دربارۀ امید

هیچ ثروتی به اندازۀ امید واقعی نیست؛ این میدانی است که در پیشگاه آن درویشان امیدوار از همه داراترند. هر آنچه واقعی است، حتی اگر به دیده نیاید لاجرم جایی دارد. امید هم جایی دارد و جایگاه امید در دل است.
«کاری» باید کرد

در کوچه و خیابان دائم خبر بد است که دهان به دهان میگردد. بهای خبر خوش از ارز و طلا بیشتر شده، متقابلا حال ناخوش جامعه است که ارزان شده. تکتک ما متقاعد شدهایم که برگرداندن اوضاع به حالت عادی از عهدۀ ما خارج است. ابعاد این فاجعه آنقدر بزرگ است که شاید معدودی از بلندپایهترین مقامات چون رئیس دولت، رئیس قوۀ قضاییه، رئیس بانک مرکزی و … را قادر به تغییر شرایط میپنداریم.
محکمترین سنگر در جنگ پیشرو

صدرالاشراف در خاطراتش مینویسد: «رضاشاه را به عقیدۀ من نه تهدید روس و نه فریب انگلیس از ایران بیرون کرد بلکه غرور او و فاصلۀ زیاد مابین او و ملت موجب تبعید او شد. چه آنکه او را قشون اجنبی به اسارت برد و مردم نه تنها متأثر نشدند بلکه شادی کردند و به هم تبریک گفتند و این را نباید حمل بر بیوفایی مردم ایران کرد بلکه حقد و خشم ملت نسبت به او به درجهای بود که در آنوقت به خذلان او راضی و خشنود بودند…».
حلوا برای زندهها

تراکمفروشی و برجسازی در شمال تهران از شدت تقاضا برای جاخوش کردن در محدودۀ این باغات حکایت میکند. هرقدر که بیشتر به دل این باغات میتازیم، خود را برنده احساس میکنیم و فکر میکنیم لقمهای بیشتر حلوا نصیبمان شده. تدابیری چون برجباغ هم از ما سلب مسئولیت کرده و قاعدۀ «احترام به متوفی» کار ما را توجیه و حتی قابل قبول میکند.
باستانشناسی

خطر حبس شدن باستانشناس در جزئیات و یا دست به قلم نشدن ایشان برای عرضۀ تحلیلی علمی وقتی آشکارتر میشود که بدانیم پژوهشهای باستانشناسی چه به لحاظ مالی و چه انسانی پرهزینهتر از دیگر اقسام پژوهشها دستکم در حیطۀ علوم مرتبط با میراثفرهنگی است.
موزه ورزش

از آنجا که در عرصۀ ورزش اشیاء نمادین چون مدالها و جامها و بازوبندها فراوان است، بسیار در معرض این خطریم که به قرار دادن همین اشیاء در موزه اکتفا کنیم و احساس کنیم مثلا اگر مدال کسی را در موزه قرار دادهایم او را به تمامه معرفی کردهایم.
چینه چیست؟

این پرسشی راهگشاست و شاید پیدا کردن پاسخ آن نه صرفا منوط به تأمل در تاریخ معماری بلکه نیازمند همهجانبهنگری باشد؛ مادۀ اصلی ساختن خشت، خاک است. در ادبیات فارسی طوری از خاک یاد شده که پنداری خداوند پستتر از خاک نیافریده؛ «خاک پای کسی بودن»، «خاکی بودن»، «از خاک برکشیدن» و «به خاک افکندن» از این جمله است.
مدیریت نسیان

شدت بحران مفهوم گذشته و اینده را نیز نزد جامعۀ بحرانزده دستخوش تغییر میکند. مسئلۀ جامعه امروز را به فردا رساندن است؛ آینده مبهم است و حافظۀ کوتاهمدت جامعه آنقدر ضعیف شده که حتی گذشتۀ نزدیک را به خاطر ندارد. جامعه بیحس است و شاید همین لختی است که پشت سر گذاشتن فجایع را برای او میسر میکند.
کسب جمعیت از آن زلف پریشان

مهمترین چیزی که نباید فراموش کرد درک معنای «زمینه» است. گاه معنای این اصطلاح را بدیهی و روشن فرض میکنیم. گاهی آنرا صرفا طبیعی یا منحصرا فکری قلمداد میکنیم و گاه در تعریف آن «وجوه» گوناگونش را برمیشمریم؛ مثلا وجه تاریخی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … .
واقعیتی که همۀ رسانهها پنهان میکنند

هرچند «رسانه» پلی ارتباطی میان وقایع و مخاطبین است و بزرگترین سرمایهاش اعتماد مخاطب به اینکه وقایع را همانطور که هست منعکس میکند، لیکن این بخشی از ماجراست. واقعیت این است که هر رسانه کارفرمایی دارد که بنا به منویات او همواره بخشی از واقعیات پنهان و بخشی از آن متورم میشود.