(در باب دو شیوه گذران زندگی: آنانکه وجودشان با دل دیگران پیوند خورده و همه از روی دلبستگی دعاگوی اویند و کسانیکه معاششان به عدمالنفع دیگران گره خورده و سقوطشان نگرانکننده است.)
روزی از روزهایی که برای عیادت پدر در دوران نقاهت پس از سکتۀ قلبی به خانه ایشان رفتم، تلفن زنگ زد. از فحوای مکالمه متوجه شدم که طرفِ آنسوی خط، جویای مشخصاتِ پزشکِ پدر برای بیمار خود است. پس از آنکه پدرم گوشی را گذاشت، با لبخندی گفت «فلانی سکته کرده و طلبکارانش به صرافت یافتنِ دکتر و بیمارستان خوب افتادهاند تا مبادا از دنیا برود و دست این بندگان خدا از طلبشان کوتاه بماند».
حکایت عجیبی است؛ برخی چنان هستیشان با خیر و صلاح دیگران عجین شده که همه «دلبستۀ» اویند و دیگرانی که موجودیتشان را چنان به عدمالنفع دیگران گره زدهاند که دیگران نه از سر خیرخواهی، بلکه برای پرهیز از عدمالنفعِ خود، دست به دعا برای اویند. این الگو در مقیاسهای مختلف از یک فرد تا یک سرزمین وجود دارد. از جمله مثالهای زنده و ملموس آن مولتیمیلیاردر زمانۀ ماست که با استفاده از تاریکی دوران تحریم وارد معاملات سیاه نفتی شد. با سوءاستفادههای کلان ظرف یک شب ره صد ساله رفت و ثروتش را به رخ کشید و وقتی ناشیانه حساسیتها را برانگیخت، از سوی دستگاه قضا محکوم به اعدام شد. این در حالی است که عدهای طلبکار، شاید در ظاهر وزارت نفت اما در واقع همه ملت ایران، در تکاپویند تا به هر ترتیب، حتی اگر شده مدت کوتاهی اجرای حکم را عقب بیاندازند مگر پرتوی اندکی بر پروندۀ تاریک سوءاستفادههای او بیفتد.
بدتر از حالت فوق، وقتی است که فرد یا گروهی و یا حتی یک کشور، به ترفندهایی موجودیت خود را به «شبکۀ سوداگری» پیوند میزند ولی در ظاهر خود را آزاده و حتی ابرقهرمان نشان میدهد. حیات و معاش چنین اشخاصی شبیه مرد عنکبوتی (Spiderman) است. ظاهر امر این است که مرد عنکبوتی قهرمان نجات مظلومین از چنگال ظالمانی چون دکتر اختاپوس و الکترو و کینگپین است. ولیکن در واقع اگر این شخصیتهای سوداگر و بدجنس نبودند و آن برجهای رفیع سوداگرانه در قلب شهرهای بزرگ تجاری را پدید نمیآوردند، مرد عنکبوتی هم جایی نداشت که تارهای زمختش را به آن بیاویزد و کارهای محیرالعقول کند. آیا هیچ به یاد دارید که مرد عنکبوتی در میان صحرا و بیابان تارهایش را پرتاب کند و منجی اهالی روستاها و شهرهای کوچک باشد، مسلماً خیر. این دو به هم وابستهاند؛ سوداگرانی که فعالیت و مقبولیت مرد عنکبوتی را توجیه میکنند و مرد عنکبوتی که تارهایش را به این شبکه میآویزد و بندبازی میکند.
مرد عنکبوتی فقط ساختۀ تخیل امریکایی نیست، بلکه نمایندۀ شخصیت امریکا خصوصا از زمانِ فعالیت شرکتهای چندملیتی است. از پس از جنگ دوم جهانی و خصوصا تا دهۀ هفتاد میلادی، «سوپرمن» نمایندۀ امریکای ابرقهرمان و اصطلاحا «ابر قدرت» بود که تواناییهایش از درونش نشئت میگرفت و نقش حامی سرزمینهای دیگر را داشت، پس از آن «مرد عنکبوتی» نمایندۀ امریکایی است که موجودیت و مقبولیتش وابسته به انتفاع سوداگران جهانی است وایالات متحده تنیده در شبکهای از تارهای بیسروته در سراسر جهان حضور و نفوذ یافته است.
لیکن مدتی است که معادلات جدید سیاسی در امریکا این سوداگران را به شدت نگران کرده است؛ آنها احساس میکنند حیات این مرد عنکبوتی به خطر افتاده و نتیجتا در تلاشند برای حفظ او و در واقع برای حفظ منویات خود او را از اضمحلال نجات دهند. در همان حال طبیعی است که نومیدانه به فکر راههای انتفاع پایدارتری نیز باشند. نمونهاش مصوبة اخیر پارلمان اتحادیه اروپاست مبنی بر اینکه قارة اروپا تا ۲۰۵۰ در تولید انرژی خودکفا شود. لذا نیاز آنها به همراهی با امریکا در مسائل روسیه و خاورمیانه و … به کلی مرتفع خواهد شد. باید منتظر بود که «قائمیت بذات» در همۀ عرصهها مقومِ حیات مناطق و کشورهایی شود که ترجیح میدهند موجودیت و منافعشان را معطلِ حیات این شبکه نکنند. این مثل این است که تعدادی از برجهای بلند و مستحکمی که تا پیش از این مرد عنکبوتی خود را بدان میآویخت محو شود. بدیهی است که به تدریج هرقدر از تعدد این برجها کاسته شود روزی خواهد رسید که مرد عنکبوتی باید تارهایش را کنار بگذارد و همچون افراد معمولی پیاده اینسو و آنسو برود!
از آنجا که سکه همیشه دو رو دارد؛ یکطور دیگر پیوند با دیگران، وابستگی به منافع و سعادتمندی آنان است. وقتی کسی به قاعدۀ مصرع «تو نیکی میکن و در دجله انداز» بی هیچ چشمداشتی در حق دیگران نیکی میکند، مسلما مشمول دعای خیر کسانی میشود که این نیکی را از دجله دریافت میکنند و به قاعدۀ مصرع «که ایزد در بیابانت دهد باز» در بیابان و درست در جایی که انتظارش را ندارد خیر دریافت میکند. چنین کسی حامی و ناجی حقیقی است. هرقدر وجود چنین فردی مایۀ «راحتی» است، فقدانش «ناراحت»کننده میشود. پنداری «وابستگی» ذینفعان به «دلبستگی» تبدیل میشود و در شرایط سختی اگر اتفاقی یکی از تارهای موجودیتش پاره شود در دستان دعاگوی دیگران به سلامتی فرود میآید.
همین موضوع عینا دربارۀ حیات یک ملت نیز صادق است. مردم ایران در طول تاریخ و خصوصا در دوران خوشاحوالی خود تلاش کردهاند موجودیت و اساسا سعادت خود را به نفع و محبت و سعادت دیگران پیوند زنند و از این راه مایۀ آرامشی دائمی برای خود فراهم کنند. در واقع فرهنگ ایرانی این هنر را بدیشان ارزانی داشته که ورای سود و نفع مادی، «دل» دیگران را گرفتار کنند و به تعبیری «دلآویز»شان باشند؛ چه در مقیاس روابط فردی و اجتماعی، چه درون سرزمین ایران و در مواجهه با تنوع فرهنگی حاکم بر آن، و چه در روابط خود با دیگر مردمان جهان. این سنتی است که باید امروز و تا همواره بدان ملتزم باشیم؛ چراکه فقط در اینصورت است که اگر جایی پایمان بلغزد یا خطری از جانب دشمنی سرزمینمان را تهدید کند یا رشتهای بگسلد، از سویی اتحاد و انسجام درونی فرونمیپاشد و از سوی دیگر تارهای دل دیگران از بابت تهدید ما لرزیده و به تکاپو میافتند تا چارهای بیاندیشند و به دفاع همهجانبه از ما خواهند پرداخت.
منبع: روزنامه اعتماد، ۲۱ آذر ۱۳۹۵.