آتش‌سوزی پلاسکو

ساختمان پلاسکو یادگار آن روزهایی بود که مهندسین و تکنوکرات‌های خارجی و داخلی، قهرمانانِ شهرهای ما بودند. این بنا «نخستین» ساختمانِ بلند با اسکلت فلزی قرار بود ما را یادِ «روزآمد بودن»، «صلابت» و «دوام» بیاندازد.
1395/11/02

به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن

که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

(به بهانۀ آتش‌سوزی پلاسکو: دربارۀ قهرمانان آیندۀ صحنه‌های زندگی شهری ما).

ساختمان پلاسکو یادگار آن روزهایی بود که مهندسین و تکنوکرات‌های خارجی و داخلی، قهرمانانِ شهرهای ما بودند. این بنا «نخستین» ساختمانِ بلند با اسکلت فلزی قرار بود ما را یادِ «روزآمد بودن»، «صلابت» و «دوام» بیاندازد. تیرها و بادبندهای آهنی‌اش ناخودآگاه حسی از اطمینان‌خاطر به بیننده منتقل می‌کرد و به سببِ «اولین‌» بودن، آنقدر چشمگیر شده بود که تا همین یکی دو دهۀ پیش اگر می‌خواستیم ده ساختمان شاخص در تهران نام ببریم، قطعا یکی از آنها ساختمان پلاسکو بود. تاجاییکه برای تهرانیان حکم نشانی را یافته بود و عباراتی چون «نرسیده به ساختمان پلاسکو»، «بعد از ساختمان پلاسکو»، «روبروی ساختمان پلاسکو» و … زیاد کاربرد داشت.

برای من که شاهد دوران رونق آن بودم، دیدنِ تصاویر فروریختن این ساختمان حیرت‌آور بود؛ پرسشی در ذهنم مدام می‌گشت «بنایی که قرار بود فنون ساختمانیِ دنیایِ جدید را نمایندگی کند، چرا با گذشت پنج دهه و ظرف تنها چهار ساعت به تلی از آهن‌های گره‌خورده تبدیل شد که جان‌های بسیاری را گرفت؟».  پنج دهه برای ساختمانی که ساخته شده تا بلکه سده‌ها دوام بیاورد بسیار کوتاه است! شگفت آنکه این ساختمان خراب شد، درحالیکه کسی عزم تخریب آن را نداشت؛ به‌رغم بسیاری از بناهایی که سوداگران درصدد تخریب و جایگزینی آن هستند، پلاسکو یکباره عمرش به سر آمد. آنقدر ناگهانی و ساده که بسیاری از مالکین آن تا لحظات آخر، باور به فروریختنش نداشتند و در آن رفت‌وآمد می‌کردند.

واقعیت این است که این اتفاق نمی‌توانست در چشم‌بهم زدنی روی دهد، اگر پلاسکو آمادۀ تخریب و مرگ نبود. ساختمان پلاسکو از مدت‌ها پیش از درون پوسیده و به تدریج ساقط شده بود و در سانحۀ اخیر صرفا این فروریختگی به دیده آمد و ابعادش آشکار شد. زمان تولدِ این ساختمان (آغاز دهۀ چهل شمسی) مقارن با آغازِ بحران مدنیت و فروپاشی اجتماعی بود. زمانیکه جابجایی شگرفِ جمعیت روستایی و شهری، شیرازۀ زندگی در روستا و شهر را از هم پاشاند. لذا پلاسکو از همان بدو تأسیس، به تدریج و البته پرسرعت، در سراشیبی تخریب قرار گرفت چراکه هیچ سازوکار جدی و سنجیده‌ای وظیفۀ محافظت از آن را بر عهده نداشت؛ نه فقط دربارۀ این ساختمان که اساسا در هیچ زمینۀ دیگری. اگر بخواهیم بحران مدنیت را در چند کلمه خلاصه کنیم یعنی: دورانی که «زندگی» را به‌تمامه به «زنده بودن» تقلیل می‌دهد. در این دوران همۀ آنچه حکایت از ارج نهادنِ به زندگی دارد به محاق می‌رود و یکی از آنها مفهوم «تعمیر» است به معنی «عمر بخشیدن» و پرستاریِ تدریجی.

در زمستانِ بحرانِ مدنیت کسی چشم‌به‌راه فردایی دور نیست؛ همه در تلاشند که امروز را سپری کنند. پس به مبتذل‌ترین وجه، دم را غنیمت می‌شمرند. آینده تاریک و ناشناخته است و نگهداری از سرمایه‌ها برای رساندن به آینده بی‌معنی. امروز همه چیز آنقدر مصرف می‌شود تا تبدیل به زباله‌ و بی‌مصرف شود؛ بسیاری از بناها، محلات شهر و حتی آسمان و زمین و روابط انسانی. در شرایط بحران‌زده کمتر کسی دغدغۀ تولید دست‌پرورده‌ای ارزشمند برای آیندۀ دور را دارد، بنابراین تولیدات این دوران عمدتا یا از بدو پیدایش و یا به فاصلۀ کوتاهی مستعمل شده و باید «دور» انداخته ‌شود. پس هرقدر این محصولات بزرگتر و حجیم‌تر باشد، دور کردنِ بقایایش مصیبت بیشتری در پی خواهد داشت.

متأسفانه اوج بلندمرتبه‌سازی در تهران مقارن با ایام بحران‌زدگی شد. بیشمار بنای بلند در فاصلۀ کوتاهی پس از پلاسکو و در فقدانِ روشن‌بینیِ نظری و عملیِ کافی، یکایک قد برافراشتند. اینک فروریختن پلاسکو همزمان شد با برگزاریِ سومین کنفرانس بناهای بلند که تازه سه سال است بناهای بلند را موضوع بحث نظری و همه‌جانبه قرار داده است. تصورش هم مضحک است که ایران در بین بیش از دویست کشور دنیا، رتبۀ یازدهم را در احداث بناهای بلند یافته؛ یعنی نام ایران پس از نیویورک، سنگاپور، هنگ‌کنگ و شیکاگو و … به فاصلۀ کوتاهی در بالای جدول قرار گرفته است. این در حالیست که نمیدانم در زمینۀ امنیت و مقاوم‌سازی، تعمیر و نگهداری، و آینده‌نگری حائز رتبۀ صد و چندم هستیم.

ساختمان پلاسکو فقط سرآغاز ساخت بناهای بلند نیست، بلکه از آغاز تولد تا مرگش، آیینۀ وجوه مختلف بحرانیست که چند دهه‌ است با آن دست به گریبانیم: مدرنیزاسیون تقلبی، سودازدگی، گریز از مسئولیت نسبت به حقوق شهروندی، خلأ تربیت شهری، کوته‌بینی و سهل‌انگاری، زیاده‌خواهی و خلاصه همۀ چیزهایی که فریاد می‌زند مصیبت پیش‌آمده برای ساختمان پلاسکو میتواند آغازگر دومینویی از فاجعه نیز باشد. با شروع این دورۀ جدید دیگر نه مهندسان و برجسازان، نه مدیران شهری، و نه اقتصاددانان، بازیگران نقش‌های اصلی نمایشی که در شهرمان به صحنه رفته نخواهند بود. نمایش جدید بازیگران و قهرمانان خود را دارد: امدادگران خستگی‌ناپذیر، مأمورین سختکوش نیروی انتظامی و از همه مظلوم‌تر آتش‌نشانان از خودگذشته‌ای که باید با اهدای جان خود تاوان این تقصیر همگانی را بپردازند و البته مردمی که نگران و درمانده، در صف مراکز اهداء خون به انتظار نشسته‌اند و خوش‌ترین خبر برایشان جان به در بردن کسی از زیر آوار است.

منبع: روزنامه اعتماد، ۲ بهمن ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر