سینماگران را نُقرهداغ کردند
سمیه علیپور: تصویر انتخابات در سینما برخلاف تمامی درامی که در جریان انتخابات به ویژه در 16 سال اخیر وجود داشته، راه چندانی به پرده سینما نبرده است و این را هم میتوان در میان انبوه سوژههای جذاب، اما مغفول مانده در سینما جای داد. با این وجود به دلیل اهمیتی که این رویداد سیاسی در میان جامعه دارد و همچنین جذابیتهای آن، انتظار میرفت بیش از اینها بتوان ردی از موضوع انتخابات و مسائل سیاسی در سینمای ایران یافت. یکی از چهرههای برجسته مدیریت فرهنگی در ایران سیدمحمد بهشتی است که در عرصههای مختلف فرهنگی و هنری سابقه مدیریت داشته و به مدت 10 سال نیز مسوولیتی جدی در سینمای ایران برعهده داشت. او در گفت وگو با «اعتماد» به موضوع تصویر انتخابات در سینما پرداخت. از نگاه او مصون ماندن فیلمساز بعد از ساخت فیلم سیاسی کاری دشوار است و همین مانعی جدی بر سر راه سینماگران به وجود میآورد.
چه مانعی بر سر راه فیلمساز ایرانی قرار میگیرد که اجازه نمیدهد موضوع انتخابات در فیلمها چندان مورد توجه و پرداخت قرار بگیرد؟ فضای سیاست اجازه ورود به فیلمسازی نمیدهد یا سینما و مخاطبانش به دنبال رسیدن به چنین فضایی نیستند؟
فیلمسازی و سینمای ما در عین حال که به موضوع انتخابات نپرداختهاند به خیلی از موضوعات هم توجهی نداشتهاند و فقط این موضوع نیست که مورد بیتوجهی قرار گرفته است. این موضوع به احوالات فیلمسازی بازمیگردد. اینکه هر فیلمسازی با توجه به فرصت و امکانی که برای فیلمسازی به دست میآورد چه موضوع و سوژهیی را بپردازد به نکات زیادی باز میگردد، اما نکتهیی که در این میان اهمیت زیادی دارد و باید تحلیل شود موضوعی دیگر است: اینکه انتخابات در تمام این سالهای بعد از انقلاب دچار دگرگونی مفهومی شده است و این مفهوم ثابت نبوده است. زمانی انتخابات تکلیف شرعی بود و زمانی حضور در انتخابات به معنای پسندیدن و نپسندیدن کسی بوده و حتی گاهی حضور در انتخابات وجه نمادین پیدا کرده و حرف دیگری را مطرح میکرد. اینها عملا باعث شده وقتی از انتخابات حرف میزنیم چنین به نظر برسد که گویی از موضوع واحدی صحبت نمیکنیم. از سال 1376 به بعد موضوع انتخابات تبدیل به موضوعی اجتماعی- سیاسی از نگاهی عمومی میشود. کل جامعه در مقابل انتخابات به جنب وجوش درمیآید. حتی کسانی که در انتخابات هم شرکت نمیکنند نسبت به موضوع حساسیت دارند. قبل از آن انتخابات این کیفیت را نداشت. نه اینکه مردم شرکت نمیکردند، نه اینکه انتخاب نمیکردند، بلکه کیفیت دیگری وجود داشت و چنین به نظر نمیرسید که گویی در یک بازی دموکراتیک شرکت میکنند.
انتخاب سیدمحمد خاتمی در سال 1376 به عنوان رییس جمهور و آن انتخابات و حضور مردم در جریان این رویداد سیاسی و تعداد آرای بالایی که خاتمی به دست آورد، از نگاه سینمایی میتوانست مورد پرداخت قرار بگیرد و فضایی دراماتیک را خلق کند. اینکه فیلمسازی به این سمت نمیروند و درباره چنین موضوعی که مخاطب بالقوه بالایی دارد فیلم نمیسازند به این دلیل است که به اصطلاح نمیخواهند خود را آلوده سیاست کنند؟
به نظر من تا حد زیادی همین نکته در زمینهیی که اشاره کردید نقش داشته است. وقتی فیلمساز میخواهد به ماهیت قضیه بپردازد باید وارد ورطههای سیاسی شود که ممکن است بنیه و بضاعت سالم بیرون آمدن از این ورطه را نداشته باشد. این باعث میشود نسبت به نزدیک شدن به این فضا پرهیز داشته باشد.
شاید به خاطر همین است که در امریکا مجموعهیی همانند «24» با نگاهی به انتخابات آن کشور ساخته میشود و در ایران مشابه آن را نمیتوان پیدا کرد…
چه چیزی در ایران شبیه امریکاست که این هم مشابه آن باشد؟
اگر نگاهی به چند فیلمی که اخیرا با عنوان کار سیاسی ساخته شدند بکنیم: کاری که ابوالقاسم طالبی در «قلاده های طلا» انجام داد و کارگردان «پایان نامه» در این فیلم، شاهد نگاهی یک سویه خواهیم بود…
همه اینها فیلمهایی بوده اند که از ناحیه جایی به آنان ماموریت دادند تا این کارها را بسازند. حالاکاری به این ندارم که حرف مطرح شده در فیلم صحیح است یا نه، اما به پشتیبانی مراکز قدرت ماموریتی گرفتند و آن را انجام دادند: حالایک بار خوب بوده و یک بار نه. این بحث جدایی است. این فیلمسازی برای ساخت این کارها به نوعی مصونیت پیدا کردند. در عین اینکه حرف شان را می زنند برایشان دردسری ایجاد نکند.
پس در ایران بدون دارا بودن این شرایط و بهره مندی از پشتیبانی نهادی نمیتوان فیلمی با نگاه انتخابات یا رویکرد سیاسی ساخت.
گویا فعلا وضعیت در ایران برای فیلمسازی به همین ترتیب است.
یکی از نکات قابل توجه این است که اگر فیلمی با دیدگاه خود فیلمساز مشخصا درباره رایگیری و انتخابات ساخته شده، امکان و فرصتی برای نمایش به دست نیاورده است.
بله، می بینیم که سازندگان این آثار به نوعی نقرهداغ شدند.
شما که در مقام مدیر سینمایی قرار داشتید، میتوانید از این منظر به موضوع نگاه کنید که آیا یک سینماگر هوشمند نمیتواند رویکرد و شکلی برای بیان مساله خود پیدا کند که هم از نقرهداغ شدن مصون بماند و هم فیلمی پشتیبانی شده و به نوعی سفارشی نسازد؟
مسلما میتواند، فیلمساز میتواند چنین کاری انجام دهد، اما این مستلزم یافتن الگویی مشخص است. از نگاه من برای سینماگران ما اولویتهای زیادی وجود دارد. حالا آنان فرصتی برای ساخت فیلم به دست آوردهاند و باید از میان انبوه ایدههایی که در ذهن دارند یکی را به مرحله ساخت برسانند و موضوعی را مطرح کنند که بتوانند آن را به مقصد نهایی برسانند. من این را قبول ندارم که در ایران نمیتوان فیلمی با موضوع انتخابات یا سیاست ساخت که به کاری مورد قبول نزدیک باشد. به هر حال میتوان راهی پیدا کرد.
از نگاه شما وضعیت به این شکل نیست که اگر فیلمی در چنین فضایی بسازی حتما مهر سیاسیکاری به فیلمساز بخورد و محکوم شود؟
حتما همین طور است.
شاید این سوال چندان در بحث فیلمسازی با موضوع انتخابات نگنجد، اما مسالهیی پراهمیت است. جواد شمقدری زمانی که مدیریت را در سینما در دست گرفت، ادعای وارد کردن به تعبیر خود «ژانر سیاسی» را در سینما مطرح کرد. به این ترتیب که فضایی باز برای ساخت فیلم های سیاسی به وجود بیاید. نتیجه را امروز بعد از نزدیک به چهار سال دیدهایم. وقتی ادعا و نتیجه را کنار هم میگذارید، آن را چطور ارزیابی می کنید؟
ایشان عمیقا سینما را دچار سیاست کرد. به این معنی ادعای او را من هم تایید میکنم، اما فیلمهای ما سیاسی نشدند بلکه دچار سیاست شدند.
پس آنچه اتفاق افتاد این بود که راه برای ساخت فیلم سیاسی باز نشد، بلکه فضای سیاست سینما را درگیر خود کرد و بالطبع به آن آسیب زد.
بله همین طور است.
منبع: مدیریتروزنامه اعتماد. 1392/03/23