از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم (حافظ)
قرنهاست که در جهانِ «غرب» قدرت یا در اختیار سیاستپیشگان قرار داشته، یا فعالان اقتصادی یا جمع این دو. جنگها و صلحها همواره میان مدعیانی درگرفت که در پیوند ناگسستنی بین سوداگری و سیاست بندبازی میکردند. در آن میان کسانی که به عالم ادب و هنر و … تعلق داشتند، فقط زمانی فرصت عرض اندام یافتند که ثروتمندان و قدرتمندان برای تمدد حواس خسته خود یا میل به اطفای شهوات خود گوشه چشمی نشان میدادند. خدمات فعالان صحنه علم و دانش نیز تا زمانی پسندیده است که به پیشرفتهای نظامی و تجاری آنان مدد برساند.
از زمانی که اروپا واردِ عصرِ اکتشاف و استعمار شد این احوال بر سراسر جهان تسری یافت و امروز صحنه در همه جا بر مدار پیوند و زورآزمایی قدرت و مکنت میگردد. با این تفاوت که این میان پدیدههایی چون یونسکو نیز فعالند که از خلافآمد عادت هستند؛ سازمانی متشکل از کسانی که آرمانشان «بیداری وجدان ملل متحد» است و در موازنه قدرت و مکنت که صحبت از «جهانیسازی» و یکسانسازی است میخواهد با به نمایش درآوردن سهم هر ملت در میراث بشریت به تحقق «جهانیشدن» مدد رساند و متذکر اهمیت تنوع فرهنگی باشد. یونسکو قرار است به یاد همه آورد که اگر هر فرهنگ بنا بر ظرفیتهای خود در بهتر شدن جهان مشارکت کند، برد یکی با برد همگان پیوند خواهد خورد. احترام و ارزش قائل شدن برای دیگران در اهالی یونسکو وجودی شده و حتی دفتر آن سازمان نیز معمولی و بیتکلف، و خالی از جلال و جبروت صحنههای دیگر است.
در چنین شرایطی حتی اینکه یونسکو تا چه حد توان و نفوذ برای تغییر دارد، مهم نیست؛ اصلاً همینکه در این صحنه پرسودا، توانسته بیش از هفتاد سال دوام آورد، دست مریزاد دارد. اما در پاسخ به این پرسش که چطور چنین پدیدهای محقق شده باید گفت وقتی قرن بیستم به نیمه رسید، صاحبان قدرت و مکنت که طی دو جنگ خانگی، جهانی را وارد معرکهای خانمانسوز کردند و در نتیجه آن صد میلیون نفر کشته شده و وطن خود و خانه دیگران ویران گشت، چنان بیرمق و تحلیلرفته و دچار سرگیجه و کما شدند که دیگر قدرت ممانعت از عدهای فرهیخته غیرسیاسی و غیراقتصادی را نداشتند؛ کسانی که در خلا ناشی از پایان گلولهها و آوار ویرانه و جسد، از سایه بیرون آمده و از این مجال کوتاه بهره جستند و تا آنان دوباره حال خود را دریابند، در عمل انجام شده قرارشان دادند. اساسنامه یونسکو به تنهایی شاهدی است بر آنکه برای اولین بار در طول تاریخ بشر، فرهنگ محور یک میثاق جهانی قرار گرفته.
به عقیده من اگر آن ابنالوقتها نبودند که وقت را دریابند و در یابند، دیگر در میان این همه داغ و درفش فرصت نمیشد تا چنین سازمان ترویجیای، بدون قدرت و ثروت بتواند قدم به عرصه بنهد؛ چنانکه دولتها نه تنها راغب به عضویت در آن باشند بلکه خود را موظف به حرفشنوی و پرداخت آبونمان نیز بدانند. همچنین تعجبی ندارد اگر کشوری که نماد موازنه قدرت و مکنت است و رژیمی اشغالگر که با اتکا بر افراطیترین اجزای آن پیوند تشکیل شده، حضور در یونسکو را برنتابند؛ اولی در صورتِ «شاهدِ بازاری» و دومی به شکلِ «پردهنشین».
بسیار شنیدهایم که نخبگان آمریکایی، حداقل در شعار، عباراتی چون صلح و آموزش و عدالت و قانون و حقوق بشر و آزادی و برابری و … را نه تنها ارج مینهند بلکه در زمره اصول بنیاد کشور خود نیز برمیشمرند. جالب است که نخستین بند اساسنامه یونسکو هم هدف از تشکیل خود را كمك به استقرار صلح و امنیت از طریق همان ارزشها بیان میکند. به نظر میرسد تنها عبارتی که در این میان به مذاق صحنهگردانان آمریکا خوش نمیآید و چنان ثقیل است که ترک یونسکو را به قیمت بدنامیش میپذیرند، «همکاری میان ملتها» است. احترام به این مفهوم، سبب شده تا کسی در یونسکو از حقوق ویژهای مثل «وتو» برخوردار نباشد و به همان ترتیب که کشور سنت کیتس و نِویس ـ با پنجاه هزار نفر جمعیت و جایی در نقشه که یافتنش نیاز به قویترین ذرهبینها دارد ـ در مجامع یونسکو یک رای دارد که دولتِ آمریکا با آن هیمنه دارد. در یونسکو لابی و اعمال نفوذ برای پیشبرد مطامع سیاسی و تجاری جایی ندارد، و «برهان قاطع زور» و ترفند مدعیالعموم جهان بودن برای پردهپوشی صد عیب نهان خود، کم اثر شده است.
تجربه یونسکو به ما میآموزد همانقدر که دستیابی به هدفی چنین بزرگ و فراگیر دشوار و زمانبر است، برهم زدن اساس و لغو آن نیز دشوار و زمانبر خواهد بود. پس هرچه بیشتر بر همکاریهای مثبت بینالمللی اتکا کنیم زمینه «مقاومتی» پردامنهتر و نیرومندتر را در مقابل «برهان قاطع زور» فراهم ساختهایم و احتمال آسیبهای ناشی از رفتارهای جنونآمیز را نیز کاهش خواهیم داد.
یادداشتی که در ۳۰ مهرماه ۱۳۹۶، در ستون «نگاه آخر» روزنامه اعتماد منتشر شد.