مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته

مشکلاتی که با آنها مواجه بودیم چندان دور از توقع نبود. یک مشکل این بود که وقتی صحبت از سینما می‌کردیم همه یاد سینمای قبل از انقلاب و آن چیزی می‌افتادند که دوره طولانی در کشور وجود داشت. دست اندرکاران سینما، تماشاگران، منتقدان و… دارای چنین تلقی بودند و در بسیاری از موارد این ذهنیت پیش می‌آمد که اگر سینما آن نیست، پس اصلاً سینمایی وجود ندارد که باید این تلقی تغییر می‌کرد.
1388/01/16

بیژون مومیوند: سیدمحمد بهشتی نامی آشنا برای اهالی فرهنگ و هنر است. سینماگران او را «معمار سینمای بعد از انقلاب» نامیده‌اند و از دوران مدیریتی بهشتی و انوار در سینما به عنوان «دوران طلایی» یاد می‌کنند. شباهت نامی او با آیت الله سیدمحمد حسینی بهشتی سبب شده بود بسیاری او را فرزند یا از منسوبین به شهید بهشتی بدانند. با این همه «سیدمحمد بهشتی شیرازی» نه اصفهانی که اصالتاً قزوینی است. این دانشجوی انقلابی سال‌های دهة 50 و مدیر فرهنگی بعد از انقلاب، در جریان تظاهرات انقلاب به خاطر موهای لخت و طلایی‌اش، مردم فکر می‌کردند او یک خارجی است و ماشینش را واژگون می‌کنند که با وساطت مهندس موسوی جان سالم به در می‌برد. در گفت‌وگو با سیدمحمد بهشتی تجربه مدیریت فرهنگی در دهه اول انقلاب را بررسی کرده‌ایم.

یکی از جنبه‌های مهم انقلاب اسلامی، جنبه فرهنگی آن است و خیلی ها آن را از جمله فرهنگی‌ترین انقلاب‌های تاریخ می‌دانند. انقلابیون از لحاظ فرهنگی چه چیزی را نمی‌خواستند و می‌خواستند چه چیزی را جایگزین آن کنند؟

بهشتی: یکی از ویژگی‌های انقلاب اسلامی همین صفت اسلامی بودن بود که حکومت محمدرضاشاه پهلوی به ویژه در سال‌های آخر از آن رو برگردانده بود و همین رویگردانی منجر به واکنش جامعه و باعث انگیزه‌یی برای اتفاقات سال‌های 56 و 57 شد. در واقع رفته رفته یک تقاضای فرهنگی و اعتقادی در جامعه ما شکل گرفته بود. بنابراین به محض اینکه انقلاب پیروز شد، قبل از هر چیزی تقاضاهای فرهنگی مطرح بود و جامعه توقع داشت با صحنه فرهنگی جدیدی به خصوص در حوزه هنر- به دلیل ملموس بودن- مواجه شود. به عنوان مثال همه انتظار داشتند در سینما یک تحول اتفاق بیفتد.

یکی از زمینه‌های تبدیل شدن گرایش‌های اسلامی به یک تقاضا، موضوع بازگشت به خویش بود و این به این دلیل بود که جامعه در زمان پهلوی احساس کرده بود دارد از هویت خود دور می‌شود. در واقع تقاضای فرهنگی مترادف با بازگشت به ریشه‌های اصیل و تعلقات دینی بود.

شما در دهه اول انقلاب یکی از مدیران فرهنگی بودید. در این دوره، فعالیت فرهنگی دارای چه ویژگی‌های خاصی بود و شما به عنوان مدیر فرهنگی به دنبال ایجاد چه تحولی بودید؟

بهشتی: عمده فعالیت من و برخی از دوستانی که با هم کار می‌کردیم در حوزه تلویزیون و بعد هم سینما بود. طبیعی بود که ما تلاش می‌کردیم در این حوزه پاسخگوی تقاضای فرهنگی جامعه باشیم. تلاش کردیم سینمای جدیدی شکل بگیرد که از لحاظ فرهنگی متعلق به سرزمین‌مان باشد و این مستلزم باز کردن راه‌های جدید برای تجربه کردن و فاصله گرفتن از سینمایی بود که قبل از انقلاب وجود داشت. سینما به لحاظ نیروی انسانی، فرهنگی و هنری و اقتصادی باید متکی به ظرفیت‌های داخل کشور می‌شد و فکر می‌کنم این امر تا حد زیادی تحقق پیدا کرد.

در این تغییر سیستم و با توجه به اینکه نظمی از بین رفته و هنوز نظم جدید تثبیت نشده بود، با چه مشکلاتی مواجه بودید؟

بهشتی: مشکلاتی که با آنها مواجه بودیم چندان دور از توقع نبود. یک مشکل این بود که وقتی صحبت از سینما می‌کردیم همه یاد سینمای قبل از انقلاب و آن چیزی می‌افتادند که دوره طولانی در کشور وجود داشت. دست اندرکاران سینما، تماشاگران، منتقدان و… دارای چنین تلقی بودند و در بسیاری از موارد این ذهنیت پیش می‌آمد که اگر سینما آن نیست، پس اصلاً سینمایی وجود ندارد که باید این تلقی تغییر می‌کرد. چالش دیگر ما این بود که سینما چه باید باشد و تعریف تازه‌یی که از سینما می‌دهیم باید دارای چه مشخصات و مختصاتی باشد. این سینما باید چه داشته باشد که دلالت بر این داشته باشد که ریشه‌های آن در این سرزمین فرهنگی است. به طور طبیعی مشکل جدی ما با دست اندرکاران سینما بود؛ به این خاطر که آنها تا آن زمان محصول دیگری را تولید می‌کردند و اینکه وارد یک مسیر جدید شوند و همه به فیلم‌سازان آماتوری تبدیل شوند، خیلی برایشان سخت بود. طبعاً ورود به عرصه‌هایی که در سینمای ما مسبوق به سابقه نبود، ورود در یک عرصه ناشناخته و سفر کریستف کلمب وار بود. نمی‌دانستیم در این مسیر آیا به ساحل می‌رسیم یا نه، صد روز طول می‌کشد یا هزار روز. چنین وضعیتی شرایط سختی برای تمام کسانی که وارد این مسیر می‌شدند – اعم از مدیران و سینماگران – ایجاد می‌کرد.

مساله دیگر انتظاراتی بود که انقلابیون از فرهنگ و سینما داشتند، از جمله انتظار داشتند آرمان‌هایشان به تصویر کشیده شود. آیا این انتظارات برای شما مشکل ایجاد می‌کرد یا نه؟

بهشتی: ما با کسانی که به نوعی در پیشانی انقلاب بودند چندان مشکلی نداشتیم. کسانی که به نحوی عملکرد ما را مورد نقد و سوال قرار می‌دادند، دو گروه بودند؛ یک گروه کسانی بودند که سینما را چیز ضاله‌یی می‌دانستند و اصلاً تصور نمی‌کردند سینمای جدیدی بتواند پدید بیاید و از ما توقع داشتند زودتر بساط سینما را برچینیم و تعطیلش کنیم. گروه دوم کسانی بودند که خیلی عجله داشتند و می‌خواستند روز بعد از پیروزی انقلاب سینمای مطلوب‌شان تحقق پیدا کند. این شتاب‌زدگی به این دلیل بود که مقوله فرهنگ و سینما را نمی‌شناختند و نمی‌دانستند این عرصه زودبازده نیست و با ممارست باید این مسیر طی شود. همیشه ما این دسته را به آرامش، مدارا و صبر و شکیبایی دعوت می‌کردیم. مشکل دیگر این بود که تصورات خودشان را از سینما داشتند. سینمایی در امریکای جنوبی به عنوان سینمای انقلابی وجود داشت. تصور اینها این بود که ما باید سینمایی شبیه به همان سینما داشته باشیم. در صورتی که اگر آن‌گونه می‌شد سینمای امریکای جنوبی به آبشخور سینمای ما تبدیل می‌شد. با این وجود چالش‌ها آنچنان جدی نبود که بتواند مانع حرکت سینما شود.

مدیریت فرهنگی در اوضاع نابسامان دهه اول انقلاب که جنگ هم مزید بر علت شده بود، چه ویژگی‌ها و مختصاتی داشت؟

بهشتی: ما تلاش کردیم بسیاری از چیزهایی که پیش رو داشتیم اعم از فضای عمومی بحرانی و ملتهب جامعه، محدودیت‌های زیادی که کشور دچارشان بود، نیروی انسانی آماتور ولی بسیار مشتاق برای عرض اندام که سال‌های طولانی پشت درهای سینمای حرفه‌یی هیچ راه ورودی پیدا نکرده بود و تقاضای عمومی که وجود داشت را از حالت تهدید بودن نسبت به تحقق سینما، به فرصت تبدیل کنیم. برای ورود به عرصه ناشناخته هر چقدر کسی که وارد این عرصه می‌شود جوان‌تر و مشتاق‌تر باشد، آمادگی بیشتری برای ورود به آن دارد. از طرف دیگر این تمرین‌ها باید در محدودیت اتفاق می‌افتاد. چه‌بسا فراوانی امکانات مانع از آن می‌شد که ما بتوانیم به شعر سینما‌یمان بپردازیم. محدودیت‌ها این فرصت را ایجاد کرد خلاقیت، نوآوری و شاعری در سینما ظهور پیدا کند. فضای جنگ سبب شد حواس سینماگران روی موضوع اصلی کارشان متمرکز شود و احساس کنند که یک رسالت و کار ملی انجام می‌دهند. در چنین فضایی مردم به اعتبار کارگردان بسیاری از فیلم‌ها را می‌دیدند، درحالی که سابق بر آن فیلم را به اعتبار بازیگرش می‌دیدند. اینکه ما در شرایط جنگ چنین سینمایی داشته‌ایم، برای مجامع و جشنواره‌های بین المللی شگفتی‌آور و خلاف آمد عادت‌شان بود.

نکته جالب این است که خیلی از کارگردانان قدیمی بهترین فیلم هایشان را در دهه اول انقلاب ساخته‌اند و جوانانی که تازه وارد این عرصه شده بودند نیز بهترین فیلم‌هایشان را در این دهه ساختند. این فضا چگونه شکل گرفت؟

بهشتی: از زمانی که اولین فیلم بلند داستانی در ایران ساخته می‌شود تا پیروزی انقلاب حدود هزار و دویست عنوان فیلم ساخته شده بود. همه این فیلم‌ها بد نیستند و میان آنها فیلم‌های خوب هم وجود دارد، اما در اقلیت هستند و شاید 10 درصد از سینمای قبل از انقلاب سینمای قابل تامل، جدی و قابل توجه باشند. این 10 درصد فیلم‌هایشان در شرایط ایزوله و فضای امنی که جاهایی مثل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فراهم کرده بودند، ساخته شده و اقتضای طبیعی سینمای ایران نبوده است. اتفاقی که بعد از انقلاب افتاد، این بود که ما این جریان اقلیت را باید به شرایط عمومی فیلم‌سازی در کشور تبدیل می‌کردیم. جریان جوان و آماتور سینمای بعد از انقلاب برخلاف جریان قبل از انقلاب بیشتر به فیلم‌های جدی تعلق خاطر داشت و طبیعی بود که فضای جدید مطلوب آنها باشد. این‌گونه نبود که ما از اهالی سینمای قبل از انقلاب گزینش کرده باشیم، ما سعی کردیم شرایط زیست محیطی خاصی که با شرایط عمومی کشور منطبق بود، پدید بیاوریم. در این شرایط به طور طبیعی عده‌یی بهتر رشد کردند و عده دیگری نتوانستند رشد کنند. به قول مولانا؛

نوریان مر نوریان را جاذبند/ ناریان مر ناریان را جاذبند

تصور اولیه بر این بود که فرهنگ و سینمای بعد از انقلاب به سمت شعارزدگی و سطحی‌نگری پیش برود. شما فضا را چگونه مدیریت کردید که سینما به ابزاری برای شعار دادن عده‌یی تبدیل نشود؟

بهشتی: شعارزدگی زمانی اتفاق می‌افتد که ما مقوله‌یی را نشناسیم و با عمق موضوع اُنس نداشته باشیم و به امور سطحی اکتفا کنیم. از جمله چیزهایی که آن فضا برنمی‌تابید، ابتذال بود و شعارزدگی یکی از انواع ابتذال در سینما است. فقط سکس و خشونت ابتذال نیست، شعارزدگی هم ابتذال است. اگر فیلمی می‌خواست به آرمان‌های انقلاب یا جنگ بپردازد، باید به عمق موضوع می‌پرداخت و از شعارزدگی دوری می‌جست.

بعد از اتمام دوره مدیریت شما در سینما، بسیاری از سینماگران از آن دوره به عنوان دوره طلایی یاد می کنند. سوال اینجا است که چرا بعد از شما آن روال ادامه پیدا نکرد؟

بهشتی: من به دلیل اینکه مشغول کارهای دیگری شدم، خیلی تحولات سینمای بعد از خودمان را دنبال نکردم که دقیقاً بدانم چه اتفاقاتی افتاده است، ولی همین قدر که گاهی اوقات برخی از فیلم‌ها را می‌بینیم یا در جریان بعضی از رویدادهای سینمایی قرار می‌گیرم، می‌بینم خیلی از چیزهایی که آن زمان پایه‌گذاری شد هنوز ادامه دارد، اما این مسیر باید مدام‌تر و تازه می‌شد و سینمای ما باید قله‌های بلندتری را فتح می‌کرد. شاید مدیریتی که وجود داشته خیلی به فتح قله‌های رفیع‌تر کمک نکرده است. اجمالاً سینمای فعلی ادامه همان سینما است و تفاوت جدی نکرده است. سینما در حوزه مباحث فنی و استادکاری نسبت به دوران ما بسیار قوی‌تر شده است، اما در بخش ایده‌پردازی و ورود به عرصه‌های جدید تا حد زیادی در حال درجا زدن است. در این حوزه بیشتر فیلم‌سازان ما باید نقش ایفا می‌کردند. اگر در کشور می‌شود فیلم خوب ساخت پس برعهده فیلم‌سازان ما است که از این فضا حداکثر استفاده را بکنند، البته مدیریت سینمایی نیز وظیفه دارد فضا را وسیع‌تر، مناسب‌تر و متعادل‌تر کند تا امکان پروازهای بلندتر برای سینمای ایران پدید آید.

عده‌ایی معتقدند بعد از گذشت 30 سال هنوز بسیاری از آرمان‌های فرهنگی انقلاب تحقق پیدا نکرده‌اند و فاصله زیادی با آنها داریم. مساله اصلی اینجا است که این آرمان‌ها دقیقاً چه هستند و چرا تاکنون محقق نشده‌اند؟

بهشتی: خیلی مهم است که این را چه کسی می‌گوید. هرکس که می‌گوید باید از او سوال کرد که آن آرمان‌ها چیست. خوشبختانه در عرصه سینما تمام کسانی که مدعی بودند می‌توانند این بار را به مقصد برسانند، فرصت مدیریت پیدا کرده‌اند. خب اگر به آرمان‌هایشان نرسیده‌اند، باید بگوییم شاید آرمان‌هایشان خیلی تعریف شده نبوده یا فقط می‌خواهند فرافکنی کنند و عدم موفقیت خودشان را بر گردن فرد دیگری بیندازند. من نیز فکر می‌کنم سینمای ما با آرمان‌هایش خیلی فاصله دارد، اما اگر در همان راستایی که حرکت کرد، حرکت می‌کرد و قله‌های رفیع‌تر پیش رو را فتح می‌کرد، اکنون بسیار جلوتر بودیم. سینما هیچ وقت به آرمانش نمی‌رسد، اما به سمت و رو به قبله آرمانش می‌تواند حرکت کند.

منبع: روزنامه اعتماد. 1388/01/16

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
قائمیت به ذات
دربارۀ «آقای بازیگر»
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی