1000 تومان چقدر می‌ارزد؟

در هر معامله از یکسو پولی رد و بدل می‌شود و از سوی دیگر ارزشی. خریدار وقتی چیزی را می‌خرد که متقاعد شده باشد آنچه خریده «ارزشش را داشته». در عوض فروشنده وقتی راضی به فروش کالایش می‌شود که مطمئن باشد آنچه می‌فروشد در قبال پولی که کسب می‌کند «چیزی نیست».
1397/02/26

من در عجبم ز می‌فروشان کایشان  /  زان به که فروشند چه خواهند خرید

 

بچه که بودم دو برادر در همسایگی‌مان، همبازی‌ام بودند. پدرشان از آن ارتشی‌های سخت‌گیر بود که به بچه‌ها پول‌توجیبی نمی‌داد و می‌گفت هرچه بخواهید خودم برایتان می‌خرم و صلاح هم نمی‌دانست برای بچه‌ها بستنی بخرد. در عوض وقتی پدر برای خرید نان پنج تومان بهشان می‌داد، موقع برگشت می‌گفتند دو تومانش را گم کردیم. سپس کتک مفصلی بابت سهل‌انگاری نوش‌جان می‌کردند و بعد با میل فراوان بستنی می‌خوردند. یکبار پرسیدم چرا سر راه برگشتن بستنی نخوردید و آنها هم گفتند بستنی با دلشوره کمتر از دو تومان می‌ارزد ولی بستنی با خیال راحت خیلی بیشتر از دو تومان ارزش دارد. لابد بستنی‌فروش هم نمی‌دانست که بستنی‌هایش برای این دو برادر دو تومان بعلاوۀ یک کتکِ سیر می‌ارزد.

در هر معامله از یکسو پولی رد و بدل می‌شود و از سوی دیگر ارزشی. خریدار وقتی چیزی را می‌خرد که متقاعد شده باشد آنچه خریده «ارزشش را داشته». در عوض فروشنده وقتی راضی به فروش کالایش می‌شود که مطمئن باشد آنچه می‌فروشد در قبال پولی که کسب می‌کند «چیزی نیست». به عبارت دیگر فروشنده متقاعد شده آنچه می‌فروشد کالایی «ناچیز» است؛ حتی اگر جواهر باشد. البته برخی ناچیزها گران‌ترند و برخی ارزان‌تر. فروشنده هیچوقت متوجه ارزشِ واقعیِ کالایش نزد خریدار نمی‌شود چه اگر می‌شد، احتمالا هیچگاه دلش به فروش راضی نمی‌شد. وقتی بلیط اتوبوسی به قیمت ۱۰۰۰ تومان می‌خریم که به ملاقات عزیزی برویم بلیط‌فروش مثل آن بستنی‌فروش نمی‌فهمد که این بلیط بسیار بیشتر از ۱۰۰۰ تومان برایمان می‌ارزد. آژانس‌های مسافرتی خدماتشان را کالا می‌دانند و خود نمی‌فهمند در حال فروشِ رؤیایی ماندگار به خریدارند که با هیچ رقمی قابل معاوضه نیست. به این ترتیب در یک معامله فارغ از اینکه چه پولی رد و بدل می‌شود، غالبا این خریدارانند که سود می‌برند و فروشندگان متضرر می‌شوند.

البته در این میانه بعضی خریداران این هنر را دارند که با پول کمتر، ارزش بیشتری را نصیب خود کنند. وقتی برای خرید «خانه»ای پولی می‌پردازیم این پول خریدِ «خانه» نیست، چون برای ما که جایی را به مثابۀ خانه برگزیده‌ایم آنجا واجدِ صفایی بی‌قیمت است، آنچه که پرداخته‌ایم در واقع  هزینۀ راضی کردن کسی است که خانۀ ما در اسارت اوست. بسیارند مواقعی که ما بهای واقعی امور را نمی‌دهیم بلکه پول رهایی‌شان را می‌دهیم؛ مثل وقتی که کتابی را از قفسۀ کتابفروشی آزاد می‌کنیم. اینگونه که بنگریم برای ۱۰۰۰ تومان هیچ ارزشی نمی‌توان قائل شد؛ برخی این هنر را دارند که از آن به اندازۀ ۱ تومان بهره برند و برخی آن را همچون طعمه‌ای می‌کنند برای به دام انداختن میلیون‌ها تومان.

در جامعۀ سودازده همه فروشنده‌اند حتی وقتی خریدارند. در چنین جامعه‌ای کسی «خانه» نمی‌خرد بلکه «مِلکی» می‌خرد و به این امید می‌خرد که روزی آن را گرانتر بفروشد. پس در حین خریداری در نوبتِ فروشندگی است. جامعۀ سودازده خریدارِ سفر نیست حتی اگر سفر زیارت خانۀ خدا باشد؛ او فروشندۀ کالاهایی است که قصد کرده با خود از سفر بیاورد تا هزینۀ سفر را بعلاوۀ سودی نصیب خود کند. جامعۀ ما اکنون سودازده است؛ جامعه‌ای که همه در آن متضررند و هنر تولید هیچ ارزشی را ندارند. درجامعۀ سودازده ارزشمندترین چیزی که تولید می‌شود «پول» است و درست به همین علت پول دائما در حال بی‌ارزش‌تر شدن است.

اما می‌شود عکسِ حالت فوق، جامعه‌ای را تصور کرد که در آن همه خریدارند و در آن هیچ چیزی رد و بدل نمی‌شود جز ارزش. ارزش آنچیزی است که آدمی در پدید آوردنش ایفای نقش می‌کند و امری است ماندگار. ارزشمند آنچیزی است که هیچوقت «کهنه» نمی‌شود ولیکن از بدو پیدایش «کهن» است یعنی برای ماندگاری تدارک دیده شده است؛ مثل قالی کرمان که هر چه پا بخورد ارزشمندتر می‌شود. در چنین جامعه‌ای، فروشندگانش نیز خریدارند و آنچه فروخته‌اند را نه به طمع کسب پول که به طمع کسب امری ارزشمندتر فروخته‌اند.

در شرح احوال درویش عبدالمجید طالقانی، خوشنویس برجستۀ دورۀ صفوی، آمده که سلوک درویشی داشت و در نهایت فقر در حجره‌ای در مدرسۀ کاسه‌گران اصفهان روزگار می‌گذراند. از جملۀ ارزشمندترین دستخط‌هایی که از او باقی‌مانده حواله‌هایی است که برای دکانداران در ازای حوائج یومیه می‌نوشته. مثلا حواله‌ای از او باقی است که برای خرید سه غاز روغن چراغ نوشته. پیداست که «فروشندۀ» روغن، «خریدارِ» خط درویش عبدالمجید بوده و آنچه فروخته طعمه‌ای بوده برای صید چیزی در حد جواهر. قابل تصور نیست کیفیت زندگی در جامعه‌ای که عصّارخانه‌دارانش چنین فهمی از ارزش‌ها دارند. در چنین جامعه‌ای یکسره ارزش است که رد و بدل می‌شود و اصلا چیزی جز ارزش تولید نمی‌شود، چون فقط ارزش است که مشتری دارد و همه خریدارند. راستی در چنین جامعه‌ای ۱۰۰۰ تومان چقدر می‌ارزد؟

روزنامه اعتماد، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
آیا افق اقتصاد با رمزارزها روشن است؟
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر