میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
«به چپ بپیچید»، «از سمت راست حرکت کنید»، «دور بزنید»، «پیش رو پلیس گزارش شده است»؛ به گوش ما که در شهری شلوغ و بزرگ زندگی میکنیم و با بخش بزرگی از آن غریبهایم این جملات آشناست. وقتیکه نرمافزار مسیریاب را روشن میکنیم یکباره حالت نابینایی را پیدا میکنیم که خود را به دستان مرد بینایی سپرده تا از خیابانی مزدحم عبور کند. احساس غریبگی، باعث میشود بپذیریم که نابیناییم و پیشفرض نرمافزار نیز همین است؛ اگر جز این بود لزومی نداشت بگوید «پیشرو ترافیک سنگین گزارش شده» یا «شما به مقصد رسیدهاید».
تجربه نشان داده که «ویز waze» در انتخاب بهترین مسیر اشتباه نمیکند. در وقت و انرژی ما صرفهجویی میکند. از آن مهمتر آنکه ویز همۀ نشانیها را میداند؛ یعنی همۀ آن مقصدهایی که از آنها جز نام و شمارهای در دست نداریم. اما بهره بردن از ویز چند شرط دارد؛ اول اینکه ما باید یک مقصد و یک مقصود داشته باشیم. اگر قرار باشد سرراهمان، مثلا از نانوایی حسینآقا چند بربری خشخاشی هم بگیریم، یا از خیابان خاطرهانگیزی عبور کنیم، ویز را ناکارامد کردهایم. شرط دیگرش این است که خود را کاملا به آن بسپاریم. یعنی باید دانستهها، پیشفرضها، احساسات و تعلقاتمان نسبت به خیابانها، بناها و مسیرهای همیشگی را کنار بگذاریم. باید بپذیریم که در تاریکی کامل و در محیطی ناشناخته و تهدیدآمیز به سر میبریم؛ چه فقط در اینصورت است که از دستوراتش سرپیچی نخواهیم کرد. به عبارت دیگر ویز وقتی موفق خواهد بود که سبب شود ما نبینیم درحالیکه چشمانمان کاملا باز است؛ نبینیم علیآقا که مریض احوال بود دکانش را باز کرده یا نه؛ نبینیم بارندگی دیشب کوه را سفیدپوش کرده؛ نبینیم دماوند کلاهی از ابر بر سرگذاشته و … .
وانمود کردن به ندیدن و ندانستن دربارۀ جاهایی که نمیشناسیم سخت نیست ولی وقتی به حوالی خانۀ خود میرسیم، سختمان است که وانمود کنیم غریبهایم و پیشفرضهایمان را کنار بگذاریم. اگر به ویز حق بدهیم که دربارۀ هر جایی بگوید «شما به مقصد رسیدهاید» دربارۀ منزل خودمان این جمله قابل تحمل نیست پس پیش از رسیدن ویز را خاموش میکنیم. اصلا هیچ کس زیر و بم محلۀ ما را بهتر از خودمان نمیشناسد؛ ما اهل اینجاییم و اینجا را مثل کف دستمان میشناسیم. در واقع ما نسبت به محلهمان در روشنایی به سر میبریم. احساس به سر بردن در متنی روشن و زنده، بزرگترین مزاحم عملکرد ویز است. چراکه آن کیفیتی از شناخت که ویز در اختیارمان میگذارد منوط به قرار داشتن در تاریکی است. ویز باید نخست ما را از این متن زنده و روشن جدا کند، یک مقصد تعیین کند و آنگاه دست ما را بگیرد و به آن مقصد برساند. پس اگر تصور کنیم که روزی اهلیت ما از خانه و محلۀ خودمان به کل شهر، و حتی سرزمینمان توسع یابد یعنی سرزمینمان را مثل کف دستمان بشناسیم آنوقت ویز در هیچ مقیاسی کارامد نخواهد بود. البته عکس این حالت را نیز میشود تصور کرد؛ زمانیکه ویز موفق شود ما را متقاعد کند که از اهلیت دست بکشیم و بپذیریم که هیچ نمیدانیم یا دانستهها و باورهایمان ارزشی ندارند.
شیوۀ شناخت در تاریکی منحصر به ویز نیست بلکه همانچیزی است که در سدههای اخیر غالب دانشهای نوین چون زیستشناسی، زمینشناسی، هواشناسی و … را پیریزی کرد. معنای روش علمی در عموم این حوزهها یعنی پیدا کردن مطمئنترین راه رسیدن به حقیقت. غافل از آنکه آنچه به چنگ چنین روشی میآید حقیقتی تقلیلیافته است. نه فقط با علوم پایه و مهندسی که با شاخههای مختلف علوم انسانی همچون تاریخ، اقتصاد، مدیریت، جامعهشناسی و … نیز با آنکه موضوعشان زندهترین واقعیات حیات است نیز چنین برخورد شد. یعنی اولا مسائل پیچیده به معادلات ساده و یک مجهولی فروکاسته شد. دوم آنکه هر موضوع از متن زندهاش اخراج شد و در آخر بهرهمندی از روش علمی یگانه معیار صحت و اتقان یافتهها قرار گرفت. به عبارت دیگر در شناخت علمی بهترین نسبت آدمی با موضوع شناخت، نسبتی از روی بیاعتنایی و حتی خصومت است و نه الفت و اهلیت. حال آنکه پرنده مبتنی بر اهلیت نسبت به محیط تا دوردستترین مقاصد پرواز میکند. آهو در بیابان با ابتنای به اهلیت راه چشمه را میپیماید. مجهز شدن به دانش جدید ما را به بسیاری از مقاصد رسانده ولی بیش از پیش با محیط و با سرشتِ آنچه در آن هست، بیگانه کرده است. ما به مقصد رسیدهایم ولی بعید است به مقصود رسیده باشیم.
روزنامه اعتماد، ۹ دی ۱۳۹۷.