قطاری به نام سینما

شاید آن تماشاگران انگشت‌شماری که اولین شاهدان شعبدۀ برادران لومیر بودند، تنها نمونه‌های گریختن از قطار پرهیاهوی سینما باشند. بقیه، یعنی چند میلیارد تماشاگر دیگری که در طول این سال‌ها مواجه با این قطار شده‌اند، همچون خوابگردان خود را به زیر چرخ‌های پرشتابش انداخته و جالب آنکه از این موضوع لذت برده‌اند.
1395/05/01

بیش از یکصد سال پیش، وقتی برادران لومیر دستگیره فانوس خیال را به حرکت درآوردند، تماشاچیان سینماتوگراف شگفت‌زده تصویر قطاری را روی پرده دیدند که به سویشان حرکت می‌کرد. آنان که گویی داستان خروج شیر از پرده‌های نقاشی را به یاد آورده بودند، یکه خورده و پا به فرار گذاشتند. البته قطار سینما از تعقیب آنان دست برنداشت. هرجا که رفتند دنبالشان رفت، خواب‌هایشان را آشفت و کابوس‌هایشان را ثبت کرد. برایشان رؤیاهای تازه آفرید. چشمانشان را گریاند و لب‌هایشان را خنداند. به دل‌هایشان سر کشید و از آرزوهایشان عبور کرد.

شاید آن تماشاگران انگشت‌شماری که اولین شاهدان شعبدۀ برادران لومیر بودند، تنها نمونه‌های گریختن از قطار پرهیاهوی سینما باشند. بقیه، یعنی چند میلیارد تماشاگر دیگری که در طول این سال‌ها مواجه با این قطار شده‌اند، همچون خوابگردان خود را به زیر چرخ‌های پرشتابش انداخته و جالب آنکه از این موضوع لذت برده‌اند. در راهروهای این قطار ولوله‌ای است؛ ازدحام نفس‌گیر کسانی که به قصد سردرآوردن از ماهیت سینما به هر گوشه سرمی‌کشند. آنجا هر دهانی گوشی را به دندان گرفته است.

به‌راستی در این یکصد سال، کدام گوشه از سرگذشت ما از دستبرد سینما مصون مانده است، یا کدام نقطه از جغرافیای آدمی هست که سینما از آن خبر نداده باشد. عجیب‌تر و شگفت‌انگیزتر اینکه هنوز پس از یک سده، سینما مخاطبان خود را حیرت‌زده می‌کند. این کار ساده‌ای نیست. گویی تردستی‌های این شعبده‌باز تمامی ندارد. گزارش این تردستی‌ها تاریخی است که امروز در دست داریم. تاریخی که عموماً توسط تاریخ‌نویسانِ دچارِ سینما نگاشته شده است؛ همانانکه یا از له شدن زیر چرخ‌های پرشتابِ قطار سینما حظ کردند، یا از با دیدنِ پنجره‌های گریزان قطار حدیث نفس گفتند، و یا اگر موفق شدند سوار این قطار شوند، به امید تصرفِ آینده، گذشته را به کورۀ قطار ریختند، و در هر صورت تلاش کردند در راهروی پرولوله قطار راهشان را بیابند.

در سرزمین ما اکنون سینما مدتی است از صد سالگی عبور کرده. بدین اعتبار قطار سینما خیلی زود به ایران رسید؛ و آنگاه که رسید اسباب‌بازی ملوکانه‌ای در دست شاه قاجار بود. البته سینما نیز شاه قاجار را به چشم بازیچه‌ای سینمایی می‌دید. سال‌ها قطار جادویی سینما، شاه، شاهزادگان، خواتین حرم، خواجگان، تالارها، ایوان‌ها، دلقک‌ها، و حیاط‌های کاخ گلستان را از سر بازیگوشی درمی‌نوردید. حتی زمانی که حوصله‌اش از دولتخانه همایونی سر رفت و دیوارهای کاخ را شکست تا پا به خانه ملت بگذارد، این عادت از سرش نیافتاد. سال‌های سال این قطار بازیگوش بی‌اجازه از دریچه چشمان ما وارد شد و همچون تیرهای یادگاری بر قلب ما نشست.

ما به اختیار خود دچار این قطار شعبده‌باز نشدیم. حیرت‌زده بودیم. اینکه سینما با ما چه کرد، قصه‌ای پرماجرا و طولانی است. شاید عجیب‌ترین عجایب تمدن جدید سینماست. کدامیک از محصولات همه تمدن‌ها را می‌شناسید که این گونه همگان را دچار خود کرده باشد. یا اینگونه بی‌اجازه جای پایش را بر همه جغرافیای عاطفه، علم، خیال، خاطره، و … انسان دوران اخیر باقی گذاشته باشد. یا بدینسان پیش از وقوع گزارش شده باشد. یا اینکه به محض وقوع تاریخش نگاشته شده باشد.

در کشور کسی را بهتر از جمال امید برای تدوین تاریخ سینمای ایران نمی‌شناسیم. چون در چند دهۀ اخیر، هیچ‌کس اینگونه که او با سماجت و پیگیری، بی‌وقفه به جمع‌آوری اسناد و اقوال مربوط به تاریخ سینمای ایران همت گماشته، نگران این گوشه از تاریخ فرهنگی ما نبوده است. جستجوی خستگی‌ناپذیر جمال امید برای روشن کردنِ گوشه‌های تاریک و مبهم تاریخ سینمای ایران و اصرار و تأکید فراوانش در بیان مستند مطالب، و همت عالی او برای تدوین سرگذشت پر فراز و نشیب و پرحادثۀ سینما در ایران و نثر روان و بی‌دست‌اندازش شایسته تحسین است.

سینمای ایران در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به اتکای بنیه و بضاعتی که بر اثرِ کوشش فیلمسازانی متفکر و هنرمند، از سپنتا گرفته تا سینماگران موج نوی سینما پیش از انقلاب، اندوخته بود و در عین حال به یاریِ پالوده شدن از متن مذمومی که فضا را برای این هنرمندان تنگ و نفس‌گیر کرده بود، و ورود خیل عظیم فیلم‌سازان جوانی که متناسب با فضای جدید فرصت شکفتن یافته بودند، توانست قله‌هایی رفیع را در عرصه‌های گوناگون فتح کند. مهم‌تر اینکه توانست به احراز هویتی مستقل و برخاسته از بینش فرهنگ ایرانی، دست یابد. بیان تجربۀ تاریخی سینمای نوین ایران تنها برای علاقمندان به سینما آموزنده نیست. درک و اهمیت این تجربه تاریخی ممکن نخواهد بود مگر آنکه تاریخ سینما در ایران، همه وجوه صنعتی، هنری، و فرهنگی سینما را از آغاز تا امروز مدنظر داشته باشد.

سینما البته پدیده‌ای است که در غرب متولد شد ولی در ایران ایرانی شد. این استحاله حاصل کوشش سینماگران و تماشاچیان در ایران بود. این همان کاریست که ایرانیان در طول تاریخ هنر خود همواره کرده‌اند؛ استقبال از پدیده جدید، عبور دادن آن از هاضمۀ فرهنگی و آفریدن محصولی ایرانی. امیدوارم خوانندگان با مطالعۀ مجموعه این دو کتاب ارزشمند، صدق کلام مرا دریابند که تجربه فرهنگیِ مستحیل شدنِ بیگانگان در فرهنگ ایرانی، یک بار دیگر در سینمای نوین ایران و به‌وسیلۀ هنرمندان این سرزمینِ فرهنگ‌خیز تکرار شده است.

منبع: پیشگفتار بر چاپ دوم کتاب تاریخ سینمای ایران اثر جمال امید. متن اولیه مربوط به اردیبهشت ۱۳۷۴ است که در مرداد ۱۳۹۵ مجدداً تصحیح شد.

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
جمشید مشایخی: هنرمند شخصیت‌پرداز سینمای ایران
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ «آقای بازیگر»
یادداشتی در نکوداشت محمدعلی نجفی (معمار و فیلم‌ساز)
دربارۀ پرویز یشایایی
خانم بازیگر
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
سینما وجهان ایرانی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
فیلم محمد رسول‌الله
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
مدیریت فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی؛ گام برداشتن در مسیر ناشناخته
حکایت باغبان و نجار