نوروز: تیر آرش نشسته در دل‌های ما ایرانیان

بسیاری تلاش می‌کنند که توضیح دهند چطور ایرانیان پس از اسلام به سختی توانستند نوروز را که آیینی باستانی بود با مضامین اسلامی پیوند بزنند و آن را حفظ کنند ولیکن به نظر من به عکس، ایرانیان تلاشی برای این پیوند نکردند؛ ایرانیان مسلمان شدند چون نوروز را جشن می‌گرفتند، مسلمان شدند چون اهل دل بودند و در این رمزی بزرگ است اگر بفهمیم.

خانۀ پدری کجاست؟

خانۀ پدری آنجایی است که وقتی واردش می‌شویم و در را پشت سر می‌بندیم نفسی به راحتی می‌کشیم. گویی در اینجاست که احساس می‌کنیم از سرگشتگی و اضطراب نجات پیدا کرده‌ایم. خانۀ پدری مرجع و پناهگاه است. از آن لحظه‌ای که پا از خانه بیرون می‌گذاریم هرقدر نامطمئن از اینکه در آن روز به کجا خواهیم رفت و دست روزگار چه برایمان تدبیر کرده است امیدوار به بازگشت به این خانه‌ایم.

تعادل پایدار و تعادل ناپایدار

جامعه تازه شکل گرفته به خوبی متوجه اهمیت شرایط برد ـ برد می‌شود. دیگر انتخابات برایش حکم بازی‌ای که یک طرف در آن برنده و طرف دیگر بازنده است را ندارد. می‌داند که آنچه ایران دارد سفره‌ای است که همه باید سر آن بنشینند؛ حتی آنها که به هر دلیلی ناراضی‌اند را دعوت به مشارکت می‌کند. این تذکر مدام داده می‌شود که ایران سهم همه ما است.

من انتخاب می‌کنم پس هستم!

اگر فروشندگان نجنبند مجبورند کفش‌هایشان را خودشان بپوشد یا پای بچه‌هایشان کنند، البته اگر شمارۀ پای بچه‌های خودشان ۴۵ یا حتی بیشتر نباشد!

جشنوارۀ فیلم فجر؛ نوروز سینمای ایران

همانطور که نوروز روزها و ماه‌ها و سالها را از روزمرگی خارج می‌کند و همۀ زمانها در نسبت با نوروز است که شأن و شخصیتی پیدا می‌کنند در سینمای ایران نیز جشنواره حیات سینما را از افتادن به دام روزمرگی می‌رهاند و برای آن شرایط دراماتیک و به یادماندنی‌ای را رقم می‌زند.

خوب است فاطمه معتمدآریا بداند…

که کاشانی یعنی باباافضل کاشانی عارف نامدار سدۀ ششم هجری که سرآمد عرفای عصر بود و وی را به سعۀ صدر و وسعت مشرب ستوده‌اند؛ کاشانی یعنی خاندان ابوطاهر کاشانی که در سده‌های ششم تا نهم هجری فن ‌سفال‌گری را به چنان‌درجه‌ای از لطافت و کمال رساندند که از آن پس سفالهای لعابدار از هر قسم نام «کاشی» گرفت

گذشته نزدیک

پدیده عکس به خودی خود مسئله جالبی برای تفحص در گذشته است. گاه عکس را گرفته‌اند برای آنکه اراده کرده‌اند مسئله‌ای را ثبت کنند؛ مثل عکس‌های یادگاری متعددی که همه ما در آلبوم‌های خود داریم. اما در همان حال متوجه نیستیم که از روی بی‌ارادگی داریم موضوعاتی را هم منعکس می‌کنیم که برای پژوهندگان تیزبین به مثابه سند و شاهد حکایت از جزئیات پنهان زندگی در این دوره می‌کند.

تشنگی ثروت ماست!

طبیعت ایران طبیعت سخت‌گیری است و ادوار خشکسالی آنقدر سخت سپری می‌شد که سبب می‌شد اهل این سرزمین حتی در زمان ترسالی «تشنگی» را از یاد نبرند. در واقع چیزیکه آنان را رها نمی‌کرد «خیال تشنگی» بود؛ چیزیکه باعث می‌شد ایرانیان در کنار بحر هم آب سبویی را برای روز مبادا حفظ کنند. اما تشنگی چیست؟

شهر ما خانۀ کیست؟

کمتر از دو دهه پیش بود که با نصب تابلوهای بزرگ تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی شهر از حالت صامت در آمد و شروع به سخن گفتن کرد و شهر صامت تبدیل به «عرصۀ گفته‌ها» شد. خیلی طول نکشید که شهر دچار تفریط شد؛ یعنی «عرصۀ گفته‌ها» در کوتاه‌زمانی به «عرصۀ هیاهو» مبدل شد و علت آن نیز تعداد پرشمار تبلیغاتی بود که برای مدیران شهری درآمدشان بیشتر از محتوایشان اهمیت داشت.

صلح رومی یا صلح ایرانی

می‌گویند تاریخ تکرار می‌شود. این ادعا از جهتی بنا بر اینکه موقعیت زمانه همواره یکتاست، مصداق ندارد اما از آن جهت که کیفیت مفاهیم و محیط‌ها محدودند، کاملاً صادق است. چنانکه امروزه عربستان سعودی طوری رفتار می‌کند که نسبت به صلح رومی مظهریت یافته است و آن وضع تاریخی را تکرار می‌کند.