صف سلام سرای فتحعلی‌شاه در قم

رویداد فرخنده رونمایی از دیوارنگارۀ صف سلام فتحعلی شاه که از اقامتگاه او در جوار آستان مبارک حضرت معصومه(ع) در قم تا موزه نگارستان راهی دراز و ماجرایی پرفرود و فراز را طی کرده، فرصت مناسبی است تا با تأملی پرسشگرانه‌تر به سراغ این دوره از حیات جامعۀ ایرانی برویم و دلالت‌های مهم و متعدد این اثر را آشکارتر کنیم.
1395/05/20

خوشبختانه از نزدیک به چهار دهه سلطنت فتحعلی شاه قاجار یادگارهای بسیاری برجای مانده اما متاسفانه دربارۀ این دوران کمتر تحقیق عالمانه‌ و جامعی انجام شده است. با وجود آنکه این عصر در حیات ایران معاصر سرنوشت‌ساز بود اما مورخان و پژوهشگران عمدتاً با نظری مغرضانه و جانب‌دارانه درباره آن نوشته‌اند. می‌توان گفت بیشتر عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای، و شکست ایران در جنگ با روسیه است که سایه سنگینش را بر تمام این دوران طولانی انداخته تا دیگر جنبه‌های مهم آن.

رویداد فرخنده رونمایی از دیوارنگارۀ صف سلام فتحعلی شاه که از اقامتگاه او در جوار آستان مبارک حضرت معصومه(ع) در قم تا موزه نگارستان راهی دراز و ماجرایی پرفرود و فراز را طی کرده، فرصت مناسبی است تا با تأملی پرسشگرانه‌تر به سراغ این دوره از حیات جامعۀ ایرانی برویم و دلالت‌های مهم و متعدد این اثر را آشکارتر کنیم. به تعبیری انقلاب مشروطه که امسال یکصد و دهمین سالگرد آنرا پاس داشتیم، و در دوران سلطنت ندیده‌های فتحعلی‌شاه رقم خورد، مَطلَع عصری تازه در زندگی سیاسی و اجتماعی ایرانیان بود. در عین اینکه مقدمات مشروطه در دوران فتحعلی شاه بنا گذاشته شد، عصر او را باید آخرین بخش از طوماری هفتصد ساله دانست که به پایان رسید و دورانی نو آغاز شد. پس از آن نظام سیاسیِ پارلمانی برگرفته از فرهنگ اروپایی جایگزین نظام خانسالاری شد که همراه مغولان در ایران استقرار یافته بود. در دوران سیطره نظام خانسالاری، سلطان از میان ایلخان‌های ایلات بزرگ کشور برگزیده می‌شد که همگی ادعا داشتند همراه با مغول‌ها به این سرزمین وارد شده‌اند. تفاوت مهم این نظام با نظام خلافتیِ پیشین در آن بود که مقبولیت سلطان را دیگر خلیفه مسلمین تأیید نمی‌کرد. در شش سدۀ نخستین پس از ورود اسلام به ایران، خلیفه بنا بر سنتی سامی مشروعیت می‌یافت و سپس قدرت خود را به سلاطین محلی تفویض می‌کرد. اما پس از سقوط بغداد به دست هولاکو این اصالتِ خونِ مغولی بود که مقبولیت سلاطین را قطعی می‌کرد. پس از افول سلسلۀ ایلخانی که نوادگان مستقیم چنگیزخان بودند، ایلخانان متعددی در سراسر ایران‌زمین با ادعای صحت نسب به پا خواستند و دورانی آشفته به لحاظ سیاسی آغاز شد. تیمور گورکانی که توانست پس از مدتی بقیه را مطیع سازد خود داعیۀ انتساب به چنگیزخان داشت؛ لیکن او در همان حال از بازویی دیگر نیز برای تثبیت مقبولیتش بهره گرفت و آن نشان دادن تمایلی به طریقت و تصوف بود که موجب می‌شد در بطن جامعه نیز مقبولیت پیدا کند.

پس از تیمور دو عاملِ شرافتِ خونی و مرامی به ابزار سلاطین ایرانی برای کسب اقبال عمومی بدل شد؛ از جمله سلاله شیخ صفی‌الدین اردبیلی با اتکا بر عاملِ دوم، خود را صوفیِ بزرگ نمودند و صفویه نامیدند. آنان با احیای برخی وجوهِ نظام شاهنشاهی پیش از اسلام و ادعای داشتن فرۀ ایزدی، اقدام به افزودن عنوان بی‌سابقۀ «شاه» بر سر اسامی خود ـ به تبعیت از بزرگان تصوف همچون شاه نعت‌الله ولی ـ کردند و بدین ترتیب عدم انتسابشان به چنگیزخان را به نحو دیگری مرتفع کردند. مطالعه سفرنامه‌های اروپاییان در آن زمانه موقعیت شاه اسماعیل، طهماسب، و عباس در میان یاران خود را، به مثابه پیر و مراد، به‌خوبی آشکار می‌کند.

شاه عباس بنا به ملاحظاتی که هنوز درست بر ما آشکار نیست، در یک فرازِ تاریخی دیگر با اتخاذ رویکردی متفاوت، اقدام به صوفی‌زدایی کرد و اقداماتی از قبیل جایگزینی شاهسون‌ها به جای قزلباش‌ها، سرکوب نهضت‌های مقاومت صنوف و پیشه‌ها، دعوت از علمای شیعی جبل‌عامل، و به راه انداختن فتنه حیدری ـ نعمتی در مراکز شهری را تدارک دید. او گویی برخلاف اسلافِ خویش می‌خواست سلطنت تؤامان مادی و معنوی را هرچه بیشتر به مرتبه این‌دنیایی فروکاهد. دخل و تصرفِ وی در ساختار اجتماعی قلمرویش، خصوصا از اواخر سلطنتش، چنان به تفرقه و عدم اتحاد منجر شد که یک و نیم سده بعد، در عین سکوت کامل جامعه ایرانی، سلسله معظم صفویه به دست گروهی کوچک ناگهان و در کمال حیرت‌ همگان فروپاشید.

در پیِ آن از هم‌گسیختگیِ سیاسی و پس از «شاه طهماسب ثانی» که تلاشی نا‌فرجام برای احیای دولت صفوی انجام داد، هیچ یک از حکّام به خود جرأت ندادند عنوان «شاه» بر نامشان بیافزایند؛ جز طهماسب قلی (غلامِ طهماسب) که معروف به نادر شاه شد و مقتدرانه به سانِ آهنربایی موقتاً انسجام و اتحاد را دوباره به جامعۀ ایرانی برگرداند اما بلافاصله پس از او، دوباره همه‌چیز متلاشی شد. کریم‌خان زند از سر تواضع نبود که خود را شاه نخواند بلکه اعتبارِ اجتماعیِ لازم برای اتخاذ این لقب را نداشت و فرصت کسب آن را نیافت. آقا محمد خان قاجار نیز با وجود توان ستایش برانگیزی که در اتحاد ایلات مملکت از خود نشان داد، هرچند خود را آقا محمد شاه می‌خواند، باز بدان پایه نرسید که از سوی جامعه بدین عنوان پذیرفته شود.

این مقدمه طولانی از آن رو بیان شد تا متوجه شویم اینکه برادرزادۀ آقامحمدخان، یعنی باباخان قاجار، خود را فتحعلی‌شاه خواند و این نام توسط جامعه پذیرفته شد، در واقع حکایت از تحول مهمی می‌کند که ناشی از ثباتی بود که فتحعلی‌شاه توانست پس از یک سده ناآرامی به کشور بازگرداند. در دوران او بود که به تدریج بازارها رونق گرفت، چرخ کارگاه‌های صنعتی به گردش افتاد، قنات‌ها تعمیر شد، اراضی بایر دایر شد، هنرها ترقی کرد، ارزش پول افزایش یافت، و حدود شهرها که از زمان سقوط صفویه کوچک‌تر شده بود، حتی از محدوده پیشین نیز فراتر رفت. پردۀ صف سلام پنجره‌ای است تا از خلال آن این تغییرات را شاهد باشیم.

نخست اینکه اصرار فتحعلی شاه برای نمایش خود در کسوت سلیمان نبی و جمشید پیشدادی بی‌علت نیست؛ تاج، پر سیاه‌رنگِ پلیکان، عصای زرین هدهدنشان، تخت، و نگین همگی نمادهایی است دال بر تبعیت از این دو شخصیتی تاریخی و اسطوره‌ای مبنی بر جمع پادشاهی دنیوی و معنوی.

تمام هیبت نقش‌واره فتحعلی شاه غرق در نماد و رمز است. رموزی که در قالب عناصر بصری به دیوارنگاره افزوده شده و از بیان هریک مقصودی مبسوط مدنظر بوده که تنها با تسلط بر جان روایت‌های ایرانی می‌توان به عمق حیرت‌انگیز آنها پی برد. جالب است که پس از وی دیگر پادشاهان چنین هالۀ روایی ضخیمی پیدا نکردند، هاله‌ای که رفته‌رفته به دلیل تحولاتی که هفت دهه پس از وفاتش به انقلاب مشروطه منجر شد، محو و محوتر شد.

تعدد جواهراتی که او و فرزندانش در بر کرده‌اند، دال بر گوهرشناسی است. گوهرشناسی در معنای عام و وسیع آن، همواره یکی از افتخارات ایرانیان و از مهم‌ترین شیوه‌های تولید ارزش افزوده نزد آنان بوده که متاسفانه امروزه آتشی است زیر خاکستر پنهان مانده و استعدادی است پشت حجاب. گوهرشناسی نه فقط محدود به شناخت سنگ‌های قیمتی و جواهرات، بلکه معطوف به شناخت همه گوهرهای پنهان در پس حجاب و بیرون کشیدن استعدادهاست؛ چه درون خاک و آب و کانی، چه در اهلی کردن حیوان و گیاه و ذهن. همۀ نوادری که به دست آوردنشان زندگی آدمی را اعتلا می‌بخشد.

معمولاً یکی از ننگین‌ترین اتهاماتی که متوجه فتحعلی شاه است، کثرت زوجات و فرزندان اوست. فتحعلی شاه را در تواریخ جدیدالتدوین عمدتاً در حرمسرای پرجمعیت خود مشغول عیش و نوش تصویر کرده‌اند و نوشته‌اند هزینه‌هایی که می‌بایست خرج قشون می‌کرد، صرف عیاشی و زنبارگی کرد و همین بی‌کفایتی‌های وی نیز موجب از دست‌رفتن بخشی از خاک سرزمینمان شد. چنانکه در این دیوارنگاره نیز می‌توان چهره صد و یک تن از پسران و نوادگان وی را به چشم دید. به روایت عضدالدوله او حدود ۱۶۰ همسر و شصت پسر داشت؛ حتی نگاهی گذرا به تعدد و نسب و اصالت همسران فتحعلی‌شاه نشان می‌دهد که اولاً تصور اینکه هوسرانی یگانه عامل این همه تزویج بوده، امری غیرمنطقی است. چراکه از یهود و ارامنه گرفته تا اعقاب سلاطین زندیه و افشاریه و صفویه در زمره ایشانند و تقریباً تمامی شهرهای ایران و تمام عشایر پراکندۀ این سرزمین در حرمسرای شاه نماینده‌ داشتند؛ از قاجارهای دولو و ترکمانان و شاهسونان گرفته تا پازوکی و کرد و عرب، و از گرجستان و قره‌باغ و اصفهان گرفته تا طالش و تجریش و سادات کاشان. بدین اعتبار حرمسرای فتحعلی شاه نه تنها موجب برقراری پیوند خونی و خانوادگی وی با تمام اعیان و اشراف و بزرگان و قدرتمندان سراسر کشور می‌شده بلکه بدین ترتیب هر منطقه‌ای از این سرزمین، وکیلی در دارالسلطنه برای حل و فصل مسائل ولایت خود داشت. آیا تعدد زوجات و گستردگی حرمسرای شاه قاجار متناسب با شرایط ویژه آن عصر نبوده. آیا نقش این نهاد سلطنتی را نمی‌توانیم با آنچه بعدها پارلمان یا وزارت داخله نامیدند، همسنگ بدانیم.

از سوی دیگر این اثر هنری تداوم سنتی کهن در قالبی جدید است. هرچند سنت نگارگری در ایران مسبوق به سابقه است، لیکن «صف سلام» قالب تازه‌ای در نگارگری است که به نوعی محصول ملاقات هنرمندان ایرانی با آثار اروپایی است. در این سبک که به فرنگی‌سازی شهرت یافت، با وجود آنکه به واقع‌گرایی توجه می‌شود اما با خیال ایرانی نیز بی‌تناسب نیست. هرچند افراد حاضر در مجلس، چهره‌شان به واقعیت نزدیک است ولی عین واقع نیست و کل مجلس همان اندازه که قصد کرده پایش بر زمین واقعیت استوار باشد، در همان حال، همچون نگارگری ایرانی، سری نیز در عالم خیال دارد. نمود واضح‌تر چنین نگاهی به نگارگری را در پردۀ اصلی صف سلام قصرِ نگارستان می‌توان سراغ گرفت که جمع سفرا و نمایندگان سیاسی دول و رجال را در حضور شاه رقم زده است. چنانکه گویی آنان در یک روز خاص همگی با هم باریافته‌اند و نقاش آن صحنه را ثبت کرده است. حال آنکه می‌دانیم این جمع در بازه‌ای زمانی نزدیک به یک دهه و با فاصله از یکدیگر به ایران سفر کرده‌اند.

«صف سلام» به عبارتی آیین حضور در محضر است؛ محضر فتحعلی‌شاه به مثابه بازنمود شوکت جم و سلیمان. در این محضر او که خود صاحب‌محضر است در میان قرار دارد و حضارِ در دو سوی او. شرط حضور رعایت ادب است، یکی از شئونات ادب از پای در آوردن کفش‌هاست؛ بنابراین همگان جوراب‌های قرمز بلندی به پا دارند و دست به سینه ایستاده‌اند. فتحعلی‌شاه با به جای گذاشتن صحنه‌های متعددی از صف سلام‌، کیفیات متفاوت محضر خویش را بازنمایی کرده است؛ از جمله صف سلام اسلاف خویش در سلیمانیه، اخلافِ خویش در قم، جهانی که در محضر او حاضر است در نگارستان، و پسران ارشدش در کتیبه چشمه علی ری. در پس هر یک پیام‌هایی نهفته است که می‌بایست به قرائت ابعاد مختلف آن همت گماشت.

تا جایی که می‌دانم پرده صف سلام پیش از فتحعلی شاه ترسیم نشده و از دوره‌های پیشین نمونه‌ای وجود ندارد؛ اگر بود برای مثال عمارت چهل‌ستون اصفهان که احتمالاً آغازگاه ترسیم نگاره مجالس در مقیاس بزرگ و بر دیوار قصرهاست، جایگاه مناسبی برای عرضه چنین تصویری بود و شاهان صفوی می‌توانستند از آن بهره گیرند، اما در آنجا تنها به سفارش صحنه‌های بزم و رزم اکتفا کرده‌اند. پس از فتحعلی‌شاه نیز جریان با نگاره‌های جسته‌گریخته زمان محمدشاه و بوم‌نگاره‌های باغ نظامیه ناصرالدین شاه خاتمه یافت. خود این نکته قابلِ تأمل است که بفهمیم چه تمنایی به راه‌حلی همچون ترسیم صف سلام بر دیوار قصرها انجامید و چرا با وجود آنکه سنت صف سلام تا یک سده بعد دوام داشت، اما پرده‌کشی از آن منقطع شد.

به نوشته ناصرالشریعه مؤلف «تاریخ قم» این دیوارنگاره برای یکی از اتاق‌های عمارتِ محل اقامت فتحعلی شاه در جوار آستان حضرت معصومه(ع) تصویر شده است و در اتاقی دیگر از همین عمارت سه تابلو از معروف‌ترین پیکره‌های فتحعلی‌شاه که استاد مهرعلی ترسیم کرده قرار داشت. بنابراین پرده‌ای که قرار است به نمایش درآید حاکی از توجه بسیار فتحعلی شاه به قم و آستان حضرت معصومه(ع) است. می‌گویند او تقریباً سالی یکبار به این مکان می‌آمد و از همان آغاز سلطنت اقدامات عمرانی فراوانی در آنجا انجام داد؛ مقبره خود، پسر، عروس و بسیاری از شاهزادگان قاجار در حرم آن واقع شده و تشکیل حوزه علمیه قم نیز در زمان او برای تقویت فقاهت شیعی انجام گرفت. قم برای پادشاهان صفوی پس از شاه عباس نیز مکانی مهم بود. چنانکه تعداد قابل توجهی از آنان ترجیح داده‌اند در جوار حضرت معصومه(ع) دفن شوند. به عبارت دیگر صف سلام سرای فتحعلی شاه در قم شاهدی بر تلاش این پادشاه برای تداوم روندی است که از نیمه دوم صفویه آغاز شده و حاکی از جایگاه و مرتبۀ شهر قم در دستگاه حکومتی مملکت بود. در اواخر دهه ۱۳۳۰ که آیت‌الله بروجردی قصد کرد مسجد اعظم قم را در مکان اقامتگاه فتحعلیشاه بنا کند، این دیوارنگاره‌ها از جای خود برچیده شد و به مجلس شورای ملی انتقال یافت.

نقش‌مایۀ اکثر مجالس صف سلام شاه، چه بر دیوار و بوم یا در کتیبه‌های حجاری شده، از استاد عبدالله‌خان نقاشباشی اصفهانی است. هرچند نام خالق پردۀ صف سلام سرای شاه در قم را هنوز نمی‌دانم، اما این احتمال وجود دارد که عبدالله خان در پدید آمدن آن نیز دخالت داشته باشد. به هر حال در این موقعیت و بدین بهانه خوب است یاد آن هنرمند خوش‌ذوق و برجسته را نیز به نیکی برگزار کنیم؛ نقاش و معماری مهم که در شکل‌گیری بسیاری عمارت‌ها و آثار نیمه اول قاجاریه نقش داشته اما دانش ما درباره آن بزرگوار بسیار کم و ناقص است.

تعیین زمان دقیق خلق این اثر نیاز به تحقیقات تاریخی دارد ولی عجالتاً با توجه به سن و سالِ شاهزادگان ایستاده در صفوف می‌توان حدس زد که موقع ترسیم آن مربوط به سومین دهه از سلطنت فتحعلی شاه و حدود سال‌های ۱۲۳۵ هجری قمری (حوالی ۱۲۰۰ شمسی و ۱۸۲۰ میلادی) باشد. به عبارت دیگر این صف سلام متأخرتر از نمونه‌های مشابه خود در قصر نگارستان و سلیمانیه است. اما از آنجا که متأسفانه دیوارنگاره صف سلام قصر نگارستان که در جای خود اثری قابل تأمل بود، نابود شده باید نقداً از استقرارِ این اثر مهم در موزه نگارستان خرسند بود، و در عین حال باید جایگاه اصلی این پرده را نیز به بازدیدکنندگان تذکر داد.

سخن آخر آنکه به زعم بنده، بر عهده مسئولین موزه نگارستان این وظیفه فرض است که به دنبال یافتن بوم‌هایی باشند که استاد صمصام مصورالممالک در عصر مظفرالدین شاه از روی پرده اصلی قصر نگارستان ترسیم کرده و مدت‌ها در موزه مردمشناسی قدیم بر دیوارها آویخته بود اما اکنون از دیده عموم پنهان است.

[1] یادداشتی که به مناسبت رونمایی از پرده صف سلامِ آستانة قم در باغ نگارستان در ۲۰ مرداد ۱۳۹۵ برای ویژه‌نامة آن نگاشته شد.

پست های مرتبط

درس‌های «کتابچه جمع و خرج سنه ۱۳۰۴»؛ درس اول
عکس‌های قدیمی غلط‌انداز است!
پرویز تناولی «شیر ایرانی» را از انقراض رهاند!
به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی
حافظۀ جامعۀ ایرانی تقویت شده است
من که باشم در آن حرم که صبا/ پرده دار حریم حرمت اوست
کسب جمعیت از آن زلف پریشان
بزنگاهِ بی‌ارادگیِ ناصرالدین‌شاه
امیرکبیر، میرزا تقی‌خان است یا میرزا تقی‌خان، امیرکبیر؟
در آینۀ آیین محرم
در باب سینمای دینی
در باب سینمای دینی
درباره یه حبه قند
درباره یه حبه قند