(به بهانۀ شایعۀ پیدا شدنِ گنجِ هخامنشی در فاروق استان فارس و انتشار وسیع تصاویر و فیلمهای آن در فضای مجازی و درسهایی که باید از آن گرفت).
مصر در زمان کمبوجیه به قلمرو پادشاهی هخامنشی افزوده شد و تقریبا تا حملۀ اسکندر مقدونی محروسۀ پارس بود. به واسطۀ خدماتی که داریوش به مصریان کرد جایگاهی رفیع نزد ایشان یافت. از نشانههای این احترام مجسمهای از داریوش است که در موزۀ ملی نگهداری میشود و مصریان آن را ساختند و روی آن کتیبهای به خط هیروگلیف داریوش را میستاید. در این دوران قاعدتا میباید آنان به جز این مجسمۀ سنگی، هدایای ذیقیمتِ دیگری نیز به دربار شاهِ شاهان و فرمانروای امپراطوریِ بزرگِ ایران روان ساخته باشند و یا آنکه داریوش در دفعات لشکرکشی به مصر، همراه خود اشیاء و غنائم و تندیسهایی زرین از آنجا به پایتختش آورده باشد. میدانیم بنای معظم تختجمشید در مرودشت را داریوش کبیر بنیان نهاد، پس بعید نیست آثاری از غنائم و هدایای مصریان در تختجمشید موجود باشد. لیکن باستانشناسان در طول بیش از یک سده کاوش، ضمن آنکه به آثار ارزشمندی برخوردند، تا کنون به تندیسهای زرین مصری برنخوردهاند. البته دور از ذهن نیست که این آثار را در مکانهایی امن و مخفی پنهان کرده باشند. از سوی دیگر در میانۀ تختگاه کوروش یعنی پاسارگاد و تختگاه داریوش یعنی تختجمشید، دشت محصور و امنی قرار دارد که در تنگهای طبیعی در شمال آن، شهر کوچکی به نام «فاروق» واقع است؛ سکونت در فاروق سابقهای طولانی دارد و نام «فاروق» ناخودآگاه نامی مصری را به ذهن متبادر میکند.
«فاروق»؛ «قدمت طولانی»؛ «نزدیکی به تختجمشید»؛ «داریوش»؛ «مصر»! با این اطلاعات اگر کسی خبری از «گنج فاروق» بیاورد و حتی تصاویری از تندیسهای زرین مصری ـ هخامنشی نشان دهد، به نظر میآید که ادعای بیراهی نکرده باشد و کسانیکه حرفش را بپذیرند نیز چندان برخطا نبوده باشند. ولی بعید میدانم که صدها هزار نفری که این تصاویر و ویدیوها را دیدند و بازنشر کردند به خاطر استدلالهای ناقصِ تاریخیِ فوق به خطا درافتاده باشند. حتی میخواهم عرض کنم بیشمارْ کسانیکه تصاویر و ویدئوها را دست به دست کردند، خود آن را باور نکرده بودند! بلکه به این شایعه دامن زدند بیشتر به این خاطر که «دلشان میخواست اینگونه باشد» و نه از آنرو که دربارۀ کوروش و داریوش و مصر و تخت جمشید و … کم میدانند. به بیان دیگر چیزیکه به این شایعهپراکنی کمک کرد «غرضورزی» بود و نه بیاطلاعی و جهل تاریخی.
همۀ ما در معرضیم که در داوریهایمان دچار غرض و مرض شویم؛ نحوی از نگاه مغرضانه به میراث فرهنگی این است که میراث را دفینهها و زیرخاکیهایی بدانیم که در اثر بیکفایتیِ نهادهای ذیربط، این گنجینهها خصوصا «طلاییهایشان» سرقت میشود و دیگران سود و لذتش را میبرند و برای خودمان مشتی سفالِ شکسته و بناهایِ خرابه و مجسمۀ گچی و سنگیِ بیارزش باقی میماند و نحو دیگر از غرضورزی آن است که از این خبرها چماقی بسازیم برای کوبیدن بر سر کسانیکه با ایشان موافق نیستیم و آنان را متهم به عدم صلاحیت و غیرقابلاعتماد بودن کنیم. اغراض از نوع اخیر بسیار خطرناک است. چنانکه در ماجرای سد سیوند، «به زیر آب رفتن پاسارگاد» مستمسکی شده بود برای کسانیکه با حکومت مشکل داشتند تا اعتراضشان را اعلام کنند. برای همین با وجود اقرارِ متخصصینِ حفاظت مبنی بر اینکه خطری متوجه پاسارگاد نیست، باز هم واکنشها چنان تند و متعصبانه بود که به نظر میآمد مخالفین ترجیح میدهند برای پیشبرد مقاصد و غرضشان پاسارگاد به زیر آب رود و حتی از اینکه این اتفاق نیفتاد تأسف خوردند!
لازم نیست در هر زمینهای صاحب علم و تخصص باشیم که بتوانیم حقیقت را از دروغ تشخیص دهیم؛ فقط کافی است دچار غرض و علت نشده باشیم. چراکه غرضورزی روی دیدگان حجاب میکشد و آدمی را در تاریکی قرار میدهد. در عوض کسی که غرضی ندارد هرقدر نامتخصص، ظرفیت بیشتری برای دیدن حقیقت دارد. دربارۀ شایعۀ «گنج فاروق» نیز ضرورتا نباید مورخ باشیم تا بفهمیم در زمان کوروش ایران رابطهای با مصر نداشت، یا اینکه شوش پایتخت اصلی داریوش بود و کار ساخت تختجمشید در زمان داریوش تازه آغاز شده بود و به همین خاطر محلی که مجسمۀ مصری داریوش در آن پیدا شد هم شوش بود و نه تختجمشید. نام «فاروق» نیز احتمالا به خاطر «ملک فاروق» مصر را تداعی میکند و ملک فاروق حدود صد سال پیش میزیست، درحالیکه بسیار پیش از ملک فاروق، نام این شهر فاروق بوده است. اصلا فاروق یکی از اسامی خداوند است؛ به معنی «فرقگذارنده میان حق و باطل» و به مصر باستان ارتباطی ندارد.
در حیطۀ میراث فرهنگی فرصتطلبان و سوداگران با شایعهسازی دقیقا سوار بر موجِ «سوءظن» و «غرضورزی» عمومی میشوند. آنان از فرصت تشویش اذهان و تاریک کردن فضا برای فروش آثار جعلی بهره برده و سودهای کلان میکنند. کسانیکه به اغراض سیاسی و یا شخصی، به این شایعات دامن میزنند در واقع فضا را تاریکتر و کار سوداگران را راحتتر میکنند و در این میانه آنچیزی که قربانی میشود میراث است. لذا این نوع واکنشهای تند غالبا خسارتش برای میراث بیشتر از دستاوردهایش است.
اگر میخواهیم از نگاه مغرضانه دور باشیم کافی است به محض شنیدن اخباری از این دست و پیش از بازنشر آن از خود بپرسیم «آیا واقعا هدفمان حفظ میراث فرهنگی است یا میخواهیم آن را مستمسک تحقیر و توبیخ دیگران قرار دهیم؟» و یا «اگر این خبر صحت داشته باشد قلبا خوشحال میشویم و یا ناراحت؟». ایبسا عالمانی که در اثر ابتلای به غرض در حق میراث ظلم کردهاند و ایبسا کسانیکه در این زمینه متخصص نبوده و نیستند ولی از روی حسن نیت و بیغرضی، به میراث خیر رساندهاند. به قول مولانا:
جهل را بیعلتی عالم کند/ علم را علت کژ و ظالم کند
منبع: روزنامه اعتماد، ۲۸ آذر ۱۳۹۵.