خرج که از کیسۀ مردم بود
حاتمطائی شدن آسان بود
(وقتی جامعه باید هزینۀ کسبِ اعتبار مسئولین را بپردازد!)
وقتی در میراثفرهنگی مسئولیت داشتم، چند سالی پیگیری کردم که بودجهای به ساماندهیِ تختجمشید و اجرای برنامههای معرفی و نور و صدا در آن اختصاص پیدا کند. وقتی این بودجه تصویب و مبلغ یک میلیارد و ششصد میلیون تومان به دستمان رسید، دیگر عمر مدیریت بنده به سر رسیده بود و این اتفاق محقق نشد. مدیر بعدی هم فرصت چندانی برای اینکار نیافت و خلاصه دولت عوض شد و دولت آقای احمدینژاد آغاز به کار کرد. مدتی بعد شنیدم که این بودجه در دولت جدید، بین کارکنان سازمان میراثفرهنگی تقسیم شده و مبلغ ناچیزی به عنوان پاداش به همۀ کارمندان پرداخت شده است. تعجب کردم و افسوس خوردم. ازقضا روزی وقتی یکی از رانندههای سازمان من را به مقصد میرساند، در مسیر، بنا به کنجکاوی، از او پرسیدم که آیا این حق مسکن برای زندگیاش مفیدفایده بوده یا نه. جالب بود که او میدانست این پول از محل بودجۀ تختجمشید به آنها پرداخت شده و پاسخ داد «این دولت ما را در موقعیتی قرار داده که برای سیر شدن شکممان باید راضی به خرج کردن از پسانداز آیندۀ فرزندانمان شویم، در حالیکه من شخصا ترجیح میدادم خودم گرسنگی را تحمل کنم ولی در آینده فرزندانم سیر باشند»!
«تبلیغ» در لغت به معنی آگاهانیدن دیگران از فایدۀ چیزی، کسی یا عقیدهای است. در این معنی اتکای مبلّغ بر پیشزمینۀ آگاهانۀ ذهن مخاطب است و سعی دارد با بهرهگرفتن از زوایای روشن ذهن او، وجوه مغفول را نیز از تاریکی درآورد و به قراینی او را آگاهتر کند. به سخن دیگر آگاهیِ مخاطب، سرمایۀ مبلغ است و هرقدر که مخاطب آگاهتر باشد، کار مبلّغ در رساندنِ پیامش سهلتر و فحوای سخنش بر دیگران آشکارتر میشود. ابتنای تبلیغ بر راستی است و مبلغ واقعی کسی است که مسئولیت گفتار و کردار خود را میپذیرد. خلاصه آنکه غایتِ تبلیغ خیرخواهی است و کسی که با تبلیغ تلاش میکند دیگران از صلاحیتش برای پذیرش مسئولیتی خطیر آگاهی یابند، در واقع درصدد است انتظام را به همه چیز برگرداند و فضایی روشن و آگاهانه پدید آورد.
در کنار «تبلیغ» میتوان از چیزی به نام «شبهتبلیغ» و «ضدتبلیغ» سخن گفت. کسانیکه به نظر میآید با نیت خیر به صحنه آمدهاند، لیکن خود را «فاعل» کار خیر میدانند و چون عجله دارند، درصددند از مسیری میانبر و با تقلیل دادن صورتمسئله و عرضۀ راهحلهای ساده، همه را متقاعد کنند که حل و فصل موضوع را به آنان بسپارند، معمولا گرفتار شبهتبلیغ یا حتی ضدتبلیغ میشوند. در شبه تبلیغ، اتکای مبلغ بر نقاط تاریکِ ذهنِ مخاطب و یا به عبارتی بر جهل اوست. لذا از آنجا که هدف، وسیله را توجیه نمیکند و باید بین هدف و وسیله تجانسی وجود داشته باشد، این گروه علیرغم نیت خیرشان، ماحصل کارشان خواهناخواه جز شر نخواهد بود.
در این میان هستند کسانیکه در تبلیغ از ابتدا نیتشان شر است؛ آنان نیز مطابق قاعدۀ تجانس هدف و وسیله، راهی جز توسل به دروغ و ظلم ندارند، پس بهناگزیر برای اینکه خود را محق و ذیصلاح و حلّال مشکلات نشان دهند، فضا را تاریک کرده و به جای استفاده از پیشزمینۀ آگاهانۀ ذهن مخاطب، از جهل آنان کمال استفاده را میکنند. ملموسترین مثال برای شبهتبلیغ یا حتی ضدتبلیغ، تبلیغات تجاریای است که دست بر روی نکات و ویژگیهایی از محصول میگذارند که برای مخاطب مجهول است، در عین اینکه تلاشی برای آشنا کردن مخاطب با این ویژگیها نمیکنند. آنان در واقع جهل را به رخ مخاطب میکشند و آن را مستمسک فروش کالای خود قرار میدهند؛ اتومبیلی مجهز به ترمز ایبیاس، روغن مایع با چربی ترانس، تلویزیون با نمایشگر اُ ال ای دی و …. . پنداری بیش از کیفیت کالا و خدماتشان، این جهل مخاطب است که سرمایۀ آنهاست، پس به جای آگاهانیدن باید با اغراق در این جهل، آن را تا حد ممکن بزرگ کنند و در واقع جهل را به مخاطب بفروشند.
بهرهبرداری از جهل مخاطب، میتواند به «دروغ» منجر شود. اگر راستگویی برای مبلّغ هزینه دارد، توسل به دروغ، برای دروغگو هزینهای ندارد و هزینهاش را جامعۀ فریبخورده باید بپردازد. از اینرو دروغ گفتن همچون خرج کردن از کیسۀ مردم است و اگر قرار بر خرج کردن از کیسۀ مردم باشد، حاتمطایی شدن البته کار سختی نیست. دروغگویی صرفا بهلحاظ اخلاقی نیست که مذموم شمرده میشود؛ از قدیمالایام ایرانیان باور داشتهاند که دروغ گفتن فضا را تاریک کرده و همۀ امور را از جایشان خارج و به آشوب منجر میشود و آشوب همه را متضرر خواهد کرد. به سخن دیگر دروغ محدود به عرصۀ گفتار نیست و دامنه وسیعی دارد و همچون آتشی است که اگر در جایی بیفتد تر و خشک را با هم میسوزاند.
کسانیکه در تبلیغات ابتنائشان بر وعدههایی چون پرداخت یارانه، وامهای زودبازده، کمکهای بلاعوض و خدمات رایگان و …. است، مسلما این هزینهها را از جیب خود نخواهد پرداخت، بلکه آن را از جیب آیندگان و فرزندان مردم میپردازند و خود میوۀ مسموم و نامشروع جامعۀ فریبخورده را میچینند. سود چنین کسانی در متضرر شدن مردم است و نه در خیر و صلاحشان. آنان آیندۀ مردم را نقد میکنند و در جیبشان میریزند که همین امروز آن را خرج کنند و با اینکار عملا جامعه را بدهکار آینده میکنند.
در چند دهۀ اخیر از ولخرجی سخاوتمندانه از جیب مردم بسیار صدمه دیدهایم. چه بسیار مبالغ هنگفتی که اگر یکجا در موضوعی سرمایهگذاری میشد میتوانست در طولانیمدت بازدهی بالایی داشته باشد ولی به مبالغ جزئی تقسیم شد تا مثلا خوشنامی برای اشخاصی محدود به بار بیاورد. چه بسیار هزینههای گزافی که در پروژههایی از قبیل سد و جاده و پل، بدون وجود نیاز واقعی و مطالعات عمیق، صرف شد برای اینکه عدهای محدود از آن کسب اعتبار کنند. امروز به والدینی شبیه شدهایم که برای فرزندانش به جای ثروت و سرمایه و اعتبار، قرض و بدهی بهارث گذاشتهایم و هرقدر فکر میکنیم داراییهایمان را صرف چه چیزی کردهایم یادمان نمیآید!
منبع: روزنامه اعتماد، ۲۸ فروردین ۱۳۹۶.