درباره مضرات فاصلۀ زیاد دولت و ملت در ایران و راههای به حداقل رساندن آن در شرایط فعلی.
اربعین سال ۵۷ بزرگترین راهپیمایی ضد رژیم بود. در آن ایام از وقایع انقلاب عکاسی میکردم و آن روز حوالی میدان انقلاب رفته بودم. در تقاطع خیابان آزادی و بهزاد، سمت جنوب، ساختمان ده طبقۀ نیمهسازی بود که پشت بامش اشراف خوبی تا عمق خیابانهای اطراف داشت. به همین مناسبت هم در پشتبام ازدحامی شده بود. در حین عکاسی گفتگوی پسر جوان و مرد مسنی توجهم را جلب کرد. پیرمرد که پیدا بود از ازدحام شگفتزده شده زیرلب زمزمه کرد: «چه جمعیتی اومده!». جوان پاسخ داد: «بله، خیلی زیاده». پیرمرد پرسید: «یعنی مثلا چقدر؟». جوانک با قاطعیت گفت: «کمِ کم بیست میلیون آدم». پیرمرد که جا خورده بود با تردید سؤال کرد: «مطمئنی؟ آخه کل جمعیت ایران ۳۶ میلیون نفر بیشتر نیست». جوان گفت: «۳۶ میلیون رو کی گفته؟».
پیرمرد: «ادارۀ آمار»
جوان: «ادارۀ آمار کی؟»
پیرمرد: «ادارۀ آمار سازمان برنامه دیگه»
جوان: «سازمان برنامۀ کی؟»
پیرمرد: «سازمان برنامۀ دولت»
جوان: «دولت کی؟»
پیرمرد: «خوب دولت رژیم دیگه»
جوان با لبخند تمسخرآمیزی گفت: «خوب خوبه که خودتون هم میگویید رژیم».
پیرمرد که انگار تقریبا متقاعد شده بود ۳۶ میلیون آمار درستی نیست باز با تردید گفت: «ولی آخه ۲۰ میلیون هم خیلی زیاد نیست؟». جوان پاسخ داد: «حسابش سخت نیست. شما از کجا به اینجا اومدید؟»
پیرمرد: «از میدان فوزیه»
پرسید: «از اونجا تا اینجا چقدر راه بود؟ ۲۰ کیلومتر بود؟»
پیرمرد: «تقریبا»
جوان: «خوب از اینجا تا شهیاد از ۲۰ کیلومتر هم بیشتره ولی حالا فرض کنیم همون ۲۰ کیلومتر. یعنی حداقل ۴۰ کیلومتر خیابان با عرض ۱۰۰متر. اگر حتی در هر یک متر مربع هم یک آدم در نظر بگیریم آنوقت با یک ضرب ساده ۲۴ میلیون میشه. تازه اگر فرض کنیم گوشه و کنارها ازدحام کمتره راحت ۲۰ میلیون میشه».
پیرمرد باز با شک گفت: «محاسباتتون که درسته ولی آخه ۲۰ میلیون خیلی زیاده».
مسلما جوان شوخی نمیکرد و به گفتهاش اعتقاد داشت. در عین حال با وجود سرانگشتی بودن حساب و کتاب جوان در برابر اتقانِ سرشماریِ مرکز آمار، باز پیرمرد نمیتوانست قاطعانه حرف او را رد کند. بعدها پیدا شد که سرشماری مرکز آمار صحت داشت و جمعیت ایران ۳۶ میلیون نفر بود، در عوض ارقام و ضرب و تقسیم جوان بهوضوح اشتباه بود. ولی چرا سخت بود باور کنیم که جمعیت ایران ۳۶ میلیون نفر است ولی راحتتر بود پذیرفتن اینکه جمعیت خیابان ۲۰ میلیون نفر باشد. این ماحصلِ فاصلۀ دولت و ملت بود. دولت یا چنانچه قبلا مصطلح بود «رژیم»، اسم مستعار همۀ حکومت است و نه صرفا دستگاه اجرایی.
وقتی این فاصله زیاد باشد، فارغ از اینکه سخن دولت چقدر دقیق است، قادر نخواهد بود دلها را متقاعد کند. به عبارت دیگر باورپذیری آنچه دولت میگوید دیگر به دقت آن و میزان مطابقتش با واقعیت ربطی ندارد. در این وضعیت کسانی صحنهگردان میشوند که میدانند چطور باورهایی را به جامعه القا کنند، کافیست حرفشان مغایر با گفتۀ دولت و یا به نحوی در ضدیت با آن باشد تا باورپذیر شود. هرچند امروز وفور رسانهها و شبکههای اجتماعی فضا را تغییر داده طوریکه عمر حرف خطا کمتر شده است؛ ولی به همان میزان شیوع شایعات را نیز تسهیل کرده، در عین آنکه اخبار ناصواب با وجود عمر کوتاه زهرش را در کام جامعه میریزد. در چنین شرایطی حتی آشکار شدنِ سریع واقعیت نیز تنبهی ایجاد نمیکند چراکه به کوتاه کردن فاصلۀ دولت و ملت منجر نمیشود.
اگر آرزو داریم جامعۀ ما شایعات را باور نکند و تحت تأثیر جنگ روانی قرار نگیرد و میدان ترکتازی رسانههایی که کارشان دشمنی با ایران و ایرانی است نباشد راهحلش چیزی نیست جز کم کردن این فاصله. اما چطور؟ مسلما صداقت بسیار مهم است ولی راه چاره نیست، چراکه در این فضا حرف راست شنیده و باور نمیشود. محک میزان قرب و بعد دولت و ملت، وسعت مفهوم «ملت» نزد دولت است. ملت در فکر و اندیشه، منافع و خواستههایش است که ظهور پیدا میکند. هرقدر این دایره وسیعتر شود یعنی تنوع بیشتری از افکار، باورها، خواستها و متافع را شامل شود، معنیاش این است که فاصلۀ دولت و ملت کاهش یافته است. هرقدر این مرزها به مرزهای همۀ ایران نزدیکتر شود نشانۀ به حداقل رسیدن فاصله است.
این فاصله از ناحیۀ دولت باید کوتاه شود. دولت باید تدبیر کند و نباید متوقع باشد که ملت برای توسع بخشیدن به خود به دولت بپیوندد. وقتی چنین کاری نمیکنیم در واقع میدان را برای عرض اندام دشمنان این سرزمین که به واقع دوست هیچکس نیستند هموار میکنیم و در این میانه نخستین کسی که متضرر میشود دولت است. به این معنی دولت قوی دولتی نیست که قوای نظامی او بیشتر است بلکه دولت مستحضر به مفهوم وسیعتری از ملت است.
روزنامه اعتماد، ۸ مهر ۱۳۹۷.