الهه اسلامی: سینمای دهه شصت یک انقلاب بود. انقلابی اسلامی که فیلمهای حرفهای را از حاشیه به متن منتقل کرد. به گفته سیدمحمد بهشتی آنچه که سینمای دهه شصت را از سینمای سالهای پیش از انقلاب متمایز میکرد، تفاوت معیارهای ساخت فیلم بود. بسیاری از مفسران برجسته سینما در این باره اتفاق نظر دارند که سینمای دهه 60، همچنان پرافتخارترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران را در خود جای داده است. با بهشتی گفتوگوهای بسیاری درباره سینمای این دهه صورت گرفته است. سابقه درخشان او در بنیاد فارابی دهه 60، تصویر یکی از موفقترین مدیران سینمایی در تاریخ سینمای ایران به جای گذاشته است. اما او چند سال پیش از ورود به سینما، در صداو سیما مسئولیت هایی همچون پخش شبکه اول، تولید سیمای جمهوری اسلامی و مدیریت گروه فیلم و سریال شبکه یک را برعهده داشته است.گفتوگوی جماران با بهشتی درباره تجربه او در صداو سیما انجام گرفته است. او در این گفتوگو از داستان بازآفرینی صداو سیما و از جوش و خروشی میگوید که با شکلگیری پرسشهایی جدید در آغاز انقلاب، دلهره و سرگیجهای شیرین را بدل به تجربههای بزرگ در تاریخ هنر و سینمای ایران کرد. او خاطراتی جالب از امام خمینی نقل میکند که اگر در کنار خاطرات محمد هاشمی قرار گیرد؛ میتواند نشان دهد؛ راهبردهای امام خمینی در مواجهه با دنیای هنر و رسانه و نقش این راهبردها در شکلگیری سینما و صداو سیمای دهه 60 چه بوده است.
سکوت امام خمینی در مواجه با انبوه نقدها و انتقادات از قطب زاده، این که امام خمینی به هیأت خرید تنها سفارش کرد مراقب مقدس نماها باشید و… نکاتی است که تأمل در آن میتواند خطوط پراهمیتی را در رویکردهای امام خمینی آشکار سازد. بهشتی که میگوید بهترین سریالهای تلویزیونی در همان سالها ساخته شدهاند، معتقد است صداو سیما اکنون مخاطب اصلی برنامهها را کارفرمایان خود میداند و به همین دلیل توجهی به سلایق مردم ندارد.
جناب بهشتی سابقهای که پیش از انقلاب از شما سراغ داریم بیشتر سینمایی و تئاتری است، چطور شد که بعد از انقلاب وارد صداو سیما شدید؟
البته رشته من معماری بود و به واسطه علاقه ای که به رشتههای مختلف هنری داشتم، در هر کدام به شکل آماتور فعالیت میکردم. در فیلمسازی، عکاسی و شعر کوششهایی میکردم. حضور من در صداو سیما به دلیل درخواست مهندس میرحسین موسوی بود. ایشان 25 بهمن سال 1357، یعنی دو سه روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی با من تماس گرفتند و من هم قبول کردم. از آن زمان در صداو سیما فعالیت داشتم تا سال 1362 که به وزارت ارشاد رفتم.
در طول این سال ها حتما دیدارهایی با امام خمینی (س) هم داشتید، هیچ یک از آنها را به یاد می آورید؟
اولین دیداری که با امام داشتم در سال 1358 بود که با برخی دوستان که به طور مستقیم یا غیر مستقیم با صداو سیما همکاری داشتند، مثل آقای فخرالدین انوار، محمدعلی نجفی، مصطفی هاشمی طباء و مهدی حجت خدمت امام رسیدیم تا انتقادات خودمان نسبت به عملکرد صادق قطبزاده را به اطلاع ایشان برسانیم.
چه انتقاداتی را مطرح کردید؟
الان دقیقا خاطرم نیست که چه صحبتهایی رد و بدل شد. من هم جوان بودم و چندان در این دیدارها صحبت نمیکردم، اجازه میدادم بزرگترها صحبت کنند. اما موضوع کلی این بود که در آن زمان شرایط صداو سیما شرایط به هم ریختهای بود و کسانی که به تازگی وارد این سازمان میشدند انسجام لازم را پیدا نکرده بودند. در آن زمان ما که تازه انقلاب کرده بودیم انتظار رخ دادن تحولی عمیق را در صداو سیما داشتیم. اما با توجه به گرایش سیاسی متفاوتی که در مدیریت صداو سیما وجود داشت، میدان محدودی به نگاه ما داده میشد. در واقع ما، در آقای قطبزاده انگیزهای برای تغییر در صداو سیما نمیدیدیم. مشکل ما با ایشان این بود که چندان تمایلی به تحول در صداو سیما نداشت و این مسئله را هم به طور واضح و صریح به ما اعلام نمیکرد. در حالی که ما توقع داشتیم اگر مخالف نظر ماست باید نظر خودش را ابراز کند.
امام در آن دیدار چه گفتند؟
اتفاقا امام سکوت کردند و چیزی نگفتند.
یکی از مسائلی که صداو سیما در ابتدای آغاز فعالیت خود با آن درگیر بود، حضور کارکنان پیش از انقلاب بود. برخی تأکیداتی درباره تصفیه صداو سیما داشتند، خود امام هم متذکر میشدند کسانی که فساد میکردند و بر ضد ملت سخن یا نمایشی داشتند؛ باید از صداو سیما تصفیه شوند. (صحیفه امام، ج6، ص: 399) اما مسئله این است که آیا تنها افراد فاسد یا ضد ملت از صداو سیما اخراج شدند؟ شما خاطرتان هست چه کسانی رفتند و چه کسانی ماندند؟
من در شورایی که به آن پاکسازی میگفتند حضور نداشتم. بنابراین از جزئیات آن نیز بیخبرم. اما هم خود امام هم فضای عمومی کشور اقتضا میکرد که چهره تلویزیون عوض شود. کسانی که به وجه نمادین یادآور شرایط قبل از انقلاب بودند، نمیتوانستند در تلویزیون جمهوری اسلامی حضور داشته باشند. در واقع انقلاب رخ داده بود و بایستی تصویر رسمی جمهوری اسلامی در صداو سیما انعکاس پیدا میکرد. بدیهی بود که در خروجی نهایی صداو سیما تغییراتی صورت گرفت. ملاحظه ما این بود که باید چهره جدیدی که با فضای انقلاب متناسب باشد در صداو سیما نمایش پیدا کند. بنابراین از لحاظ سلبی یکی از نکاتی که مدنظر بود این بود که تصویری که یادآور شرایط پیش از انقلاب است حضوری در صداو سیما نداشته باشد. جامعه چنین چیزی را نمیپذیرفت. از لحاظ ایجابی نیز باید حرفها و نکاتی طرح میشد که پیش از این کمتر سابقه داشت. شما از نوع برنامههایی که در صداو سیما پخش میشد این را میفهمید که تأکید ما بر فرهنگ خودمان بود. برای مثال اگر قرار بود سریال داستانی بسازیم، «سربداران» میساختیم. حتی اگر سریال غیرجدی هم میساختیم نتیجه کارمان سریال «مثل آباد» میشد که رجوع به ادبیات و تمثیلهای فارسی بود. به این معنی که در کارهای ما نوعی بازگشت به خویش را میتوان دید. بنابراین روحیه حاکم بر صداو سیما توجه به فرهنگ ایرانی بود. همین تجربهها بعدها راهنمای ما در سینما شد.
یعنی کارکنان بخش تولید اخراج نشدند؟
من خاطرم نیست که در بخش تولید ما کسی را کنار گذاشته باشیم. بسیاری از کسانی که از قدیم فعال بودند ماندند و مشکلی هم با هم نداشتیم.
برخی از این افراد در حال حاضر جزو سینماگران برجسته کشورمان هستند، برای مثال آقای بزرگنیا، رخشان بنیاعتماد و پوران درخشنده که آن زمان در گروه کارگردانی فعال بودند. همه این افراد زمینه را برای فعالیت فراهم دیدند و کار خودشان را ادامه دادند.
البته افرادی کنار گذاشته شدند؛ اما به شکل نمادین، کسانی که چهره شان نمایانگر فضای قبل از انقلاب بود؛ مثلا طرف مجری بود که با تحولات شکل گرفته؛ طبعا نمیتوانست در صداو سیما حضور داشته باشد. بسیاری از این افراد خودشان صداو سیما را ترک کردند.
یادتان هست اولین برنامهای که در صداو سیمای جمهوری اسلامی تولید شد چه بود؟
من در سالهای ابتدایی حضور در صداو سیما در گروه پخش بودم. خاطرم هست که تا ماهها در تلویزیون تولیدی صورت نمیگرفت. در واقع ما دچار سرگیجه بودیم. بنابراین، بیشتر برنامههایی که پخش میکردیم، زنده و بیشتر هم سخنرانیهایی بود که در مکانهای دیگر صورت میگرفت. بعد از مدتی گروه کوچکی تشکیل دادیم که از تصاویر موجود و موسیقی برنامههایی را تولید میکرد. بعد از آنکه گروه تولید شکل گرفت، بخشهای مختلفی از جمله اقتصاد، سیاست، ایرانشناسی، سرگرمی و کودک شکل گرفتند. هر گروهی برنامهریزیهایی داشت و به مرور بر تعداد تولیدات صداو سیما میافزود. یادم هست که برای مثال گروه کودک کار خود را با کارتونهایی که موجود بود آغاز کرد و برنامه زندهای هم داشت. اما به تدریج خودش سراغ تولید رفت و یکی از اولین تولیدات این گروه «محله برو بیا» بود. در گروه فیلم و سریال نیز «مثل آباد» را داشتیم. یکی از تولیدات قابل افتخار صداو سیما در آن دوران سریال طنز «خانه آقای حقدوست» بود، فیلمی سیاه و سفید و صامت که به کارگردانی و نویسندگی «محمود سمیعی» تولید شد. به تدریج گروه سیاسی برنامههای هفتگی را آغاز کرد و گروه سرگرمی نیز اولین مسابقات بعد از انقلاب را نمایش داد.
شما از سرگیجه صحبت کردید. آیا این سرگیجه به دلیل نبود افراد کارشناس در تولید برنامههای تلویزیونی بود؟
صداو سیما از لحاظ بدنه قوت بسیاری داشت. یعنی افراد متخصصی که پیش از انقلاب پرسنل صداو سیما بودند تجربیات بسیار ارزشمندی داشتند که به فعالیت خود ادامه دادند. علاوه بر این افراد، گروه دیگری از نیروهای جوان از بیرون صدا وسیما با سابقه سینمای آزاد یا جوان مثل کیومرث پوراحمد و کیانوش عیاری این فرصت را مغتنم شمردند و برای تولید فیلم وارد صداو سیما شدند. برخی جوانان هم سابقهای نداشتند. خاطرم هست که به همت آقای انوار دورههایی در «تلفیلم» برای آموزش فیلمسازی برگزار شد تا دانشجویانی که علاقمند به فعالیت بودند آموزش ببینند. از بین شرکتکنندگان آن دورهها هم، فیلمسازان بزرگی مثل کمال تبریزی شکل گرفتند. در واقع جوش و خروشی شکل گرفته بود اما در عین حال برایش روشن نبود که باید چه کند؟ همه ما نیازمند آزمون و تجربه بودیم. ما باید زبان بیان حرفهای تازه را میآموختیم و در این راه نیز نیازمند تمرین بودیم. همین مسئله منجر به سرگیجگی میشد. بسیاری از افراد حرفهای نیز در این دوره مثل آماتورها رفتار میکردند چرا که وارد عرصه جدیدی شده بودند. این سرگیجه سرگیجه خوبی بود چرا که ما با پرسشی مواجه بودیم که برای رسیدن به جواب آن تشنه بودیم. بنابراین ناچار بودیم برای رسیدن به آب به مکانهای مختلفی سر بکشیم.
به جز دیداری که به آن اشاره کردید، دیدار دیگری هم با امام داشتید؟
بله بعدها که در پخش شبکه اول و تولید فیلم و سریال مشغول بودم ملاقاتهایی با امام داشتیم. یکی از دیدارهای خصوصی من با امام در سال 1361 و در زمان ریاست آقای محمد هاشمی رخ داد. در آن زمان ما در گروه فیلم و سریال تصمیم گرفته بودیم تیمی را برای خرید فیلم به خارج از کشور بفرستیم. آقای هاشمی توضیحاتی در این باره به امام داد و بعد از امام خواست اگر نکتهای مدنظرشان است بفرمایند که تیم موردنظر رعایت کنند. امام فرمودند نکته ای نیست، فقط حواستان به مقدسین باشد.
منظور ایشان از مقدسین، برخی از روحانیون منتقد صداو سیما بود؟
نه فقط! منظورشان این بود که چیزهایی که مقدسین روی آنها حساسیت دارند در فیلمها نباشد. به این معنی که از جانب خودشان حساسیتی نداشتند.
امام مصداق چیزهایی را که مقدسین نسبت به آنها حساسیت نشان می دادند برای شما مشخص کردند؟
نه خیلی کلی صحبت کردند.
انتقاداتی که به صداو سیما می شد، چه تأثیری بر برنامهها داشت. چطور نظارت بر پخش شکل گرفت و صداو سیما چطور راه خودش را در پخش پیدا کرد؟
بسیاری از افراد در آن زمان صداو سیما را حرام میدانستند و فقط اخبار را نگاه میکردند. اما در بین آرای فقهی آنچه که برای ما اهمیت داشت، نظر امام بود. اما برخی موارد وجود داشت که برای ما مسئله ساز میشد. مثلا فردی از قول امام عنوان کرده بود که موسیقی حرام است. همین مسئله برای ما چالش بزرگی شد که اگر موسیقی حرام است در صداو سیما چه کنیم؟ باید سکوت برقرار کنیم؟ آقای صانعی برای توضیح فتوای امام به صداو سیما آمدند و توضیحاتی درباره تفاوت مصداق موسیقی حرام و غیر حرام از نظر امام دادند که مشکل را برای ما حل کرد. اما اعتراض به تلویزیون به همین بحث ها محدود نبود. یکی از مشکلات ما اعتراضهای سیاسی بود. خاطرم هست که در ماههای ابتدایی فعالیت بنده در صداو سیما همه گروههای سیاسی توقع داشتند صداو سیما برنامههای آنها را ضبط کند و نمایش دهد. این درحالی بود که صداو سیما واحدهای سیار کمی داشت و به طور کلی این توانایی را نداشت. اگر در صداو سیما حرفی زده میشد که به مذاق یکی از گروههای سیاسی خوش نمیآمد، اعتراضها صداو سیما را تحت فشار قرار میداد. در واقع روزی نبود که ما نسبت به یک برنامه سیاسی انتقاد و اعتراض نداشته باشیم.
یکی از مسائلی که امام نیز بسیار بر آن تأکید داشتند، آموزنده بودن برنامههای صداو سیما و تأکید ایشان بر دانشگاه بودن این سازمان است. آیا این تأکید، منجر به این نمیشد که به سرگرم کننده و جذاب بودن برنامهها توجه کمتری صورت گیرد و آیا بر سر سرگرم کننده بودن برنامهها هم انتقاداتی نسبت به عملکرد صداو سیما وجود داشت؟
در عالم واقع این مسئله برای ما یک چالش بود. یک عده صداو سیما را با منبر اشتباه گرفته بودند و معتقد بودند اگر ما فقط مباحث دینی را در صداو سیما مدنظر قرار دهیم، بسیار موفق خواهیم بود. عدهای دیگر نیز صداو سیما را تنها در جهت ایجاد سرگرمی میدیدند و نقش دیگری برای آن قائل نبودند. صداو سیما در حقیقت هیچ یک از اینها نیست و همه اینها هست. یعنی تلویزیون و رادیو، هم باید جذابیت داشته باشند و بتوانند مخاطبان مختلف را بدون اینکه اجباری داشته باشند، پای خود بنشاند؛ و هم این که آموزنده باشند و ته کیسه بیننده و شنونده چیزی بگذارد. ترکیب این دو با یکدیگر کار مشکلی بود. در گیرودار کشمکش میان گروههایی که طرفدار تعلیمی بودن صداو سیما بودند و کسانی که روی سرگرم کننده بودن تأکید داشتند؛ کار کردن و راضی کردن این دو گروه کار سختی بود. در مورد تأکید امام بر آموزنده بودن هم باید بگویم که در سالهای اول صداو سیما مرتبا با صداو سیمای قبل از انقلاب مقایسه میشد.
در مورد تأکید امام بر آموزنده بودن برنامهها و نسبتی که بر این اساس بین سرگرم کننده بودن برنامهها و آموزنده بودن آن ها برقرار کردید چطور؟
تأکیدات امام در مقابل فضایی که پیش از انقلاب در صداو سیما وجود داشت شکل می گرفت و به این دلیل بود که صداو سیمای پیش از انقلاب اهمیتی برای مسائل آموزنده قائل نبود. بالاخره صداو سیما ده سال در زمان حیات امام کار میکرد و اگر مغایرت جدیای با نظرات ایشان وجود داشت، ابراز میکردند. حتی در مواردی، برخی نظر امام را تفسیر به رأی میکردند، اما امام میگفتند نظر من این نیست. برای مثال در مورد سریال پاییز صحرا که نسبت به نوع پوشش خانم ها ایراد گرفتند، در حالی که امام گفتند پخش سریال مسئلهای ندارد. به خصوص که ما میدانستیم امام شنونده و بیننده برنامهها هستند و اگر خطایی بود انعکاس میدادند. خاطرم نیست که امام در آن سالها چیز غیرمتعارفی از صدا وسیما مطالبه کنند، در حالی که ما از بیرون با نظراتی مواجه میشدیم که ما را مستأصل میکرد. مثلا به پخش مسابقات فوتبال و کشتی ایراد میگرفتند. همان موقع من به شوخی به دوستان میگفتم اگر بخواهیم اینگونه پیش برویم مستند حیوانات هم نباید پخش کنیم، چرا که حیوانات عریان هستند. اما امکانی که برای ما در صداوسیما فراهم بود حضور امام بود. برای این که ما به سرعت این موارد را به امام ارجاع می دادیم و مسئله را حل میکردیم.
این تعادل بالاخره برقرار شد یا خیر؟
همیشه این قاعده وجود دارد که زمانی که رهبران یک کشور مطلبی را میگویند؛ یک عده سعی میکنند عمیق حرف او را بفهمند و سرلوحه کار خود قرار دهند، اما گروهی دیگر با این مسئله سطحی برخورد میکنند. در این شرایط است که جوامع دچار افراط و تفریط میشوند. در آن روزگار هم، نوع نسبت فعالان صداو سیما با امام نسبت بسیار صمیمانهای بود و همه تلاش میکردند که حرف امام را بفهمند. نکتهای در این جا به نظرم میرسد که باید بگویم. زمانی ما متوجه این هستیم که ما رسانهای داریم که مخاطب آن مردم هستند. پس مردم باید به آن اعتماد کنند، پای آن بنشینند و تحت تأثیر آن قرار گیرند. اگر چنین دیدی نسبت به رسانه داشته باشیم؛ متعادل عمل میکنیم. اما زمانی که مسئله مهم یک رسانه موجودیت خودش باشد، مخاطب رسانه را کارفرما میداند. بنابراین به دنبال آن است که کارفرمایان خود را راضی نگه دارد، نه مردم را. یعنی فکر میکنند با برداشت افراط و تفریطی از سخنان مقام معظم رهبری یا دیگران کار خود را خوب انجام دهند در حالی که اساسا مخاطب را جا به جا کردند. به همین دلیل برایشان علی السویه است که مردم تلویزیون تماشا کنند یا نکنند، میخواهند کسانی را که میتوانند با ایرادهایی که به برنامهها میگیرند، موقعیت مدیریتیشان را متزلزل کنند راضی نگه دارند. در آن زمان اما به مخیله ما خطور نمیکرد که مخاطب ما امام هستند.
منبع: سایت جماران. 1392/11/29