در قبال فرهنگ ایرانی احساس مسئولیت می‌کنند.

یادداشت برای روزنامه اعتماد، ۹ خرداد ۱۳۹۵

پست های مرتبط

سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ «آقای بازیگر»
دربارۀ پرویز یشایایی
خانم بازیگر
قطاری به نام سینما
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
سینما وجهان ایرانی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
فیلم محمد رسول‌الله
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
حکایت باغبان و نجار
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
بی‌حاصلی کاشتن بذرهای فرهنگی در زمین بایر
مهرجویی و ورود به عرصه نامیرایی