بنده در رشتۀ پزشکی صاحبنظر نیستم و قصد اینکه بخواهم پا از حیطۀ تخصصم فراتر بگذارم ندارم. لیکن گاه از سر کنجکاوی در حوزههای دیگر سرکی میکشم. تا جاییکه فهمیدم «اوتیسم» یا «در خود ماندگی» اشکالی در عملکرد سیستم عصبی است که عوارض و نشانههای مختلف دارد ولی به طور کلی به صورت اختلال روابط «فرد» با «زمینه» تعریف میشود؛ بطوریکه مبتلایان حائز مهارتهای ارتباطی با دنیای پیرامون نبوده و به تدریج از زمینه و مسائل آن جدا میشوند. برخی از متخصصین علت آن را تنشی که اطلاعات زمینه بر ادراک این افراد وارد میکند دانستهاند. به بیان دیگر زمینۀ زندگی روزمره، برای اوتیسمیها بیش از حد نابهنجار و یا بینظم و در نهایت غیرقابل تحمل است. لذا مبتلایان به اوتیسم را معمولا منزوی و در حال سرو سامان دادن به دنیایی میبینیم که بسیار متفاوت با دنیای واقعی است ولی برای خودشان آرامشبخش است؛ مثلا برخی از آنان ابزارها و وسایلشان را با نظم اغراقآمیزی کنار هم قرار میدهند، برنامۀ سرسختی را رعایت میکنند و نسبت به تغییر واکنش نشان میدهند.
از نشانههای اوتیسم پیدا شدن مشکل تدریجی در برقراری ارتباط کلامی و محدودیت در دایرۀ واژگان و یا استفاده از واژگانی نامفهوم است چراکه که زبان در تعامل با زمینه غنا مییابد و اگر زمینه را از زبان حذف کنیم در واقع با مشتی واژگان و یا جملات ظاهرا بامعنی ولی بیمسمی سروکار داریم که به امری در جهان خارج اشاره نمیکنند. افراد اوتیسمی در روابط کاملا یکطرفه عمل میکنند یعنی به آنچه خود میخواهند میپردازند و دربارۀ آنچه دلشان میخواهد سخن میگویند و به خواستها و مسائل زمینه بیاعتنایند؛ مثلا ممکن است ساعتها دربارۀ سیارات سخن بگویند بیآنکه متوجه باشند در موقعیتی بیارتباط با این موضوع قرار دارند. از این نظر اوتیسمیها با وجود برخورداری از حس شنوایی چون ناشنوایان و با وجود برخورداری از حس بینایی چون نابینایان رفتار میکنند و گاه با وجود هوش کافی همچون کمتوانان ذهنیاند. برخی مبتلایان به اوتیسم در بعضی رشتهها نبوغ خیرهکنندهای دارند ولیکن این امور نیز عموما فارغ از زمینه است؛ مثلا ریاضیات، نجوم یا موسیقی. ممکن است بیش از یک فیزیکدان، قوانین فیزیک را از بر باشند ولیکن نمیدانند این فرمولها چه وضعیتی از جهان خارج را توضیح میدهد. مشکل مبتلایان به اوتیسم عموما از روی کمهوشی و کمسوادی نیست، بلکه به علت ناتوانی از تماس با زمینه است. یعنی آنچه میکنند و میگویند در پاسخ به موقعیتشان و «بهجا» نیست و برای همین حتی نبوغ خارقالعادهشان دردی از زمینه دوا نمیکند. نتیجۀ این عدم دادوستد و تفاهم با زمینه، گاهی به صورت پرخاش یا رفتارهای خودآزارانه ظاهر میشود.
طبق آمار در ایران از هر ۱۵۰ نفر یک نفر به اوتیسم مبتلاست، ولی آیا نشانهها و عوارض این بیماری خیلی آشنا نیست! متخصصین احتمال آنکه اوتیسم اختلالی ژنتیکی باشد و نه اکتسابی بیشتر دانستهاند لیکن به زعم بنده گونهای اوتیسم نیز هست که کمابیش همین مشخصات را دارد ولی اکتسابی است و از قضا عرصۀ ابتلای به آن نظام آموزشی و دانشگاههای ماست. آیا تلاشهای بسیاری از دانشگاهیان، نخبگان و برنامهریزان ما در دهههای اخیر که ایبسا از روی دلسوزی، خلاقیت و حتی نبوغ، لیکن کاملا بیتوجه به زمینه و مسائل آن بوده به این اختلال شباهت ندارد. آیا دسترنج بسیاری از استادان دانشگاه و دانشجویان که در اتاقهای دربسته مشغول تولید مقالات علمی – پژوهشیاند آنقدر که سبب شده جایگاه ایران به لحاظ تولید علم با کشورهایی نظیر سوئیس و هلند برابری کند، شبیه نبوغ مبتلایان به اوتیسم نیست.
اگر به اوتیسم مبتلا نبودیم و اندکی متوجه زمینه و واکنشهای آن میشدیم، قاعدتا باید بسیار پیشتر از این ناهمخوانیِ الگوهای غربیِ برنامهریزی و مدیریت کلان کشوری، نظام آموزشی و صنعتی و … را با زمینۀ موجودمان درک میکردیم و خیلی زودتر از ادامۀ این روند دست برمیداشتیم. در حالیکه ما هنوز هم به آمار تولید علم افتخار میکنیم. همانطور که با وجود وخامتِ بحران آب، به تولید هندوانه افتخار میکنیم. همانطور که به تعداد سدهایی که ساختهایم و بسیاریشان خشک است افتخار میکنیم. پس از هر زلزله، مقصرِ خرابی را زلزله و پس از هر سیل مقصر اصلی را سیل میشمریم. اینکه رویدادهای طبیعی را «حوادث غیرمترقبه» مینامیم روشن میکند که چقدر با زمینه بیگانهایم. از سوی دیگر آشفتگی زبانِ مقالات و پژوهشهای علمی شهادت میدهد که در حال از دست دادن معدود مستمسکهای زبانی برای ارتباط و فهم زمینۀ خودیم. در اوتیسمِ بیولوژیک، فرد اوتیسمی توقعی ندارد که زمینه تابع او شود ولی در اوتیسمِ اکتسابی، مبتلایان توقع دارند که زمینه را تابع افکار خود کنند. لذا نخبگانمان از اینکه زمینه به راهکارهایشان رکاب نمیدهد، آن را سرزنش کرده و قهر میکنند و یا برخوردی پرخاشجویانه با آن دارند.
روزنامه اعتماد، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷.