بی‌آسمانی

امروز همینکه بادی می‌وزد و آلودگی‌ها را می‌برد خوشحال می‌شویم. روزگاری هر باد که می‌وزید نام و نشانی در ذهن اهل شهر داشت؛ بادهایی خوش و موافق بود و بادهایی مسموم و ناموافق. به باورِ قدما باد بود که دفع آفت و بیماری‌ از شهر می‌کرد؛ هوا را «مروح» می‌ساخت و خبر خوب می‌آورد.
1395/10/19

سپهر آیینۀ عدلست و شاید/ که هرچ آن از تو بیند وانماید

(دربارۀ اینکه چطور از یاد بردنِ قدر و قیمت آسمان به صورت معضل آلودگی هوا نمود یافته است).

«گنجشکهای زیادی از گنجشک‌های ییلاقی لار آمده‌اند دیوانخانه. اول ما خیال کردیم از این گنجشکهای شهری است آمده‌اند شب توی سروها بخوابند؛ بعد دیدیم از آن گنجشک‌های ابلقِ خوشگلِ ییلاقی هستند، تازه پیدا شده‌اند». این دو سطر توصیف ناصرالدین‌شاه از یک غروب زمستانی تهران،  ۱۲۶ سال پیش، است. ولی بعید است این نقل قول ما را یاد شهرمان تهران بیاندازد. تهران در همین یک سده به اندازۀ چند قرن عوض شده، تا جاییکه به سختی یادمان می‌آید آخرین باری که «درخت سرو» دیدیم کی و کجا بود. اما این فقط شهر نیست که عوض شده، خودمان هم عوض شده‌ایم. ما هم مدتهاست که دیگر فرق گنجشک شهری و ییلاقی و ابلق را نمی‌دانیم؛ چکاوک و دارکوب و سار که دیگر بماند.

امروز همینکه بادی می‌وزد و آلودگی‌ها را می‌برد خوشحال می‌شویم. روزگاری هر باد که می‌وزید نام و نشانی در ذهن اهل شهر داشت؛ بادهایی خوش و موافق بود و بادهایی مسموم و ناموافق. به باورِ قدما باد بود که دفع آفت و بیماری‌ از شهر می‌کرد؛ هوا را «مروح» می‌ساخت و خبر خوب می‌آورد. به همین ترتیب مردم با باد مماشات می‌کردند؛ خانه‌هایشان را رو به جانب بادهای خوش می‌ساختند و بادهای ناخوش را به تدابیر مختلف تربیت می‌کردند؛ یکی از این تدابیر احداث باغات سر راه باد بود. متمولینِ هر شهر معمولا باغهایی در درون یا بیرون آن داشتند و با رسیدگی به باغشان هم خود متنعم می‌شدند و هم خیری به اهل شهر می‌رساندند؛ چراکه بادی که بر روی این بیشه‌ها می‌وزید، اگر خشن بود نسیمی ملایم و مرطوب و حتی معطر می‌شد و سهمی از عطر شکوفه‌ها را میان خانه‌های شهر توزیع می‌کرد. بی‌علت نیست که در ادبیات ما «ریح» (به معنی نسیم) و «ریاحین» (گل‌های خوشبو) و «رایحه» (بوی خوش) هم‌ریشه است و همگی با «راحتی» مناسبت دارد. پنداری همه می‌دانستند که احساس راحتی بسیار به طراوت و پاکی هوا بستگی دارد.

ایفای نقش در بهبود هوای شهر مختص صاحب‌منصبان و متمولین نبود، آنانکه وسعشان به ساخت باغ نمی‌رسید، دست‌کم به اندازۀ کاشتن درختی در حیاطشان، هم «هوای» شهر را داشتند و هم «هوای» پرندگان را. قدیمی‌ترها یادشان هست که با کوبیدنِ در هر خانه، بیش از صدای کوبۀ در، همهمۀ پرندگان مأواگزیده لابلای درختانِ خانه بود که صاحبخانه را مطلع می‌کرد.

الفتِ اهل شهر با پرندگان از روی نام‌های لطیف و شاعرانه‌ای که برای هر یک انتخاب کرده‌اند پیداست: شباهنگ، شباویز، مرغ حق، حاجی لک‌لک، طوطی شکّرشکن، مرغ حسینی (فلامینگو) و … . پرندگان هر کدام قصه‌هایی داشتند و با باورهایی گره خورده بودند که هم محافظشان بود و هم نزد اهل شهر معرفه‌شان می‌کرد؛ «پرستوها خبر بهار می‌آوردند»، «سار که می‌پرید آش سرد می‌شد» و «هر که پی کلاغ می‌رفت به خرابی می‌افتاد». آسمانِ هر محله میدان رقابت کبوترها بود و کبوتربازها کارگردان این صحنه‌آرایی زیبا بودند. پرندگان صدای شهر را مدیریت می‌کردند و به جای آلودگیِ صوتی پس‌زمینه‌ای مترنم می‌ساختند.

امروز نه فقط پرندگان که آسمان در زندگی ما گُم شده است؛ روزگاری هر خانه سهم اختصاصی خود از آسمان را داشت و با رخبام‌هایِ ظریفِ چوبی و آجریِ مضرس و منقش، آسمانش را قاب می‌گرفت. در قاب این آسمان ستارگان و ماه و خورشید و مرغ و ابر رفت وآمد می‌کرد و اهل خانه به جای نگاه کردن به ساعت که زمانِ مکانیکی را اعلام می‌کرد، کیفیت «وقت» را می‌چشیدند. عکس این آسمان در حوض، خانه را نورانی می‌کرد. امروز دیگر آسمانی باقی نمانده که به هوای شمردن ستاره‌هایش برای خانه‌هایمان بهارخواب بسازیم؛ خانه‌های امروزین ما یا آسمان ندارد و یا اگر دارد آن را در طبقات بالای برج‌ها و به قیمتِ دزدیدنِ آسمان‌ِ دیگران به دست آورده است. نظر کردن به چنین آسمانی هیچ لطفی ندارد و بدتر گرفته‌حالمان می‌کند.

اشتباه است اگر فکر کنیم که آلودگی هوا آسمان را از زندگی ما کم کرده است؛ به‌عکس این فراموش کردن قدر و قیمتِ آسمان در ذهن و دلِ تک‌تک ما است که خود را در شکل هوای آلوده بروز داده است. ما دیگر باور نداریم که روح و راحتی و بوی خوش و نسیم از یک ریشه است؛ میلی به نشستن در ایوان و تماشای آسمان اختصاصی خود نداریم؛ در بهار چشم‌به راه پرستوها نیستیم و اگر در تمام سال ستاره‌ای نبینیم احساس کمبودی نمی‌کنیم؛ برای ما گنجشک و زغن تفاوتی نمی‌کند. همین بی‌طلبی است که سبب شده اگر تا دیروز هر کدام نقشی در لطافت هوا داشتیم، امروز به شیوه‌ای دِیْنی از آلودگی به آسمان بپردازیم. این فراموشی باعث شده آنانکه بر کرسی تصمیم‌گیری تکیه دارند به وقت مخالفت با آلاینده‌ها دم فرو‌بندند و چشم بر آثار وضعی آن ببندند؛ آنانکه کارخانه و کارگاهی در مسیر باد ساخته‌اند سهم هر خانه از آلودگی را به او بدهند؛ آنانکه سهمی در باغات شهر دارند با مشارکت در ایجاد ساختمان‌های بلند خنجری در ریۀ شهر فرو ‌کنند؛ آنانکه مجوز این ساخت‌وسازها را می‌دهند، آسمان را به زمین کشیده و به خاک افکنده و بفروشند. خودمان هم وقتی هر روز صبح فارغ از هر دغدغه‌ اتومبیل شخصی‌مان را روشن می‌کنیم و از خانه بیرون می‌رویم یعنی تشنۀ بازگرداندن آسمان به زندگی‌مان نیستیم. در این سالها آنقدر کژراهه رفته‌ایم که حتی وقتی با تأسیسات سرمایشی و گرمایشی هوای خانه‌مان را مطبوع می‌کنیم باز هم این مطبوعیت را به بهای بی‌آسمان شدن می‌خریم.

زندگی همۀ ما به سان مأموریتی دقیق چنان تنظیم شده که هیچ‌کس در این تراژدی بی‌نقش نماند و برای همین دنبال مقصر گشتن بیهوده است. بی‌تقصیرترین اهالی شهر پرندگانی بودند که پیش‌تر از این بی‌خانمان شدند و رفتند. موجودات زنده، هر قدر لطیف‌الطبع‌تر، زودتر فرار کردند و امروز ما مانده‌ایم و موش‌ها و سوسک‌ها و کلاغها. دور نیست روزی که این کلاغها یا خبرِ خوشِ سر عقل آمدن ما و یا نابودی‌مان را به بقیه برسانند! به قول نظامی:

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات/ که واجب شد طبیعت را مکافات

سپهر آیینه عدلست و شاید/ که هرچ آن از تو بیند وا نماید

منادی شد جهان را هر که بد کرد/ نه با جان کسی با جان خود کرد

منبع: روزنامه اعتماد، ۱۹ دی ۱۳۹۵.

پست های مرتبط

من انتخاب می‌کنم پس هستم!
سامانه عصبی جامعه فعال شده است
تهران به مثابۀ کاغذ باطله!
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
توقف بیجا رونق کسب است
چرخ را هر لحظه باید اختراع کرد
هیچ نامی بی‌حقیقت دیده‌ای؟
واحد پول ملی و صفرهای مزاحم
شناخت در تاریکی یا شناخت در روشنایی
دعوت به شکیبایی
جای ما در جهان اولین جنگ جهانی
راستگویی هم کافی نیست
قائمیت به ذات
دربارۀ امید
«کاری» باید کرد
حلوا برای زنده‌ها
مدیریت نسیان
واقعیتی که همۀ رسانه‌ها پنهان می‌کنند
جدال با واقعیت
پرسه زدن: وقت‌کُشی یا وقت‌شناسی