(دورانی که جهل مردم، سرمایۀ سیاستمداران بود به سر آمده است).
روزگاری بود که مردم نمیدانستند؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. سیاستمداران نیز بهناگزیر به فضای تاریکِ ندانستنِ جامعه خو کرده بودند و ایبسا سرمایهشان همین نادانستن بود. علیرغم توقعمان، حتی خیرخواهترین فعالانِ عالم سیاست، با رعایت «ندانستنِ» جامعه، از آن بهره میبردند؛ طبیعتا آنها که در اردوگاه شر بودند، مهمترین تکیهگاهشان همین ندانستن جامعه بود؛ برخی بیشتر و برخی کمتر.
در طول یکی دو دهۀ اخیر، رفتهرفته از ندانستن کاسته و بر دانستن افزوده شد. اکنون مردم میدانند؛ بعضی بیشتر و بعضی کمتر. آن زمان که مردم نمیدانستند، راههای دانستن محدود و قابل مدیریت بود و کسانیکه نیاز به پشتیبانی مردم داشتند، میتوانستند مجاریِ دانستن را به نحوی مدیریت کنند که ایبسا بر ندانستن بیفزایند؛ گاهی بیشتر و گاهی کمتر. لیکن آن دوران سپری شده است، امروز دروازههایی که میتوان از طریق آن دانست، فراختر و غیرقابل مدیریتتر شده و اصلا همگان در معرضِ دانستن قرار گرفتهاند، حتی وقتی ارادهای نکردهاند که بدانند؛ برخی بیشتر و برخی کمتر.
حال که دانستن بر نادانستن غلبه یافته، هنوز هستند سیاستمدارانی که قصد دارند بر امواجِ نادانستنِ جامعه سواری کنند و به اوج بروند، ولی طبیعی است اگر مغلوب امواج دانستن جامعه شوند و زمین بخورند؛ برخی سختتر و برخی نرمتر! امروز کسانی موفق خواهند شد که بتوانند نمایندۀ دانایی جامعه باشند و نه جهلشان. کسانیکه از دانستن مردم خشنود باشند و هرقدر مردم بیشتر بدانند آنان احساس قدرت و آرامش بیشتری کنند. هرقدر خشنودتر، موفقتر!
در این میان هستند مردمی که در عین قرار داشتن در معرضِ دانستن، خود اراده به ندانستن کردهاند؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. گروهی که وانمود میکنند دستهایی در پشت پرده همه چیز را از قبل مدیریت کرده و آنان را در حاشیه تاریکِ ندانستن نگهداشته است. آنان باور ندارند که میدانند و بر این ندانستن پای میفشرند و سلاح دفاعی خود را عدم مشارکت در این نمایش میدانند تا مسئولیتی به گردنشان نیفتد. در فضای انتشار دانایی، چنین کسانی همچون موانعی کدر عمل میکنند که روشنایی را از خود عبور نمیدهند و برعکس بر انکسار و تردید دامن میزنند. برای همین خواسته یا ناخواسته، با بیعملیِ خود، پشتیبان سیاستمدارانی میشوند که سرمایهشان جهل جامعه است و در حالیکه مصرّانه خود را از مشارکت در شوربختی جامعه مبرا میدانند، ازقضا بیشترین سهم متوجه ایشان است.
در این یک دههای که رسانههای دیجیتال و فضای مجازی، همه را مبتلای به دانستن کرده، بیش از پیش روشن شده است که همۀ اهل یک سرزمین و اساسا همۀ ساکنین جهان تا چه اندازه بر سرنوشت یکدیگر مؤثرند. بیعلت نیست که با وسواس انتخابات ریاستجمهوری امریکا را دنبال میکنیم، و چشمبهراه نتایج آن هستیم؛ و یا آرزو میکنیم که کاش ما هم میتوانستیم در رفراندوم قانون اساسی ترکیه شرکت و یا در انتخابات جاری فرانسه ایفای نقش کنیم. آیا این اندازه از جدیت در تعقیب این رویدادها، محضِ ارضای حس کنجکاوی و هیجان است، مثل وقتی که بازی بارسلونا و رئال مادرید را دنبال میکنیم؛ مسلما پاسخ منفی است. این نتایج برایمان مهم است و اوقاتمان را تلخ و یا کاممان را شیرین میکند؛ گاهی بیشتر و گاهی کمتر. آرزو میکنیم که کاش در نظرخواهیها و انتخابات در هر جای دیگری، ما نیز سهمی داشتیم چراکه احتمالا به نتایج عقلاییتری دست مییافتیم و منافعمان بیشتر حفظ میشد. ما درحالی دستمان از این رویدادها کوتاه است، که تکتک آنها در سرنوشت ما مؤثر است. عدم مشارکت ما، نتایج آراء در آمریکا را به نفع ترامپ و در ترکیه به نفع اردوغان تمام کرد. یعنی محرومیت مردم جهان از شرکت در انتخاباتِ امریکا سرمایۀ ترامپ شد. هرقدر که ما نقشی در به قدرت رسیدن او نداشته باشیم، در نهایت اثرات منفی به قدرت رسیدن او شامل حال ما نیز میشود؛ برای بعضی بیشتر و برای بعضی کمتر. وقتی فضای دانستن، برایمان آشکار میسازد که حتی ایفای نقش در انتخاباتِ سرزمینهای دور تا چه اندازه تمنای موجهی است، چگونه است که تمنای ایفای نقش در خانۀ خودمان در ما شعله نمیکشد.
حاکمیت و چیرگیِ دانستن است که سبب میشود انتخابات را یک «بازی» بدانیم و نه یک «نتیجه». قرار نیست پس از انتخابات برنده و بازنده معین شوند که ما خود را از پیش باخته تصور کنیم و به این بهانه از مشارکت سرباز بزنیم. در وضعیت موجود که البته منحصر به کشور ما نیز نیست، بازی کردن یگانه راه بهبود بخشیدن اوضاع است؛ گاهی بیشتر و گاهی کمتر. در فضایِ چیرگیِ نادانستن، حضور در انتخابات بیشتر به انجام تکلیفی شرعی شبیه بود و نه کنشی سیاسی و فعالانه. با چیرگی دانستن است که دیگر بر همگان روشن شده که تغییر و تحول بهتدریج رخ میدهد همانقدر که جریان دانستن نیز تدریجی است. کسانیکه از انتخابات و از رئیسجمهور انتظار معجزه دارند به نظر میآید که مقیم تاریکی ندانستن شدهاند و اگر حضرت حافظ در این روزگار بود احتمالا در حقشان میگفت:
پایشان لنگ است و منزل بس دراز/ دستشان کوتاه و خرما بر نخیل
درست است که انتخابات سیاه و سفید نیست و درست است که برخی کمتر میدانند و برخی بیشتر؛ یا برخی کمتر نمیدانند و برخی بیشتر، ولی مهم است که ما جزو آن دستهای باشیم که «بیشتر میدانند» و «کمتر نمیدانند».
منبع: روزنامه اعتماد، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶.