غوطه‌ور در امواج میان‌مایگی

در روزگار میانمایگی همه در پی آنند که به نحوی خود را از نکرگی برهانند و مستمسکی برای معرفه شدن و ابراز وجود بیابند؛ گاه با توسل به القابی چون «دکتری» و گاه با فعالیت در اقسامی از زمینه‌های اجتماعی و هنری. اما برآیند همۀ این هیاهو آثاری میانمایه است که کمتر منبعث از خلاقیت و کفایت و بیشتر تقلیدی است.
1396/08/09

ای خاک در چه فکری خاموشی و مراقب

گفتا که در درونه باغ و بهار دارم (مولانا)

 

نیم‌نگاهی به دوروبرمان نشان می‌دهد ساکن در میانۀ هیاهویی از کافه‌ها و رستوران‌هاییم که چون طلوع و غروب ستارگان، گشوده و تعطیل می‌شود؛ یا بیشمار سالن نمایش‌ در سراسر شهر که تقریبا هر شب پر است و با اینحال صف طولانی از گروه‌های تئاتری که در نوبت اجرایند؛ یا حدود ۶۰ هزار عنوان کتاب در سال که حتی در قفسه‌های بزرگترین‌ کتابفروشی‌ها نیز جا نمی‌شود و بیش از این عناوینی که در نوبتِ مجوز ارشاد و انتشارات و … ایستاده‌اند و یا حتی بنگاه‌هایی که در قبال پول، مقاله و پایان‌نامه و کتاب تولید می‌کنند؛ یا تعداد بسیاری گالری که برای بیشمار هنرمند و آثار هنری کفایت نمی‌کند. عناوین مطبوعات و مجلات و خبرگزاری‌ها در هر حوزه‌ای طی یکی دو دهه اخیر چندین برابر شده و پیشخوان هیچ روزنامه‌فروشی‌ای گنجایش عرضۀ همۀ آنها را ندارد. مشابه همین داستان در عرصه‌های دیگر از آموزش و تجارت و صنعت و سیاست و فناوری اطلاعات نیز هست؛ تعداد معتنابهی پزشک، دکتر، مهندس، کارشناس، خبرنگار، روزنامه‌نگار و … . تعداد بسیاری گروههای مردم‌نهاد فعال در حوزۀ میراث‌فرهنگی، محیط‌زیست، تاریخ، تهران‌شناسی و … . همۀ اینها در حالیست که هرقدر در کمیّت شاهد رشدیم، اعتلای چندانی در کیفیت نمی‌بینیم و سرجمع می‌توانیم همۀ این آثار و عناوین را «میانمایه» و دورانی که در آن به سر می‌بریم را «دوران میانمایگی» بنامیم.

در روزگار میانمایگی همه در پی آنند که به نحوی خود را از نکرگی برهانند و مستمسکی برای معرفه شدن و ابراز وجود بیابند؛ گاه با توسل به القابی چون «دکتری» و گاه با فعالیت در اقسامی از زمینه‌های اجتماعی و هنری. اما برآیند همۀ این هیاهو آثاری میانمایه است که کمتر منبعث از خلاقیت و کفایت و بیشتر تقلیدی است. طبیعتا در هیاهویی از عرضۀ محصولات مشابه، بسیاری از کالاها و خدمات، نادیده و ناشنیده همچون صدایی ضعیف در میانۀ هیاهو گم می‌شود و در خاطرها نمی‌ماند. در دورۀ میانمایگی در هر موضوع شاهد تقلا و فعالیتیم لیکن هرقدر می‌جوییم کمتر محصولِ ارزشمند و ماندگاری می‌یابیم. این دوران معمولا از پسِ خوابی طولانی در زمستانِ بحران مدنیت و در پی وزش نخستین نسیم بهاری می‌آید که همه را به ناگهان از هاگشان درآورده و به ابراز وجود وامی‌دارد. طبیعتا غفلت طولانی از وجود دیگران، سبب می‌شود که در این دوران همه وجود خود را به رسمیت بشناسند و علت عدم‌النفع خود را حضور دیگران بپندارند و لذا بخش قابل توجهی از انرژی‌شان را صرف دفع دیگران کنند. به این اعتبار یکی از آفات بزرگ در زمینۀ میانمایه حسد است. کسی که حسد می‌ورزد تلویحا پذیرفته که گوهری که دیگران سفته‌اند از گوهر او گرانبهاتر است و لذا حسدورزی در این دوران نه عاملی پیش‌برنده که بیشتر عاملی مخرب است.

البته در دوران میانمایگی نیز هستند گرانمایگانی که بی‌توجه به اوضاع زمانه مشغول ایجاد آثار درخشان‌اند؛ آثاری که اگر به‌دقت جستجو نکنیم محتملا زیر دست و پای انبوهی آثار بدلی و مشابه دفن خواهد شد. در کوران میانمایگی، گرانمایگان را معمولا خلوت‌گزیده و مشغول به کار می‌یابیم، کسانیکه در نزاع برای دفع دیگران شرکت نمی‌کنند. ناگفته پیداست که گرانمایگان کم‌شمارند؛ لیکن همین قلیل حتی اگر در زمانۀ خود به جا آورده نشوند، آثارشان سرمایه‌های جامعه در آینده را شکل می‌دهد.

به سربردن در دوران میانمایگی معمولا ناامیدکننده است؛ احساس «دیده نشدن» در عین تقلای زیاد، بسیاری را از تلاش منصرف می‌کند. در این دوران جامعه از سوی نخبگان با اصطلاحی چون «جامعۀ عوام‌زده»، «جامعۀ مدرک‌گرا»، «جامعۀ مقلد»، «جامعۀ متقلب» و … شماتت می‌شود. این درحالیست که جامعه برای گذار از دوران «فرومایگی» به دوران «گرانمایگی» چاره‌ای جز عبور از «میانمایگی» ندارد و این دوران با همۀ معایبش نویدبخش دورانی بهتر است. اگر در دوران فرومایگی خود را مستغرق در انبوهی از اجناس و عناوین کم‌بها، باسمه‌ای، بنجل و تقلبی می‌بینیم که به هیچ روی قابل قیاس با آثار و عناوین اصیل نیست، در دوران میانمایگی وفور آثار بدلی که دست‌کم در تقلید موفق بوده‌اند نشان می‌دهد که تا چه اندازه تشنگی برای کار خلاقانه و گرانمایه وجود دارد.

در دوران میانمایگی هرچند هنوز شرایط زمستانی است، لیکن همچون آغاز انقلاب بهاری، هیاهوی تمنای حیات و فعالیت شهادت می‌دهد که هر زمینه تا چه اندازه حاصلخیز و مستعد باروری است. پس وقتی در همۀ زمینه‌ها شاهد انبوه میانمایگانیم معنایش استعداد برای پرورش گرانمایگی در همۀ زمینه‌هاست و جای نگرانی نیست که دوران میانمایگی دیری نخواهد پایید. شرط گذار بی‌خطر و کم‌هزینه از این دوران، وجود باغبانانی است که به‌رغم به سر بردن در زمستان بتوانند علائم حیاتی را در باغ تشخیص دهند و با تعریف آرایش و ساختاری برای باغ، گیاهان را مبتنی بر استعدادشان در جای خود ‌نشانند و بدینسان صحنۀ «تنازع» خود بخودیِ طبیعت را به صحنۀ «رقابت» باغ تبدیل کنند. در این معنی «رقابت» هم ریشه با «مراقبت» است؛ نه فقط نسبت باغبان و گیاهان از قبیل مراقبت است که حتی عناصر باغ وقتی در جای خود باشند، نه مزاحمِ هم که مراقبِ هم خواهند بود. گل‌ها در سایۀ مراقبت مرکبات و مرکبات در سایۀ مراقبت سرو و نخل می‌روید و در اثر هم‌افزایی‌شان باغ به منتهای کمال می‌رسد. البته باغبانی دلالت بر نوعی توانمندی و بصیرت دارد و شروط و مختصاتی می‌طلبد که نیازمند بحث مجزایی است.

یادداشتی که در ۹ آبان‌ماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر