تو آن جمعی که عین وحدت آمد
تو آن واحد که عین کثرت آمد (عطار)
سال ۱۹۰۷میلادی، در شرایطِ ملتهبِ آستانۀ انقلاب مشروطه، دو قدرت بزرگ استعماریِ وقت یعنی روسیه و انگلستان، طی توافقی و بدون اطلاع دولت، ایران را با خطکش به سه بخش تقسیم کردند. به موجب این تفاهم شمال ایران در اختیار روسها و جنوب شرقی ایران در اختیار انگلستان قرار میگرفت و عملا از ایران به جای گربۀ نشستۀ فعلی، چندضلعیای ناموزون به عنوان حائل این دو قدرت باقی میماند. خوشبختانه این موضوع نتوانست خارج از نقشه در عالم واقع محقق شود؛ اما چرا؟
علتش مسلما ضعف دو قدرت انگلستان و روسیه نبود؛ نیمنگاهی به مرزهای خطکشی شدۀ کشورهای پیرامون ایران نظیر عراق، سوریه، مصر، لیبی، مراکش و … نشان میدهد که مرزهای آنها نیز در همان سدۀ ۱۹ و ۲۰ و طی توافقی میان قدرتهای استعماری وقت، با خطکش تعیین شد. از سوی دیگر قدرت سیاسی و یا مقاومت نظامی دولت ایران نیز عامل شکست این پروژه نبود؛ چراکه صحبت از بحرانیترین ادوار حیات سیاسی ایران است که پادشاه در کار دربار خود نیز فرو مانده بود. برهان قاطعِ مانعِ این رویداد، مختصات طبیعی ایرانزمین بود.
سرزمین ایران یک واحد طبیعی است؛ به این معنی که از یکپارچگی و تجانسی برخوردار است که در کمتر سرزمینی نظیرش دیده میشود. توجه کنید که منظور از یکپارچگیِ طبیعی، اصلا شرایطِ یکسانِ اقلیمی و جغرافیایی نیست. ازقضا ایران به لحاظ جغرافیایی و اقلیمی بسیار متنوع است ولیکن این تنوع به معنی تفرق نیست. واقعیتِ طبیعیِ فلات ایران آنچیزی است که بر اثرِ اتفاق زمینشناختی واحدی شکل گرفته و آن برخورد دو صفحۀ اوراسیا و افریقاست. این برهمکنش است که ایران را همچون صفحهای مچاله و مرتفع ساخته؛ صفحهای که فرورفتگیهای آن شامل دریای خزر و کویرهای میانۀ ایران و خلیج فارس و برآمدگیهایش البرز و زاگرس و ارتفاعات جبال بارز در جنوب شرقی است. یعنی در ایران یک عامل زمینشناختی است که تنوعی ریختشناسی را ظاهر ساخته؛ جریانی که هنوز ادامه دارد و سالانه ۲۳ میلیمتر ایران را فشردهتر میکند. از این نظر شاید کل قارۀ امریکا و یا جزایر مستقلی مثل ژاپن یا استرالیا با ایران قابل قیاس باشد. به سخن دیگر معدودند خشکیهایی در مقیاس یک کشور، نظیر سوئیس و یا هندوستان، که همچون ایران یک پدیدۀ طبیعی مستقل باشند.
وقتی به تصاویر انتزاعی فلات ایران دقت میکنیم آن را چون قلعهای محصور در رشتهکوهها و ارتفاعات مییابیم. این قلعه در طول تاریخ بارها دستخوش تجاوز شد، ولی همیشه تمامیتش را حفظ کرده است. اوقاتی پیش آمده که حیطههایی از اطراف قلعه به قلمرو ایران افزوده شود ولیکن هیچگاه اتفاق نیفتاد که چیزی از این قلعه کاسته شود. حتی مثلا در دورانی که عثمانیان تا میانۀ فلات ایران و تا شهر قزوین پیش آمدند، درست به علت انسجام طبیعی این قلعه، پس از مدت کوتاهی ناگزیر به عقبنشینی به پشت باروهای آن شدند.
در ظاهر ایران نیز جزئی از خاک آسیاست که بنا به اتفاق و یا توافقاتی مرزهای آن مشخص شده ولی در واقع ایران با اینکه همچون جزایر مستقل، امری مجزا و دورافتاده از خشکیها نیست، دارای «فردیت» است. با آنکه ابعاد و اندازههایی یک قاره نظیر افریقا یا اروپا را ندارد، به اندازۀ آنها دارای «شخصیت» متمایزی است. و به اندازۀ یک کشور «هویت» مستقلی دارد یعنی اهل این قلمرو طبیعی بودن، معرف اشتراکاتی در اهالیاش است. ضمن اینکه با وجود تأثیرپذیری از نیروهای واحد طبیعی، طبیعت یکدستی چون فلات تبت ندارد و «متنوع» است.
تنوع در عین وحدت ماهوی، ایران را به پیکرهای اندامواره تبدیل کرده؛ هرکدام از این اندامها شکل و نقش مستقلی دارد لیکن حیات و سرنوشت همۀ آنها به هم وابسته است و به محض اینکه عضوی نقصانی یابد، به سرعت همۀ اعضا را متأثر خواهد کرد. به همین ترتیب ایران مجموعهای از اجزای طبیعی متفرق نظیر حاشیۀ جنوب دریای خزر، شمال خلیجفارس، دشت خوزستان، حاشیۀ کویر و … نیست که بنا به اتفاق هر کدام در جایی «افتاده» باشد، همۀ این تنوع طبیعی درست در جای خود واقع شده و نقشی در تضمین حیات کل دارد. همانقدر که وجود اندامهای متنوع، مقومِ موجودیت و بقای یک پیکره است، تنوع طبیعی نیز مقوم وحدت طبیعی ایران است. از سوی دیگر وحدت طبیعی نیز مقوم این تنوع است و نه مخل آن؛ اصلا همین وحدت است که سبب میشود به جای «تکثر» در ایران با «تنوع» مواجه باشیم. اگر قارۀ اروپا واحد طبیعی متکثری است و نشانۀ این تکثر کشمکش دائم و جنگهای خونین بر سر تعیین مرزها و قلمروها در آنجا بوده، در ایران با واحد طبیعی متنوعی مواجهیم که در آن تمامیت یک اندام به موجودیت دیگری صدمهای نمیزده است. حتی آن زمان که در فقدان حکومت مقتدر مرکزی، هر بخش از ایران به شکل ملوکالطوایفی اداره میشد، این تکثر به حیث سیاسی بود و وحدت فرهنگی که منبعث از وحدت طبیعی این قلعه بود برقرار میماند. همۀ اینها از آنروست که هم تنوع و هم وحدت طبیعی در ایران امری اصیل و پیشداده است و نه اعتباری و برساخته. همین وحدت طبیعی است که سرگذشت و سرنوشت واحدی را برای اهل همۀ این تنوع رقم زده است؛ پنداری اهل این سرزمین خاندانی ساکن در یک خانهاند.
بسیاری از آسیبهایی که خصوصا در دورۀ معاصر به طبیعت ایران وارد کردهایم، حاصل درک نادرستی از دوگانۀ وحدت – تنوع بوده است. بسیاری از بحرانهای زیستمحیطی اخیر، ناشی از جزءنگری است و تبعاتش به خوبی وحدت طبیعی ایران را نشان میدهد؛ اینکه با خشک شدن دریاچۀ ارومیه و یا تالاب شادگان، این کل ایران است که به دردسر میافتد. از سوی دیگر چه بسیار تصمیمات متحدالشکلی همچون آییننامههای ساختمانی که با نادیده گرفتن تنوع طبیعی ایران، اخذ شد و اجرای آن در هر نقطه به عارضهای انجامید. همین عوارض نشان میدهد که این تنوع آنقدر اصیل است که به راحتی نمیتوان متعرضش شد.
یادداشتی که در ۱۱ مردادماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.