فیلم محمد رسول‌الله

محمد رسول الله اولین فیلم بزرگ و جدی‌ای بود که درباره تاریخ صدر اسلام ساخته شد. تا پیش از آن جوامع مسلمان عموما از طریق روایت‌های شفاهی و مکتوب، وقایع صدر اسلام را در ذهنشان بازسازی کرده بودند.
1391

شما اولین بار فیلم محمد رسول‌الله را کحا دیدید؟ در سینما؟

نه. در تلویزیون دیدیم.

چه طور شد که در سینما ندیدید؟

چون ما دیگر آن موقع گرفتار شده بودیم. زمانی بود که ما دیگر نمی‌توانستیم برویم سینما (می‌خندد)

و اولین تاثیرش چی بود برایتان؟ تاثیر شدید یا فراموش‌نشدنی‌ای رویتان گذاشت؟

خب خوشحال بودیم که یک فیلم این‌طوری ساخته شده (مکث) بله. خوشحال بودیم.

در میان همه آثار سینمایی جهان محمد رسول الله جایگاه ویژه‌ای برای مسلمانان و از جمله ایرانی‌ها دارد. به نظرتان فیلم عقاد چطور این جایگاه را به دست آورده؟

ببینید محمد رسول الله اولین فیلم بزرگ و جدی‌ای بود که درباره تاریخ صدر اسلام ساخته شد. تا پیش از آن جوامع مسلمان عموما از طریق روایت‌های شفاهی و مکتوب، وقایع صدر اسلام را در ذهنشان بازسازی کرده بودند. بنابراین تجربه تماشای این فیلم، برای این مردم تجربه جذاب و تازه‌ای بود که با استقبال بسیار خوبی هم مواجه شد. میزان دیده شدن این فیلم را احتمالا با معیارهای عادی سنجش مخاطب سینما نمی‌شود سنجید چون به جز سینما بارها از طریق تلویزیون و ویدیو در کشورهای اسلامی به نمایش درآمده و دیده شده است. یادم می‌آید اوایل دهه 60 با هیاتی از طرف صداوسیما رفته بودیم لیبی و سفرمان اتفاقا همزمان با عید مبعث شد و تلویزیون لیبی داشت همین فیلم را نشان می‌داد. من از مسئول تلویزیون‌شان پرسیدم که تا حالا چند بار این فیلم را نشان داده‌اید؟ و او جواب داد: در هر فرصت مناسب! معلوم بود که این فیلم حدِ نمایش ندارد و پخش و تماشایش انگار یک جور ثواب به حساب می‌آید. همین است که درصد زیادی از مسلمانان مخاطب این فیلم بوده‌اند و از تماشایش خاطره دارند و حتی برای بسیاری‌هایشان به تصویر عینی آن دوران تبدیل شده؛ خاطرم هست یکی از دوستان تعریف می‌کرد که در مدینه رفته بوده سر مزار شهدای احد و حضرت حمزه و تمام مدت تصویر آنتونی کویین در ذهنش بوده. خب اینها یعنی اینکه فیلم موفق شده با مخاطبش رابطه خوبی برقرار کند. دلایلش هم به نظرم قابل درک است. به خصوص اینکه فیلم، فیلم بزرگی بود و پروداکشن نسبتا مفصلی داشت به این معنا که سعی کرده بود در زمان خودش خیلی جدی و سخاوتمندانه به بخش‌های تکنیکی و اجرایی ماجرا از قبیل دکور، سیاهی لشکر، بازیگران و … بپردازد. شاید تا پیش از این فیلم هم کارهای پراکنده‌ای در کشورهای اسلامی برای به تصویرکشیدن تاریخ صدر اسلام انجام شده بود ولی خیلی تلویزیونی و فقیرانه و همین باعث شد تا فیلم محمد رسول‌الله خیلی جلوه پیدا کند.

فارغ از این اقبال گسترده، آیا به نظرتان فیلم، فیلم کاملی است یا نقاط ضعفی هم در آن می‌بینید؟

خب واقعیت این است که فیلم دارد به داستان ظهور و بروز اسلام می‌پردازد. اما مساله اینجاست که کنه و بطن امور چقدر مورد توجه قرار می‌گیرد؟ مثلا موقع تماشای فیلم ممکن است تفاوت بخش‌های مکه و مدینه تاریخ اسلام چندان به چشم نیاید در حالیکه این دو برهه در لایه‌های دورنی‌تر تفاوت‌های زیادی با هم دارند که در آیات مکی و مدنی هم پیداست. در مکه ماجرا اسلام آوردن است و در مدینه، ایمان آوردن. در مکه معنویت دین، پررنگ‌تر و بی‌پرده‌تر است در حالیکه در مدینه بحث امور دنیوی و حل و فصل کردن مسائل اجتماعی، این ماجرا را پوشیده‌تر می‌کند. سوال این است که آیا ما موقع فیلم‌ساختن به این نکات توجه داریم؟ یا این مساله که پیامبر، پیامبر است نه یک پرسوناژ تاریخی کاریزماتیک مثل ناپلئون یا اسکندر. پیامبر به واسطه وجوه معنوی‌اش از این شخصیت‌ها متمایز می‌شود اما آیا این وجه معنوی در فیلم انعکاس دارد یا صرفا یک شخصیت تاریخی می‌بینیم که جنگ‌هایی کرد و مبارزات سیاسی‌ای انجام داد و در نهایت از دنیا رفت؟ واقعیت این است که در فیلم محمد رسول‌الله خیلی این جنبه‌ها را پررنگ نمی‌بینیم. بیشتر ظاهر وقایع را داریم تعقیب می‌کنیم و جنبه‌های اجتماعی و سیاسی ماجرا را. پرداختن به وجه معنوی البته کار سختی است. نه از این بابت که مثلا باید تکنیک‌های پیچیده‌تری استفاده کرد. خیلی‌ها فکر می‌کنند وقتی می‌گوییم معنوی یعنی باید از جلوه‌های ویژه و اینها استفاده کرد. نه، مساله فهم ماجراست. باید با عمق بیشتری به موضوع نگاه کرد و احتمالا اولویت‌های قصه‌پردازی را تغییر داد. محمد رسول‌الله از این جهات خیلی بیننده را اقناع نمی‌کند. البته شاید از مصطفی عقاد و تیمش انتظار بیشتری نمی‌بایست داشت.

به نظرتان بخشی از درنیامدن آن لایه دورنی یا معنوی که اشاره کردید به محدودیت‌ها و حساسیت‌هایی که عقاد با آن مواجه بوده برنمی‌گردد؟ اینکه آدم مثلا نتواند شخصیت اصلی فیلمش را نشان بدهد بالاخره چالش بزرگی است.

اینها برای یک  فیلم‌ساز، گرفتاری‌های پیش پا افتاده‌ای است به نسبت چیزی که دارم می‌گویم. شما می‌توانید چهره حضرت رسول را نشان بدهید و به آن جنبه‌ها توجه نکنید، می‌توانید نشان ندهید و توجه بکنید. این دو نوع نگاه به ماجراست. مثل تفاوت نگاه یک شاعر و نگاه یک روزنامه‌نگار است به یک اتفاق. هر دو دارند یک چیز را روایت می‌کنند؛ شاعر به جنبه‌هایی توجه می‌کند که می‌بینیم سی سال بعد هم می‌شود روایتش را خواند ولی درباره روایت روزنامه‌نگار می‌گویند که کهنه‌ترین چیز دنیا روزنامه‌ دیروز است.

شاید اینکه فیلم عقاد اولین اثر در این حوزه است هم در چیزی که شما می‌گویید موثر بوده باشد. بالاخره کسی که می‌خواهد اولین قدم را در راهی بردارد احتمالا مجبور است آرمان‌هایش را پایین بیاورد و کمابیش به طرح موضوع اکتفا کند. شاید به این امید که در ادامه، اتفاقات بهتر و جدی‌تری بیفتد.

چیزهای دیگری هم هست. ببینید قرائت غالبی که ما در جهان اسلام داریم بیشتر توجهش به لایه‌های رویی اسلام است و این فیلم هم برخاسته از همین نوع تفکر است و اصلا بعید است که پرداختن به آن لایه‌های زیرین را جزو اهدافش گذاشته باشد. شما به تاریخ 1400 ساله اسلام و مذاهب و شاخه‌های مختلف آن که نگاه می‌کنید می‌بینید که بخشی از آنها تمرکزشان بیشتر روی جنبه‌های ظاهری است و بعضی هم به وجه معنوی اعتبار بیشتری می‌دهند. مصطفی عقاد و تیم پشتیبانش جزو گروه اول قرار می‌گیرند ولی بالاخره توانسته‌اند فیلمی بسازند که – مثل هر فیلم موفق دیگری- باورپذیر است. نتیجه اینکه وقتی این فیلم را می‌بینیم و باور می‌کنیم – منهای آن جنبه‌های معنوی- ممکن است به همین ظاهر اکتفا بکنیم و فکر کنیم که همه موجودیت حضرت رسول و وقایع صدر اسلام همین است که اینجا نشان داده شده. این خطر و زیان از یک جهت دیگر هم می‌تواند وجود داشته باشد و آن وجه تصویری ماجراست. ما یک تجربه‌ای در سینما داریم که به نظر من خیلی آموزنده است. معمولا دیده‌ایم قصه‌هایی که از حوزه ادبیات به فیلم تبدیل می‌شوند چندان موفق نیستند به خصوص در نظر مخاطبی که اصل قصه را خوانده است. علتش هم این است که در کتاب، خیال مجال بیشتری برای پرواز دارد و به تبعش مخاطب هم در مواجهه با اثر، مشارکت بیشتری پیدا می‌کند. در کتاب دست خیال آنقدر باز است که شما می‌توانید بنویسید: روز-خارجی- روز قیامت و خواننده خودش تصور می‌کند. اما در فیلم شما نمی‌توانید این را بنویسید چون باید عینش را نشان بدهید و برای همین هم هست که در سینما معمولا روز قیامت به شب قبر تبدیل می‌شود! چون باید تحقق و عینیت پیدا کند. این عینیت شما را از مشارکت خیالی با اثر دور می‌کند. خیال شما می‌شود همان تصویر سینما. این است که مثلا وقتی کسی که روایت‌های مکتوب و ادبی صدر اسلام را خوانده فیلم را می‌بیند احساس می‌کند که فیلم خیلی خالی است. گرفتاری‌اش باز هم به همان مساله قبلی برمی‌گردد که این فیلم می‌تواند به تنها تصویر ذهنی مخاطب از آن دوره تبدیل شود. طوری که وقتی می‌رود سر قبر حضرت حمزه یاد آنتونی کویین می‌افتد!

محمد رسول‌الله به جز جنبه‌هایی که به عنوان فیلمی درباره تاریخ صدر اسلام دارد و به آنها اشاره کردید ظاهرا نسبت متمایزی هم با کشور ما برقرار می‌کند از این نظر که ساخت و نمایش آن تقریبا همزمان می‌شود با پیروزی انقلاب اسلامی و در حال و هوای آن دوران روی قشرهای متفاوت جامعه تاثیرهای مختلفی دارد. به خصوص اثری که روی ذهنیت توده مردم و مسئولان نسبت به پدیده سینما می‌گذارد و برای خیلی از آنها به نوعی حکم حلالیت سینما را پیدا می‌کند.

نکته‌ای که می‌گویید به نظرم نکته قابل توجهی است. بالاخره این واقعیت را باید پذیرفت که در جریان انقلاب کسانی بودند که اگر این فیلم نبود چه بسا هیچ دری را برای آشتی با سینما باز نمی‌کردند و نمی‌گذاشتند که سینما دوباره در کشور ما حرکت بکند. این خلجان ذهنی گروهی از جامعه بود که سینما را مترادف با فحشا می‌دانست و این فیلم به مثابه یک جور برهان قاطع برای آنها عمل کرد. طوری که می‌شد به آنها گفت من می‌توانم جنس دیگری از سینما را به میدان بیاورم که با ذهنیت تو فرق دارد. نمونه‌اش هم محمد رسول‌الله. فکر می‌کنم که می‌شود گفت این فیلم در را باز کرد و اجازه داد که جریان   فیلم‌سازی در کشور ما ادامه پیدا کند.

برای شما به عنوان یکی از نخستین سیاستگزاران سینمای پس از انقلاب این مساله چقدر موضوعیت داشت؟ یعنی از این فیلم فقط به عنوان یک نوع برهان قاطع برای قانع کردن آن افراد استفاده می‌کردید یا آن را به عنوان نمونه‌ای از سینمای مطلوب هم می‌دیدید؟

ببینید چیزی که گفتم مربوط به سال 57 بود. سال 58 دیگر ماجرا منتفی شده بود و آن  متقاعد شدن اتفاق افتاده بود و کسی دیگر به آن مراجعه نمی‌کرد. علتش هم این بود که بلافاصله فعالیت‌های سینمایی شروع شد و نتیجه داد. مثلا شما می‌بینید که در تلویزیون سریال سربداران ساخته می‌شود یا کارها و تلاش‌های دیگر.

در همان سال‌ها فیلم سفیر هم ساخته می‌شود که خیلی‌ها آن را متاثر از جریان محمد رسول‌الله می‌دانند.

بله ولی سفیر را که نگاه می‌کنید رد سوء تفاهم‌های آن دوران نزد   فیلم‌سازها را در آن می‌بینید. یعنی درست است که می‌گفتیم سینما می‌تواند یک کیفیت جدیدی پیدا بکند اما این کار را با یک بدنه‌ای می‌تواند انجام بدهد. بدنه‌ای که مساله سینما در کیفیت جدید هنوز برایش حل و فصل نشده فکر می‌کند فیلم خوب فیلمی است که اسلام را موضوع قرار بدهد. پس می‌رود سفیر را می‌سازد. ولی موقع ساخت همان فیلم سفیر یکی از گرفتاری‌هایش این است که زن را چطوری در فیلم نمایش بدهد. تکلیفش روشن نیست. چون به سابقه وقتی نگاه می‌کند می‌بیند زن در سینمای ایران همیشه به یک بهانه دیگری حضور داشته است و چون نتوانسته توی ذهنش راه حل پیدا بکند می‌بینید در فیلم سفیر وقتی بازار کوفه را نشان می‌دهد به جای زن‌ها، مردهای چادرپوش و گریم‌شده بازی کرده‌اند! چون نمی‌توانسته تصور کند که چطور باید تصویری از زن بگیرد که ربطی به تصویر او در سینمای پیش از انقلاب نداشته باشد. اتفاقات زیادی باید می‌افتاد که سینماگر ما بتواند چند سال بعد فیلم مادیان را بسازد که قهرمانش زن است.

یعنی به نظرتان سفیر یک برداشت ساده‌انگارانه از سینمایی است که نمونه‌اش محمد رسول‌الله است؟

ممکن است اگر فیلم را خارج از چارچوب زمانی‌اش در نظر بگیرید اینطور به نظر بیاید ولی باید زمانه‌اش را در نظر گرفت و اگر این کار را بکنید من می گویم این فیلم یک تلاش بزرگ برای پیدا کردن راه بوده است. سینمای ما از 22 بهمن 57 تا سال 62 در دوران سرگیجه به سر می‌برد. نمی‌داند چه چیزی را موضوع قرار بدهد. نمی‌داند چطور آن را بیان بکند. بلاتکلیف است. هی دارد به این در و آن در می‌زند که بالاخره یک راهی پیدا بکند. فیلم انقلابی می‌سازد، فیلم مذهبی می‌سازد. می‌خواهد یک جوری برادری‌اش را به جامعه‌ای که انقلاب کرده است ثابت کند و یکی از این تلاش‌ها هم فیلم سفیر است. ولی اتفاقا این فیلم نشان می‌دهد که چه مشکلات ذهنی سر راهشان بوده.

ولی به نظر می‌آید که سینمای ما با وجود اتودهای فراوانی که در ژانر مذهبی-تاریخی زده هنوز هم نتوانسته موفقیت فیلم محمد رسول‌الله را تکرار کند.

خب یک تفاوت‌هایی وجود دارد. اولا فیلم محمد رسول‌الله در فصل مشترک همه مسلمین قرار گرفته. یعنی موضوعی را انتخاب کرده که مورد اتفاق همه مذاهب اسلامی است و سعی کرده ملاحظات و حساسیت‌های همه آنها را رعایت کند. طبیعتا کمیت بیشتری به این فیلم اقبال می‌کنند.

منظورمان در داخل و در مواجهه با مخاطب ایرانی است.

در ایران نمونه‌های نسبتا موفق داشته‌ایم مثل روز واقعه که خب در ایران به عنوان یک جامعه شیعی که واقعه عاشورا برایش اهمیت دارد جواب داده است و بعد از بیست و چند سال هنوز مردم آقای شجاع نوری را به عنوان شخصیت اصلی آن فیلم می‌شناسند. در حالیکه پروداکشن و سرمایه صرف شده برای آن با فیلم عقاد قابل مقایسه نیست و عمده موفقیتش را مدیون دقت‌هایی است که در ساخت آن اتفاق افتاده و همین است که خودش را از سایر آثار این حوزه متمایز می‌کند. مساله این است که بسیاری از آثار ساخته شده در اینجا هم مشکلات و گرفتاری‌های فیلم عقاد را دارند. یعنی فیلم‌هایی که در مورد تاریخ صدر اسلام ساخته شده‌اند وقایع آن دوره را به عنوان وقایع سیاسی اجتماعی دیده‌اند. مثلا شما وقتی سریال مربوط به حضرت علی یا امام رضا یا… را می‌بینید تصویر غالب، گروهی است که کلا در مبارزات سیاسی دارند با طرف مقابلشان کلنجار می‌روند. آیا همه موجودیت امام رضا در تاریخ صدر اسلام وجه سیاسی وجودشان بود؟ اکتفا کردن به این جنبه و نپرداختن به وجوه دیگر، فصل مشترک همه این آثار است. یعنی انگار مثلا همه مساله ما درباره امام حسن این است که چرا ایشان با معاویه صلح کردند و خبری از حقیقت وجودی امام معصوم و جایگاه معنوی او نیست. چیزی که می‌بینیم یک پرسونای سیاسی است که طرف مقابل حیله می‌کند و او از پس حیله‌هایش برمی‌آید! تاریخ صدر اسلام در این آثار خلاصه می‌شود به مبارزات سیاسی گروه‌های مختلف برای به قدرت رسیدن. تلاش ائمه برای اینکه قدرت خودشان را حفظ بکنند یا از موجودیت چیزی در برابر فشارهای سیاسی دفاع بکنند. همه چیز سیاسی است. نمی‌خواهم بگویم این جنبه وجود نداشته. قطعا بوده اما همه حقانیت امام رضا به این نیست که سیاستمدار خیلی هوشمندی است.

و شما معتقدید که آن وجه درونی یا معنوی یا شخصی را می‌شود در سینما و درام نشان داد.

بله. چرا نمی‌شود. اگر سینما هنر است، اگر سینما می‌خواهد پا توی کفش هنر بکند یعنی اتفاقا باید بتوان در آن از این حرف‌ها زد و به این جنبه‌ها پرداخت. چنان که در ادبیات هست و شما وقتی به تاریخ ادبیات ایران نگاه می‌کنید مولانا و عطار و … کلا به این جنبه دین دارند توجه می‌کنند. سینما هم باید بتواند وارد چنین عرصه‌ای بشود.

ولی این وجه خیلی دراماتیک نیست.

اتفاقا بسیار دراماتیک است! اصلا درام اینجاست.

در همین وجه معنوی؟

در همین وجه معنوی. اصلا هر درامی که در عالم وجود دارد اگر اعتباری پیدا کرده زیرنقشش این جنبه بوده. شما فیلم Beauty and the beast [ دیو و دلبر] را وقتی نگاه می‌کنید اگر شناخت داشته باشید نسبت به زیرنقش‌های معنوی تازه می‌فهمید که درام به این قدرتمندی را به اعتبار آن نقش‌هاست که دارد. اگر آنها را ازش بگیرید می‌شود میکی ماوس. ما در این جنبه‌های وقایع و شخصیت‌های دینی تامل نکرده‌ایم. اگر تامل بکنیم چرا نشود آنها را در سینما آورد.

شاید یک دلیلش نگاه خیلی فرازمینی‌‌ای است که به این شخصیت‌ها داریم. این‌که اصرار داریم خیلی دور از دسترس باشند. مثلا ما در هیچ‌کدام از این سریال‌ها، ائمه را در خلوت خودشان یا داخل خانه‌اشان با خانواده‌شان یا در یک موقعیت عادی انسانی و نزدیک به خودمان نمی‌بینیم.

به خاطر این است که آن جنبه‌ها نمی‌شناسیم. چون نمی‌شناسیم می‌گذاریمش پشت یک دیوار بتنی به قطر 7 متر و از آنجا هاله نور نشان می‌دهیم.

فکر نمی‌کنید حساسیت‌هایی که حول این موضوعات وجود دارد در این ماجرا موثر است؟

اینها گریزگاه‌های ماست.

یعنی حساسیتی هم نباشد ما توانش را نداریم؟

خب باید توانایی‌اش را پیدا بکنیم. ذات نایافته از هستی‌ بخش/کی تواند که شود هستی‌بخش. اگر من خودم نتوانم مطلب را بفهمم چطوری می‌توانم برای شما بیانش بکنم؟ ولی این طور نیست که نشود فهمید. تمام ادبیات ما از سنایی به بعد راجع به همین موضوع است. تمام مثنوی، تمام منطق‌الطیر راجع به همین موضوع است. این همه راه باز کرده‌اند که بفهمیم. ولی ما اولا معیارمان را یک سینمایی قرار می‌دهیم که عمدتا سینمای امریکاست. سینمای امریکا در بیان، یک سینمای خیلی ماتریالیست است. خیلی دنیوی است. حتی وقتی به موضوعات معنوی هم می‌پردازد خیلی آن را دنیوی می‌کند. آن را به زمین می‌کشد. اما همه تجربه سینمایی جهان که مربوط به امریکا نیست و تازه همان سینمای امریکا با این مشخصاتش می‌بینید که جزو دینی‌ترین سینماهای دنیاست هرچند این را اعلام نمی‌کند. مگر فیلم ماتریکس متعلق به سینمایی غیر از سینمای دینی است؟ چطور آنجا بیان شده؟ ما دنبالش نرفته‌ایم. ما انقدر برای ساختن فیلم عجله داریم که به این کارها نمی‌رسیم. شما ببینید فیلم دارودسته‌های نیویورکی را وقتی آقای اسکورسیزی خواسته بسازد چقدر مطالعه کرده. در تیتراژش ببینید چقدر آدم هست که در رشته‌های مختلف به او کمک کرده‌اند. ما  فیلم‌سازمان در بهترین حالت آن کسی است که خودش تنهایی برود شمال سناریو بنویسد بعد هم برود سر صحنه فیلمش را بسازد. کسی توقع ندارد که  فیلم‌ساز همه چیز را بداند ولی باید احساس نیاز بکند که افراد مختلفی با دانش‌های گوناگون دور و برش باشند و به او در شناخت عمق مطلب کمک کنند که بعدا او بتواند برایش دنبال یک بیان سینمایی بگردد و در سینما آن را عرضه کند. تمرین نکرده‌ایم در این زمینه آنوقت فکر می‌کنیم نمی‌شود نشان داد. مثل این است که بگویید از این توچال نمی‌شود رفت بالا! می‌گفت تو برو بلیط بخت‌آزمایی را بخر من هم کاری می‌کنم که برنده شوی. ما بلیط را هم نمی‌رویم بخریم!

وقتی به کارنامه زمانی فعالیت‌های سینمایی و تلویزیونی بعد از انقلاب نگاه می‌کنیم به نظر می‌رسد که در اوایل ماجرا یعنی دهه 60 و اوایل هفتاد- یک اجتنابی هست نسبت به پرداختن مستقیم به اتفاقات و شخصیت‌های بزرگ مذهبی. یعنی مثلا نمونه تلویزیونی این دوران سربداران است که علیرغم اینکه محتوای مذهبی دارد اما سراغ ائمه و معصومین نمی‌رود و برهه دیگری از تاریخ را برای روایت قصه‌اش انتخاب می‌کند. یا در سینما، روز واقعه که شما هم مثال زدید یکی از هنرها و وجوه افتراقش با بقیه آثار این است که حادثه عاشورا را دور می‌زند و با یک واسطه‌ای سراغش می‌رود ولی از دهه هفتاد چه در تلویزیون و چه در سینما و بیشتر در اولی- تغییر جهت یا رویکردی اتفاق می‌افتد. در تلویزیون موجی که بعد از سریال امام علی شروع می‌شود با سریال‌هایی درباره امام حسن و امام رضا و اصحاب کهف و حضرت یوسف و مختار ادامه پیدا می‌کند و در سینما هم فیلم‌هایی درباره حضرت مریم و حضرت سلیمان ساخته می‌شود تا همین الان که پروژه‌های حضرت محمد و روز رستاخیز در جریان است. سوالم این است که آن اجتناب دوران اول عمدی بود یا نتیجه محدودیت‌های تکنیکی و مالی؟

ببینید ما استنباطمان این بود که سینما باید با جوهر دین ارتباط برقرار کند. یعنی اگر دین را مثل درخت فرض کنید، فکر می‌کردیم باید ابتدا با ریشه‌ها مرتبط بشود نه با سرشاخه‌ها. وقتی می‌تواند سراغ سرشاخه‌ها برود که به پختگی و بلوغ رسیده باشد. اما کسانی هم بودند که فکر می‌کردند از ابتدا باید رفت سراغ سرشاخه‌ها و ظواهر و پرداختن به ظواهر است که فیلم را برخوردار از وجهه دینی می‌کند. حاصلش هم مشخص است و بالاخره بعد از این همه سال می‌شود محصول این دو تفکر را کنار هم گذاشت و دید که وقتی شما صحبت از دین نمی‌کنید ولی دینی نگاه می‌کنید حاصل کارتان دینی‌تر است یا وقتی که خود دین را موضوع قرار می‌دهید. در باور ما نگاه دینی ارجح بود و برای همین تلاشمان را کردیم که حتی وقتی داریم به یک اتفاق دینی می‌پردازیم مسیری را برای روایت انتخاب کنیم که نگاه دینی را تقویت بکند نه اینکه صورت ظاهر دین را موضوع قرار بدهد.

یعنی نمی‌شود هم موضوع دینی باشد هم نگاه؟

می‌شود ولی به بلوغ زیادی احتیاج دارد.

ولی به نظر می‌آید از فرط ایده‌آلیزه شدن به یک غیرممکن تبدیل شده است.

نه. چرا؟ آن شاءالله آن بلوغ که اتفاق بیافتد آن هم امکان‌پذیر می‌شود و خیلی خوب می‌تواند پیش برود.

به هر حال درباره دشواری و شاید امکان ناپذیری ماجرا می‌شود تئوری‌پردازی‌هایی کرد. اینکه وقتی خود شخصیت‌ها و اتفاقات دینی موضوع قرار می‌گیرد آشتی دادن درام با تاریخ و برطرف کردن حساسیت‌ها بسیار کار سختی است.

ببینید وقتی ما یک کاری را نمی‌توانیم انجام بدهیم دنبال راه گریز می‌گردیم و بهانه می‌تراشیم. من   فیلم‌سازی را سراغ ندارم که بگوید من چون قدرت و توانایی پرداختن به فلان مساله را ندارم به آن نمی‌پردازم. معمولا نسبت می‌دهند به این که پول به اندازه کافی نیست یا تانک به من نمی‌دهند یا مثلا نمی‌شود تصویر امام حسین را نشان داد. همیشه ماجرا را به دیگران حواله می‌دهند. اگر کسی توانش را داشته باشد در شدیدترین مضیقه‌ها هم می‌تواند کارش را انجام بدهد چون شما دارید درباره یک کیفیت حرف می‌زنید نه یک کمیت. اینها مانع ماجرا نیست. مانع خود ماییم که دوزاری‌مان هنوز نیفتاده است. چون تلاشی نکرده‌ایم.

در سینمای دنیا نمونه‌ای سراغ دارید که این کار را کرده باشد؟

بنا به نوع نگاهی که نسبت به مسائل دینی دارند، نمونه‌های خیلی زیادی هست.

منظور از آن جنسی است که نگاه و موضوع مذهبی را هم‌زمان دارد. مثلا از میان فیلم‌هایی که در مورد حضرت عیسی ساخته شده خیلی‌ها معتقدند که انجیل به روایت متی پازولینی چنین فیلمی است.

خب فیلم پرهزینه‌ای است؟

نه.

اتفاقا وقتی مقایسه‌اش کنید با خیلی از فیلم‌های دیگری که با این موضوع ساخته شده‌اند خیلی هم کم‌هزینه است. برای اینکه دارای آن نگاه بوده است. حرف من این است که به لحاظ نظری اتفاق ناممکنی نیست. ولی به لحاظ عملی اسباب و لوازمی نیاز دارد که فراهم نیست.

خب عجیب نیست که مصداقی در سینمایمان نداریم؟ 30 سال به نظرتان زمان کمی است؟

به نظرم زمان کمی است چون اولا شما دارید راجع به مقوله پیچیده‌ای صحبت می‌کنید و ثانیا تلاشی هم که انجام شده کافی نبوده است و ما تجربه چندانی هم کسب نکرده‌ایم. به اضافه اینکه یک جماعتی هستند که اصلا زیر بار چنین چیزی نمی‌روند و می‌گویند سینما اصلا با این چیزها کاری ندارد و اگر هم کسی قصد ورود به این میدان را بکند آنقدر هویش می‌کنند که پشیمان بشود. اینها یک تصوراتی درباره سینما دارند که با واقعیت سینمای موجود در دنیا هم منطبق نیست اما خب به هر حال هو می‌کنند!

به نظر می‌آید فضایی است که همه را هل می‌دهد به سمت همان پوسته‌ای که بر سرش توافق وجود دارد.

همین طور است… ببینید شما دائما دنبال مصداق می‌گردید. اصلا فرض کنید وجود ندارد! خب باید به وجود بیاید. اینکه وجود ندارد دلیل نمی‌شود که ما دنبالش نرویم و من می‌گویم وجود هم دارد. اصلا هنر خاصیتش این است که همیشه در مرزها/لبه‌های سرزمین‌های فتح‌شده حرکت می‌کند. اگر بخواهد در سرزمین‌های فتح‌شده یک کار تکراری بکند که دیگر هنر نیست (مکث) خب. بس است دیگر!

فقط یک سوال دیگر؛ آیا هیچ وجهی از فیلم محمدرسول‌الله هست که به نظرتان به آن لایه درونی یا معنوی که درباره‌اش صحبت کردید نزدیک شده باشد؟

بله. به نظرم موسیقی فیلم تا حد زیادی به آن لایه دست پیدا کرده است.

منبع: ماهنامه 24. شماره 30. سال 1391

پست های مرتبط

پری‌رو تاب مستوری ندارد
سینمای ما باید به فردوسی تأسی کند
دربارۀ «آقای بازیگر»
دربارۀ پرویز یشایایی
خانم بازیگر
قطاری به نام سینما
درباره فیلم محمد رسول‌الله اثر مجید مجیدی
مدرسه ملی سینما
تارکوفسکی، سینمای دینی با مضمون معنوی، و دهه شصت
سینما وجهان ایرانی
در باب سینمای دینی
در باب سینمای دینی
صداو سیما مخاطب خود را اشتباه گرفته است
درباره فیلم گذشته
درباره فیلم یه حبه قند
چرا انتخابات در سینمای ایران جایی ندارد
سیم‌خاردار جانشین مدیریت فرهنگی
نسبت سینما با خاطرات شهر
نسبت سینما با خاطرات شهر
هویت ملی در سینما؛ ضرورت یا تاکتیک
درباره یه حبه قند
درباره یه حبه قند
سینمای اخلاقی همان سینمای دینی است