دربارۀ پدیدۀ عکاسی سلفی و رواج آن

همیشه «من» در سفر به نواحی مختلف عکس می‌گرفت؛ «من و برج ایفل»، «من و میدان نقش جهان»، «من و ضریح حضرت رضا» و … . طبیعی هم بود که «من» بخواهد از امور معرفه و معتبر، کسب اعتبار کند و بدینسان از نکرگی نجات پیدا کند.
1396/04/11

من آنم که رستم بود پهلوان

 

«سلفی» پدیده‌ای است که عمدتا آن را به ظهور دوربین‌های تلفن همراه و رواجشان نسبت می‌دهیم. درحالیکه اگر سلفی را مترادف با «ثبت چهرۀ اشخاص» بدانیم، آنگاه سابقه‌ای بسیار طولانی خواهد داشت؛ از نقوش ‌برجستۀ پادشاهان بگیریم، تا ضربِ تصاویر آنان بر روی سکه‌ها و … . اگر آن را مترادف با «ثبت چهرۀ خود» بدانیم، آنگاه از نخستین نقاشی‌های پرتره‌ای که نقاشان از خود می‌کشیدند، تا نخستین تصاویر خودگرفتِ عکاسان نیز در زمرۀ سلفی خواهد بود. ولیکن اگر معنای سلفی را به هر نحوی از «اعلام وجود من» نسبت دهیم، آنگاه قدمتی به دارازای تاریخ خواهد یافت؛ چه حتی آن زمان که انسانهای نخستین، اثر کف دست خود را بر بدنۀ غارها ثبت می‌کردند قصد داشتند بگویند: «من هستم». هرچه باشد، عکس یا تصویرِ سلفی همواره اهمیتی به اندازۀ اهمیتِ من داشته است. برای همین مرور تاریخچۀ عکس سلفی می‌تواند ما را به سیرِ تحولِ تلقی از «من» در دوره‌های مختلف راهبری کند.

همیشه «من» در سفر به نواحی مختلف عکس می‌گرفت؛ «من و برج ایفل»، «من و میدان نقش جهان»، «من و ضریح حضرت رضا» و … . طبیعی هم بود که «من» بخواهد از امور معرفه و معتبر، کسب اعتبار کند و بدینسان از نکرگی نجات پیدا کند. حتی اگر مظفرالدین‌شاه نیز در خیابان شانزه‌لیزه از خود عکس می‌گرفت، از آنرو بود که برای شانزه‌لیزه شأنی اجل بر شأن خود قائل بود و قصد داشت در مراجعت به وطن، به‌سبب بودن در چنین جایی فخر بفروشد. حال آنکه اندکی تأمل در عکسهای سلفی امروزین که عموما با تلفنهای هوشمند گرفته می‌شود، تفاوتی را نسبت به گذشته آشکار می‌کند و آن اینکه «من» در آنها بسیار عظمت پیدا کرده و تبدیل به سوژۀ اصلی عکس شده است؛ بطوریکه عکس‌های امروزین را می‌توان اینگونه تعبیر کرد: «برج ایفل و من»، «فلان ستارۀ سینما و من»، «آتش‌سوزی پلاسکو و من» و … . امروز سلفی‌گیران به سان پادشاهانی‌اند که با عکس، موضوعات مختلف را در محضر می‌پذیرند. طبیعتا تنها کسانی به این مجلس راه دارند که «منِ» صاحب‌مجلس آنها را در شأن مجلس بداند. اکنون بسیاری شبکه‌های مجازی اجتماعی فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام و فلیکر و … محمل گزارش این پادشاهان است من‌باب آنکه چه کسانی، چه جاهایی، چه چیزهایی و چه اوقاتی را به حضور پذیرفته‌اند. اما چرا چنین تحولی در تلقی از «من» رخ داده است.

حتما این موضوع علل مختلفی دارد؛ از جمله اینکه تا مدتها پس از ظهور عکاسی، دوربین عکاسی شخصیتی شامخ داشت و عکاسی آنقدر نیاز به تدارکات پیچیده داشت که عملا عکاس نیز در زمرۀ ابزار و ادوات دوربین به حساب می‌آمد و میدانی برای ابراز وجود نمی‌یافت. امروز این دوربین است که در اختیار عکاس و گوش به فرمان اوست و آن هیمنه و شوکت قبل را ندارد. دوربین اکنون به اندامی فرمانبردار از بدن، همچون دست، تبدیل شده و لذا فرصتی اینچنین برای عرض‌اندام «من» فراهم می‌کند. هرچند این علتی مهم است ولیکن علت اصلی عظمت یافتنِ «من» را باید در امور دیگر جست.

تلفن هوشمند ورای امکان عکاسی، نوعی فضای ارتباطی‌ حول هر شخص ایجاد کرده و بهترست بگوییم عالمی به مرکزیت «من» پدید آورده است؛ «من» در این عالم جدید، بر کرسیِ اطلاع و آگاهی تکیه زده است. تا یکی‌دو دهۀ پیش، محدودیت رسانه‌های ارتباط جمعی سبب می‌شد هر خبر و هر رویداد فقط با عبور از فیلتر این رسانه‌ها به اشخاص برسد و لذا رسانه‌ها در مقابل اشخاص بر مسندِ «ما می‌دانیم و شما نمی‌دانید» قرار داشتند، افراد هم تحقیرِ ندانستن را پذیرفته بودند. درحالیکه شیوع شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مجازی، ابری از اطلاعات حول افراد پدید آورده و سبب شده هر کس در جهان خودش و نسبت با هر موضوع، در موقعیت «من می‌دانم» قرار داشته باشد، لذا «من» تازه‌ و متفاوتی با «من» قبلی شکل گرفته است. حادثۀ بزرگ لحظاتی است که «من» سابق با «من» جدید رودر رو می‌شود؛ و عکس سلفی در واقع ثبتِ لحظاتِ این مواجهه است. کثرت و رواج عکس سلفی در شبکه‌های مجازی نشان می‌دهد «من» جدید هنوز برایمان شگفتی‌آور است و از تحیر آن بیرون نیامده‌ایم. ما در سلفی با قدوبالای منِ جدیدمان آشنا می‌شویم و سعی می‌کنیم آن را به جا آوریم و حتی به آن افتخار کنیم؛ «من» جدیدمان دیگر در برابر معروف‌ترین‌های عالم احساس تحقیر نمی‌کند و برای جلب توجه نیازی به برج ایفل ندارد و در عکسهایش خود را از آنها معتبرتر معرفی می‌کند. گاه حتی برای اینکه عظمت یا توانایی این «من» را به دیگران و حتی به خودمان نشان دهیم، با فاجعه نیز عکس سلفی می‌گیریم! با سلفی گرفتن بر لب پرتگاه قصد داریم بگوییم این «من» از مرگ یا فاجعه نیز بزرگتر است و می‌تواند سیادت خود را نسبت به آنها به رخ بکشد. جهان جدید این امکان را به ما داده که هر کدام بالاستقلال از «ناکسی» رها شده و «کسی» شویم و با عکس سلفی در تلاشیم «کسی» بودن را تمرین کنیم.

با همۀ اینها خوب است از خود بپرسیم این «من» جدید تا چه اندازه اصیل و چقدر اعتباری است. آیا واقعا به این عظمتی که از آن شگفت‌زده شده‌ایم است یا نه! نکند موجودیت من جدید یکسره وابسته به جهان مجازی و تلفن‌های هوشمند باشد؛ چیزهایی که هر دم در حال طلوع و غروب است و ما را که تازه از غار تنهایی خویش بیرون جسته‌ایم برای مدتی شگفت‌زده و حتی بندۀ خود می‌کند و بعد متوجه ‌شویم چیزیکه افول می‌کند، بندگی را نمی‌شاید. (اشاره به ماجرای ایمان آوردن حضرت ابراهیم به ستارگان و ماه و خورشید در سورۀ انعام).

یادداشتی که در یازدهم تیر ماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی
برهان قاطعِ مظلومیت
 1000 تومان چقدر می‌ارزد؟
امتناع از زمینه، ابتلای معاصر