ایران یک واحد تاریخی است

تا پیش از دورۀ معاصر، کم‌ بود رویدادهایی که مقیاس سرزمینی داشته باشد. در بسیاری از جنگ‌ها، مثل جنگ‌های ایران و روس، یک یا تعدادی ایالت مستقیما درگیر جنگ بود و در باقی نواحی زندگی تقریبا شرایط عادی داشت.
1396/05/16

سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

 

به تبع آنکه ایران واحدی طبیعی است، واحدی تاریخی هم هست. اهل این سرزمین همچون اهل یک محله‌اند که به مرور زمان دارای سرگذشتی مشترک شده‌اند. محله‌‌ای را تصور کنید که در آن اتفاقاتی روی می‌دهد؛ عروسیِ دختر یکی از اهالی، دزدی در واحد دیگر، نذری‌پزان، اسباب‌کشی، موقعیت اورژانسی و … هر یک از این پیشامدها به‌فرض‌آنکه برای یکی از اهالی رخ داده باشد ولی غالب اهالی یا در آن نقشی ایفا می‌کنند و یا دست‌کم از آن مطلع می‌شوند. طبیعتا هر قدر تعداد این رویدادها بیشتر و همسایگی سابقۀ طولانی‌تری داشته باشد، اولا هر کس به مهارت و نقشش در صحنۀ محله بهتر معرفی می‌شود و ثانیا فرصتی برای شناخت دیگران پیدا می‌کند. این همان سرمایه‌ای است که به اتکای آن جایی را «محله» و عده‌ای را اهل آن محل می‌دانیم. مشابه همین روند است که جایی را «شهر» و عده‌ای را اهل شهر و خطه‌ای را «سرزمین» و عده‌ای را اهل آن سرزمین می‌کند. چیزیکه سبب می‌شود جمعیت متفرقی از افراد را «جامعه» بنامیم، خواه در مقیاس یک محله یا شهر یا سرزمین، ایفایِ نقش منحصربفرد هر عضو است.

تا پیش از دورۀ معاصر، کم‌ بود رویدادهایی که مقیاس سرزمینی داشته باشد. در بسیاری از جنگ‌ها، مثل جنگ‌های ایران و روس، یک یا تعدادی ایالت مستقیما درگیر جنگ بود و در باقی نواحی زندگی تقریبا شرایط عادی داشت. حتی ویرانگری مغولان همۀ نواحی ایران را یکسان متأثر نساخت. ولیکن واکنش اهل ایران بدان همچون اعضای یک پیکره، یا یک خانواده یا یک محله بود؛ یعنی اولا همه ایرانیان خود را مخاطبِ این رویدادها و مسئول ازسرگذراندن بحران و رفع پیامدهای آن می‌دانستند و ضمنا هر یک به ایفای نقش تاریخی منحصر بفردشان می‌پرداختند؛ برخی ادوات رزم را تهیه می‌کردند، ناحیه‌ای دیگر اسب و شتر را تأمین می‌کردند، گروهی بنا به صفت دلیری برای رویارویی به خط مقدم میشتافتند و اهل خطه‌ای دیگر مسئول آبادانی‌ خرابی‌های جنگ را بر عهده داشتند.

تاریخ رویدادهای سپری‌شده نیست بلکه امری وجودی و حاضر است و در قیاس با تقویم که روزهایش با هم تفاوتی ندارد، تاریخ زمان حجم‌یافته است؛ یعنی آن بزنگاه‌هایی است که پرده از روی کیستی ما کنار زده شده و درونی‌ترین استعدادهای ما آشکار شده است. ما در هر لحظه، با توجه به ظرفیتهای تاریخی‌مان، مشغول ایفای نقش در جامعه‌ای هستیم و بدین اعتبار در هر لحظه تاریخی «هستیم». طبیعتا هرقدر جامعه‌ای تاریخ طولانی‌تری را پشت سرگذاشته باشد، به‌سانِ پیکره‌ای منسجم‌تر و اندام‌واره‌تر است که اعضایش در هماهنگی بیشتری به سر می‌برند. تاریخ در واحد طبیعی ایران، به اندازۀ تاریخ حیات بشر قدمت دارد و بسیاری از بزنگاه‌های حیات بشر در این سرزمین روی داده است. قدمت طولانی به جز اینکه سبب شده هر بخشی از این واحد طبیعی مختصات و نقشی منحصر به فرد پیدا کند، باعث شده که معماهای زیستی جایجای این سرزمین در تعامل با آدمی آشکار شود؛ نشانه‌اش آنکه تقریبا هیچ نقطه‌‌ای از این واحد طبیعی نیست که نام نداشته باشد، آنهم نه نامی جدید و اعتباری، بلکه نامی اصیل و کهن. به سخن دیگر هر نقطه از این خاک از حالت یک عارضۀ طبیعیِ بکر درآمده و «جایی» شده است؛ یعنی راز آن گشوده شده و مختصاتی منحصربفرد یافته است.

به جز ایران، هستند سرزمینهای دیگری چون مصر و یونان و چین و هند و … که بدینسان از قدمت تاریخی برخوردارند ولیکن تاریخ در همۀ آنها امری متداوم نیست؛ مصر و یونان و روم دچار انقطاع تاریخی شدند یعنی حکمتی که بر اثر تعامل تاریخی با محیط خود انباشته بودند به عللی متروک و معطل مانده و از زمانی به بعد حیات تاریخی‌ جدیدی را آغاز کردند؛ مثلا مصر سرزمین واحدی است ولیکن می‌دانیم که مصر باستان و مصر فاطمیون نسبتی با هم ندارند. وقتی انقطاع تاریخی روی می‌دهد، بسیاری از معماهای حل شده و رازهای گشوده شده دوباره محجوب شده و از یادها می‌رود. در این میان چین، هندوستان و ایران در زمرۀ معدود سرزمینهایی است که قدمت تاریخی‌شان بر اثر هیچ طوفانی منقطع نشده و آنچه اندوخته شده از خاطرها زدوده نشده است. البته در ادواری، نواحی مختلف ایران در نبودِ حکومت مرکزی مقتدر، به دست حکومتهای محلی اداره می‌شد ولیکن عدم وحدت سیاسی نباید ما را به تصور عدم یکپارچگی و وحدت تاریخی بیاندازد. در ایران عوامل تاریخ‌ساز حبس در مرزهای سیاسی نبوده است. مثال آن زندگی بسیاری از بزرگان ما همچون بوعلی یا مولاناست. بوعلی در فاریاب به دنیا آمد و مدتی از عمر خود را در بخارا و جرجان و بعد ری و همدان و اصفهان گذراند در این مدت قلمروی سامانیان و دیالمه و آل بویه و سلجوقی را درنوردید ولیکن احساس نکرد که از سرزمین و تاریخی پا به سرزمینی با تاریخ دیگر گذاشته است.

تاریخ و طبیعت مشترک، ایران را پیکره‌ای اندامواره کرده است که سرگذشت هر گوشه‌ای از آن به نوعی سرگذشت کل آن است. از همینروست که در هر دوره‌ای از تاریخ که بخشی از ایران در التهاب به سر برده کل این پیکر را به درد آورده است. کسانیکه سرگذشت مشترک داشته‌اند نمی‌توانند سرنوشت منفک و مجزایی داشته باشند، برای همین سعادتمندی کل این خاندان در گرو سعادتمندی تک‌تک اعضای آن است. به سخن دیگر در عین احترام گذاشتن به مرزهای سیاسی موجود، نباید این مرزها را مرزهای هویتی بپنداریم. ما اهل یک خاندانیم و نمی‌توانیم نسبت به سرنوشت هم بی‌تفاوت باشیم.

یادداشتی که در ۱۶ مردادماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.

پست های مرتبط

همه عالم تن است و ایران دل
پسندی که شهری بسـوزد به نار
من انتخاب می‌کنم پس هستم!
صلح رومی یا صلح ایرانی
آبروی ایرانیان؛ آنهایی که می‌ریزند و آنهایی که جمع می‌کنند!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرا ایران را دوست دارم؟
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند