با تورقی اندک در صفحاتِ روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه به فکر فرو رفتم. این سؤال برایم پیش آمد که ناصرالدین شاه این یادداشتها را برای چه کسی نوشته است. آیا آدمها این قبیل گزارشات و روزنامه خاطرات را که از سرِ حوصله و به دقت نوشته میشود، و قرار نیست به نظرِ دیگری برسد، تنها برای ارضای دلِ خود مینگارند؛ یا نه. قصد دارند هویتی مقبول از خویشتن برای نادیدگان ترسیم کنند، یا تنها مقصودشان ثبتِ دیدهها و شنیدههای خود در محضرِ آیندگان است و برای شهادتِ واقعیتی که ممکن است مغفول بماند آن را بر جای میگذارند.
هر کدام از تعابیرِ مذکور را که پاسخ بدانیم، با یک حقیقت روبرو هستیم: نویسنده خاطرات در شرحِ روزمرگی خود، به دنبالِ گفتن چیزی است که اراده کرده بگوید. در عین حال از گفتنِ چیزهایی به اراده خود پرهیز میکند تا بتواند مقصودی که از نگارش داشته را جامه عمل بپوشاند. ناصرالدین شاه نیز در روزنوشتههای خود عامداً از گزارشِ برخی موارد خودداری و به جای آن بر بعضی موضوعات تمرکز کرده است؛ مثلِ اینکه بخش مهمی از یادداشتهایش را به تشریح گردشها و شکارها پرداخته اما با پردهپوشیِ خاصی از بیانِ مسائلِ حول حکومت و سلطنت خودداری ورزیده است. از طرفی چون مسائل را از منظر خود بیان کرده، وقتی یادداشتهای او را با دیگر منابع مقارنش مثل روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه در همان روز خاص مقایسه میکنیم، تفاوتهای جالبی را درک میکنیم، و میتوانیم صحنه را چند بعدی تجسم کنیم؛ مانندِ ماجرای بگیر و ببندی که نایبالسلطنه در باب نامههای ملکم خان به راه انداخت. بنابراین از منظرِ یک پژوهشگر این سند از آن جهت واجد ارزش است که شخصیتِ تاریخیِ ناصرالدین شاه و دورانِ او را بهتر به ما میشناساند.
اما از این مسئله که بگذریم، ارزش اصلیِ این نوع مدارک تاریخی چیز دیگری است؛ یعنی آنچیزهایی که ناشی از بیارادگیِ ناصرالدین شاه است، و آنجا که قصد نداشته تا موضوعی را با ما در میان بگذارد، بلکه طیِ فرآیندِ صورتبخشی به کلمات و جملات، لابلای سکوت و سخن، در خلالِ گفته و ناگفته، و هنگامِ به سر بردن در فضای متن آن را بیان داشته است. چیزهاییکه خصوصا دربارۀ سیاق زندگی و زمانۀ اوست و برای خودش که با این واقعیات زندگی میکرده احتمالا بسیار بدیهی بوده و به نیت و اراده او در بیانِ مقصودِ اصلیش کمک میکرده است ولیکن امروز برای ما دیگر بدیهی نیست. بدین اعتبار ما به مثابۀ مخاطب این روزنامۀ خاطرات همانقدر که از خاطرات او میآموزیم، ایبسا بیشتر، از ناگفتههایش و از سپیدیِ بینِ حروفِ این خاطرات میآموزیم.
از آنجا که این گزارش روز بهروز نوشته شده، نمیتوانسته بر اساسِ یک سناریوی از پیش تعیین شده جلو برود؛ شاه یک روز ممکن است متأثر باشد و روزی دیگر خوشحال. بدین ترتیب زوایای پنهانِ شخصیتِ او و دورانش بر کنجکاوی ما آغوش میگشاید. از همین طریق متوجه میشویم که چه کسانی همدم و ندیمِ شاه بودهاند. روابطِ انسانیای که فارغ از قرارگیری در نقش یک پادشاه با فلان میرآخور و باغبان و غیره داشته، چگونه بوده است. علیالخصوص رابطه پدرانه و عاطفیِ او با عزیزالسلطان که نوجوانی بیش نبوده، و رابطه محبتآمیزِ او با امین اقدس چطور بوده که درونِ فضای ویژه و مزدحمِ اندرونی به یک خانواده کوچک میماندند. در عین حال با پوست و گوشت خود حس میکنیم که ناصرالدین شاه چقدر تنهاست؛ گویی حرفهایی که در کتاب به ما میگوید نمیتواند به نزدیکانش بگوید. ضمناً به ما نشان میدهد که بسیاری از نیکسیرتیها و بدجنسیهای زیردستانش را خوب متوجه است، ولی نمیبیند آنچه را که نباید ببیند و اغماض پیشه میکند آنگاه که ضرورت دارد. وقتی از چیزی خوشش میآید ابراز میکند. شوخ طبع است و خیلی چیزها را به شوخی از سر میگذراند. مناعت طبع دارد و هزاران دلالت دیگر. اگر با عینکِ یک پژوهشگرِ جدی به موضوع نظر افکنیم، حقایقِ بسیاری را درباره اقتضائات و ساختارهای حکومت و سلطنت در سیاق فرهنگیِ خود عیان میکند. شاید مهمترین مسئلهای که باید بدان اشاره کرد، رفتار و کردارِ او در موقعیتِ پادشاه باشد؛ مقامی که در این یادداشتها بسیار کمرنگ و به شدت پنهان است. پنداری خاطرات یک فردِ اشرافی را مرور میکنیم، و بهندرت با سلطانی مستبد و خودرأی مواجهیم، بلکه ناصرالدین شاهی را میبینیم که ابایی ندارد از آنکه بگوید بارها تیر انداخته ولی به هدف نخورده است. شاه بودنش از موضع فاعلانه نیست و میل به دخالت و دستکاری در زمینه را از خود عیان نمیکند. حاکمی است که قدرت و جبروتی از خود نشان نمیدهد، به عکس شاعرمسلک و لطیفطبع است. بسیاری خطاها و خیانتها و دروغها و سماجتها را به روی خود نمیآورد؛ مثل مورد حاجی واشنگتن که حاضر شد به خاطر پانصد تومان مستمری برادرش خبر مجعول مرگ وی را به شاه بدهد. ولی ناصرالدین شاه تا مطمئن نشد مستمری به وی نداد و در عین حال پس از اطمینان، بخلی در کمک به وی نورزید. او را میبینیم که هرچند زیاد در مورد افراد احساساتش را بروز نمیدهد ولی از جزئیات احوال همه اطرافیانش، از کنیز و غلام سیاه تا صدراعظم و جناب آقا، باخبر است؛ آنهم نه فقط به صفت خدمتی که میکنند بلکه به حیث شأن انسانیای که دارند. چنین شناختی به ما کمک میکند تا تمام قد و قامت ناصرالدین شاه را ببینیم و او را به جا بیاوریم؛ نه آنکه تنها دست، یا پا یا گوشه سبیلش را خوب بشناسیم و وقتی چشمهایش را دیدیم، قادر به تشخیصِ کیستیِ او نباشیم. بدین ترتیب در موقعیتهایی که اسناد و مدارکِ کافی در دست نداریم، باید تلاش کنیم راه به دلالتهای پنهان و پوشیدۀ متن بریم؛ این کاری شبیه باستانشناسی متنهای کهن است که میتوان لایه لایه از مسائل روزمره و خودآگاه گذشت و به واقعیات بیزمانتر و ناخودآگاهتری رسید. بیشک لایههای متن فراوان است و بسته به اینکه ما چه اندازه باستانشناسان زبدهای باشیم در هیچ لایهای متوقف نخواهیم ماند.
برای پژوهشگر حتی اعلام (نمایه) کتاب دادههای ذیقیمتی به پژوهشگران میدهد. این نوشتهها مملو است از نام کسان و جایها. زیرا به دقت از اطرافیان خود یاد و احوال ایشان را به تفصیل بیان کرده است. وقتی شکاری را گزارش میکند، نامِ عوارضِ طبیعی و قراء و درختان و جانوران و بسیاری موارد را آشکار میسازد تا مخاطبش را همراه کند. چه بسا امروز بسیاری از آن نامها مهجور مانده و اغلبِ آن جانوران به دوردستها پناه برده باشند و اسم بسیاری از همراهانش در جایی دیگر ثبت نشده باشد. در حینِ مرورِ این خاطرات اطلاعاتِ فراوانی درباره زبان روزمره مردم تحصیلکرده کسب میکنیم. متوجه میشویم نظریههایی که درباره زبان و نثر متکلف دیوانی دوره قاجار ابراز شده، چندان مقرون به واقعیت نیست. زیرا مخاطب عادی هم امروز با نوشتههایش پس از یکصد و اندی سال ارتباط برقرار میکند و اصطلاحات ناآشنا در آن کم است و نشان میدهد که به زبانی شفاف و بیتکلف تکلم میکردهاند. ذکرِ موقعیتها در کتاب بیش از اندازه به شناختِ اصول و سنتها و روشهای تاریخی یاری میرساند و به آشکار شدن بسیاری مجهولات در زمانهای که اسب و سواری و گشت در صحرا را یکسر کنار نهادهایم، کمک میکند؛ از قبیلِ آداب و اقتضائاتِ شکار، انواع اسبهای ایرانی، مناسبات انسان و اسب نزدِ ایرانیان، پرورشِ دامهایی مثلِ گاوِ سیستانی و شتر کلّائی، صید و اسلحه، اردو زدن، خیمه و چادر، معماری موقت و غیره. یا توصیفی که از مراسم تعزیه و عزاداریِ سالارِ شهدا در تکیه دولت میکند، اطلاعات جالبی از مناسبات و ترتیبات درباره بنایی که تنها بخشی از شالوده آن باقی مانده، فراهم میآورد. این نوشتهها نه تنها شناختِ ناصرالدین شاه از محیط و سرزمین خودش را در جایگاهِ حاکم نشان میدهد، بلکه بر ما ظرائف گوناگون طبیعی و تاریخی را آشکار میکند؛ مثلِ قسمتی که درباره کلاهک ابری قله دماوند سخن میگوید، و بیاراده به اهمیت این نشانه نزدِ تهرانیها برای پیشبینی بارندگی اشاره میکند. همچنین حساسیتِ وی راجع به موضوع آب و بارندگی و آنجا که دربارۀ بارندگی نادر میانۀ تابستان میگوید «هر قطره این باران یک اشرفی میارزد»، برای کسی که هزار سال دیگر به این متن مراجعه کند، گویای وجهی مهم از مختصاتِ طبیعی و فرهنگیِ سرزمین است. مثالهایی از این دست بسیار میتوان ذکر کرد؛ از تعریف باغ مطلوب تا گلهایی که میکاشتند. از نگرانی برای پرندگان ییلاقی و شهری تا مسائلِ معماری و انواعِ خوراکیها. از روابط با همسرانش تا طرز برگزاری جشنها و عزاداریها.
پس در مجموع ما میتوانیم در مواجهه با چنین آثاری خود را در معرض سه نوع قرائتِ متن قرار دهیم: اول قرائتی که شخصیت ناصرالدین شاه را آنطور که خودش اراده کرده بر ما آشکار میکند. دوم شخصیت ناصرالدین شاه را در آیینه وجه غیرارادی متن به ما میشناساند، و سوم محیطِ فرهنگیِ او را بدون اینکه وی اراده کرده باشد بر ما آشکار میکند. طبیعتاً قرائت نوع اول آسانتر و ظاهرتر است. ولی کسانی که کتاب را بخوانند و تنها به وجه ارادی آن اکتفا کنند آن را حرام کردهاند. حین خواندن این کتاب قرار نیست به تجلیل یا تقبیح اعمال ناصرالدین شاه بنشینیم. بلکه به تحلیل سندی میپردازیم که وی از خود به جای گذاشته است؛ حیف است توقف در مرتبه سواد و ظاهر. آنچه از روی بیارادگی در متن منعکس میشود، در بازخوانی چنین آثاری اهمیتی به مراتب بیشتر دارد. زیرا در عمل عاری از خطاست. به عبارت دیگر انسان در ساحت اراده است که ممکن است مرتکب خطا و اشتباه شود و یا آدم خوب یا بدی باشد، در حالیکه در ساحت بیارادگی دیگر جایزالخطا هم نیست. هرچه ما به قرائتِ نوع سوم نزدیک میشویم پژوهش دشوارتر اما نتایج حاصل از آن مفیدتر خواهد بود. این نگاه مستلزم بصیرتِ باستانشناسانه نسبت به کتاب به مثابه یک ماده فرهنگی است. نوشته از این منظر حاوی بسیاری نکتههاست که بود یا نبودشان حائز اهمیت است. هرچه به عمقِ بیشتری از ظرفیت این سند غوص کنیم، گوهرهای نایابتر و گرانبهاتری صید خواهیم کرد، زیرا به عرصه بینش ایرانی راه یافته و شناختِ بهتری از کیستی خود و کجایی سرزمینمان خواهیم یافت.
[1] مقدمه برای کتاب «روزنوشتههای ناصرالدین شاه (۱۳۰۸ – ۱۳۰۹ هجری قمری)» تصحیح نسرین خلیلی و مجید عبدامین که در تیرماه ۱۳۹۴ نوشته شد.