در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری و آن پردهنشین باشد
بازیگرانِ اصلی صحنههای جنگ در اذعان عموم ما مرداناند. کسانیکه قوت و جرأت جنگیدن دارند و میتوانند شرایط صعب روحی و جسمی میدانهای جنگ را تاب بیاورند. اما روحیۀ زنانه اقتضای دیگری دارد؛ زنان نه میخواهند و نه میتوانند بازیگران نقش علنی باشند. اما عدم حضور آنان در صحنۀ رویارویی با دشمن به معنی عدم ایفای نقش نیست. از قضا میانِ زنان و موضوعِ دفاع نسبتی هست که دریافتن آن نیاز به تأملی ژرفتر دارد.
نیت جنگ قهر و غلبه است و نیت دفاع رسیدن به صلح و ثبات. نیت در جنگیدن کشورگشایی و کسب غنائم و از پا انداختن رقیب است و طبعا هرقدر این قبیل انگیزهها شدیدتر باشد، پیروزی در جنگ مسلمتر میشود، ولیکن این منویات در دفاع راهی ندارد. دفاع انگیزۀ دیگری میخواهد؛ باورهای مذهبی، سرزمین مادری، خانواده، زن و فرزند و … و یا به عبارت بهتر هر آنچیز که ما «دلبستۀ» آنیم. اصلا باید خلاصه گفت در دفاع پای دل در میان است. به همین اعتبار اساسا وقتی دفاع ممکن میشود که دلهای مدافعین متقاعد شده باشد. اگر برای تهاجم نیازی به متقاعد شدن دل نیست و زور بازو و تجهیزات نظامی کفایت میکند، سلاحِ اصلی در دفاع دل و دلاوری است و نه توپ و تانک و تفنگ.
از سوی دیگر هر رزمندهای با یک یا چندین زن در زندگیاش ارتباط عاطفی دارد؛ مادر، همسر، خواهر و دختر. یعنی دل در گرو آنان دارد. پس فتوای این زنان در متقاعد کردن دل رزمندگان و دلسپردن آنان به دفاع بسیار اهمیت داشته است. طبیعتا تا زمانیکه این زنان راضی به دفاع نبودند، هیچ رزمندهای با حضور قلب نمیتوانست در میدان جنگ حاضر شود و دفاع عملا منتفی میشد. از این نظر حضور زنان در دفاع، نه حضوری مشهود که حضوری مستور بود؛ ولیکن این مستوری به معنی کماهمیت بودن نقش آنان نیست. مستوری آنان چون پردهنشینیِ گلاب در پسِ گل است؛ بدیهی است که گل بدون گلاب، یعنی آن عصارۀ معطر و مروحش، جسدی بیش نیست ولیکن سرشت گلاب اقتضا میکند که خودنمایی را به گل واگذارد و اهمیت خود را در پس پرده پنهان کند. پشتیبانی زنان از مردان حاضر در صحنۀ دفاع نیز در سایه بود و خود را تنها در نشانههایی بروز میداد؛ در شکل بوسهای که مادر بر پیشانی فرزندش میزد و یا نگاههای حامیانۀ همسری از مردش در حالی که رهسپار جبهه بود و یا دلگرمی خواهران و دغدغههای دختران آشکار میشد. همچون عطری که نمیتوان آن را دید ولیکن به مشام میرسد و تا وقتی احساس میشود بزرگترین پشتیبان معنوی شخص است. به این اعتبار اشتباه است اگر تصور کنیم که رزمندگان در جبهه مشغول رزم و زنانشان در پشت جبهه و در شهرها مشغول زندگی عادی بودند و این دو با هم ارتباطی نداشتند؛ بلکه شریانهایی نامرئی از دلگرمی این دو را به هم متصل میکرد.
این قسم مدیریت پشتِ پردۀ زنان منحصر به صحنۀ دفاع نبوده و نیست؛ به رغم تفسیرهای بسیاری مورخین از مناسبات مردان و زنان در گذشته که میکوشند زنان را قربانی و مغلوب روحیۀ مردسالارانه فرهنگ ایرانی به تصویر کشند، این ظاهر ماجراست. به تاریخ ایران که مینگریم زنان را با حفظ منش و روحیۀ زنانهشان حائز نقشی کلیدی در همۀ عرصهها مییابیم؛ طوری که اغراق نیست اگر بگوییم آنان کارگردانان اصلی زندگی جاری چه در خانه و چه در عرصۀ شهر بودهاند. کارگردانانی که هر آنچه در صحنه انجام میشد به نوعی ماحصل تدبیر و طراحی آنان بوده، لیکن چون خود در پشت صحنه بودند، این تصور خطا ایجاد شده که آنان مشغول امور روزمرهاند.
استقرار آنان در دل به این معنی بود که تا وقتی زنها عزم جنگ داشتند و راضی به دفاع بودند، دفاع نیز به خوبی پیش میرفت ولیکن کافی بود آنان از دفاع دل بکنند و از ادامۀ آن ناراضی باشند، در اینصورت دفاع نیز ناممکن و ناموفق میشد. به این ترتیب رضایت قلبی زنان میتوانست سنجهای باشد برای پیشبینی نتیجۀ کار. مسلما منطق دل با منطق عقل متفاوت است؛ منطقی که در آن این رضایت قلبی محقق میشود با منطقی که در بیرون دستاندرکار تدبیر روند جنگ است بسیار فاصله دارد. وقتی میگوییم در دفاع منطق قلبی مرجح بر منطق عالم بیرونی است به این معنی است که ایبسا در بیرون همه چیز دال بر غلبه و پیروزی بود ولیکن در عرصۀ عمل اتفاق دیگری میافتاد و منطق عقلی را شگفتزده میکرد. شگفتزده میشدند چون باور نداشتند معادلات مهمتری وجود دارد که سرانجام کار را تعیین میکند. وقتی منطق قلبی برملا میشود محتملا از نگاه غریبگان نوعی بیمنطقی و یا تصادف به نظر میآید، ولیکن واقعیت طور دیگریست.
بنا به آنچه گفتیم، ستاد اصلی فرماندهی دفاع، دلِ رزمندگان بود و زنان ساکنین و فرماندهان اصلی آن بودند. اینگونه که بنگریم جای روایتهای زنانه از دوران دفاع مقدس در ادبیات دفاع خالی است. وقتی به روایتهای زنانه گوش میسپریم آنها را نه به مثابۀ مشاهدات احساسی و عاطفی زنان آنهم به صورت دورادور، بلکه همچون گزارشهایی دقیق از مقر فرماندهی دفاع خواهیم یافت که کافیست به ظاهرشان اکتفا نکنیم و تلاش کنیم آنها را رمزگشایی کرده و به منطق باطنیشان راه بریم تا با پس و پشتِ این رویداد عظیم آشناتر شویم.
یادداشتی که در اول مهرماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.